درباره‌ی نویسنده: خانم شعله احتشامی در سال 1345 در تهران متولد شد . در رشته ی کتابداری و اطلاع رسانی فوق لیسانس گرفت . ایشان اکنون کارشناس سازمان میراث فرهنگی ایران است .

 

رقص سماع

 

با هر تعريفی از انسان و با هر جهان‌بينی و فرهنگی كه برای او تصور شود، انسان موجودی نمادساز و نمادگراست . علل نمادگرايی انسان از زوايای مختلفی قابل تبيين است از جمله رازداری و خداپرستی او. نمادگرايی با قدسی كردن عالم‌ هستی پيوند نزديک دارد، يعنی هرآنچه كه عينی است، امری مقدس است كه به حقيقتی كه در ماورای آن است، اشاره دارد. نمادها بيانگر بيم‌ها و اميدها و علايمی برای استعانت از قوای طبيعی در مبارزه ی دائم و دشوار حيات است. نمادها عمدتاً بيانگر كلیت آيين هستند و بسياری از مفاهيم كلی و جزيی يک آيين به‌روشنی توسط نمادها بيان شده و نمود پيدا می كند.

كنفوسيوس معتقد بود كه آيين‌ها، اراده‌ها را به‌هم ‌پيوند می‌دهد، كارها را رهبری می‌كند، جان‌ها را هماهنگ می‌سازد و به تعادل و توازن عمومی قوا، چه جسمانی و چه اجتماعی، یاری می دهد .

آيين‌ها نوعی ذهنيت جهان‌شناختی و باورمدار و البته نظم‌گرا را به‌همراه دارند؛ ذهنيتی كه به‌صورت رقص، نمايش، موسيقی و... تجلی می‌يابد كه اينها تماماً محصور در رازها و رمزها و استعاره‌ها هستند. رقص، حضور يک نيرو به عنوان رابط انسان با قوای ماورای طبيعت محسوب می‌شود. رقصنده بر اين باور است كه هر جنبش و هر حركت، الطاف قوای مرموز را جلب می‌نمايد و رقص آيينی، آسمانی‌ترين نياز بشری است كه با هر ضربه و هر حركت، خودی نشان می دهد.

سماع در لغت به معنای شنیدن آواز خوش و به شور و نشاط رسیدن است  . اگرچه رقص سماع در قرن هفتم و هشتم هجری قمری و به وسیله ی مولانا جلال الدین بلخی و یاران و پیروانش گسترش یافت اما پیشینه ی آن را می توان در ادیان بسیار کهن تر و حتا در میان بت پرستان و آتش پرستان سراغ گرفت . اما رقص سماع ( در شکل صوفیانه ) دارای آيين و آداب مخصوص خود است که حتماً بايد مورد تاييد شرع باشد و به هر آواز خواندن و رقص و حرکات لغوی، نمی‌توان سماع اطلاق کرد و آن را از سنن اهل سلوک به شمار آورد. غزالی اين آداب را چنين برشمرده ‌است: «نخست مراعات زمان و مكان و حاضران حلقه ی سماع كه بايد از هر جهت مناسب باشد و به‌ ويژه در حضورِ متكلفان و دل‌باختگان به دنيا انجام نپذيرد. ديگر آن‌كه قصد و نظر مستمعين از سماع اهميت دارد كه تشخيص آن به نظرِ شيخ حلقه بستگی دارد، سوم سراپا گوش بودن مستمع و نظر به پيرامون نداشتن، چهارم آن‌كه مستمع نبايد بايستد و چنانچه هنوز از خود بی‌خود نشده‌ است بلند نشود، پنجم آن‌كه اگر مستمع در وضعيت تكلف است با ديگران به وجد و رقص برنخيزد».

همچنين بزرگان صوفيه برای سماع سه مرتبه «فهم ، وجد و حركت» را قائلند. در مرتبه ی فهم، شرط بر اين است كه عشق خداوند بر مريد غالب شود. مرتبه ی وجد را كه ناشی از مرتبه فهم است از جنسِ حال يا مكاشفه شناخته‌اند. ‌در اين مرتبه، مقصود از حال، غلبه ی صفتی از جنس شوق و خوف و عشق بر مريد است و منظور از مكاشفه، نمايان شدن و كشف اشياء و اسرار بر سماع‌كننده است. مرتبه حركت كه همان مقام رقص و حركت و جامه دريدن است؛ كه بايد در بی‌خودی و بی‌اختياری رخ دهد. دعوت شده  به سماع بايد جسم و جان را از نجاسات ظاهر و باطن پاک كند. به آيينه نگاه كند تا مبادا آراسته نباشد. البسه ی دنيایی را كه با آن به دنيا اشتغال داشته و بوی تعلقات دنيوی آن را از حيثيتِ معنوی انداخته از تن بيرون آورد، خرقه ی ذكر و سماع بپوشد. در جمع نسبت به كسی كينه نداشته باشد. خود را خوش‌بو و معطر نمايند.

برخی، آيين و آداب سماع را به پنج بخش تقسيم كرده‌اند: 1. آداب قبل از شروع سماع؛ 2. آداب هنگام سماع؛ 3. آداب عمومی سماع؛ 4. آداب حضور شيخ؛ و 5. آداب پس از سماع.

مفاهيم ادراكی از رمز و رازها و نمادهای رقص آيينی سماع

حركات آيينی و مذهبی برپایه ی جمع‌جويی، يکدلی، يکپارچگی، اتحاد و واحد انديشيدن شكل گرفته‌است. بديهه ای است از حركات متوازن كه ريشه‌های اساطيری دارند، با نغمات پرمعنا و پرجذبه.

به‌همين سبب اهل طريقت با توجه به معارف عرفانی، لفظ سماع را برای حركات آيينی خود برگزيده‌اند، چراكه در سماع، آواز را به گوش درون می‌شنوند و حركت را به چشم درون می‌بينند و به پای جهد به وجد برمی‌خيزند. هر حركتی و سكونی در سماع، اشارت به معنی است، زيرا اهل بصيرت جميع چيزی كه از صور می‌يابند آن را بر معانی به سوی غيب حمل می‌كنند. از برای آن‌كه ايشان مراتب صور را ترک نموده‌ و در مراتب معانی سير كرده‌اند. سماع‌كننده، قول و غزل و حركت را درمی‌يابد و برای توجه به حق، صفای دل می‌يابد. رهايی و گشايش و خلسه به آرامشی می‌بردش كه درحقيقت، به نوعی می‌توان تخليه ی انرژی‌های درونی‌اش بناميم. سماع، ‌نمايش عروج به آسمان است، از فرش به عرش رفتن و دوباره بازگشتن به قالب انسانی. سماع‌كننده از فيزيک اعضای بدن خود جهت القاء مفاهيم استفاده می‌نمايد. وی با استفاده از اعتقادات و باورهای دينی، يک سلسله از اخلاقيات را به عنوان اصل پيام خود مورد توجه قرار می دهد. در اين‌گونه انتقال، مفاهيمِ دين‌داری، تقوا ، پرهيزگاری، كرامت، احسان و ملحوظ داشتن حضور خدا در همه ی اعمال و كردار آدميان مورد تأكيد قرار می‌گيرد. حركات نمايشی، احساسی در تماشاگر و شنونده برمی‌انگيزد كه مفهوم را برای او جذاب‌تر می‌نمايد. سماع‌كننده در تلاش است تا با همه ی ‌تلاش و توان، پيامی آيينی را از موضوعات يادشده برای آيندگان به يادگار گذارد. برخی نكات عارفانه و دقايق صوفيانه ی  شيوه ی  سماع عبارت است از:

بلند كردن دست‌ها و بازوان به سوی آسمان: نشانه‌ای است از عروج و صعود به آسمان، و نزديک شدن به جايگاه خدا. در حال جذبه، نبرد با پلشتی‌ها و پليدی‌ها. دست‌ها بدون هيچ تعلق مادی رو به خدا برای باز شدن درِ دل؛ اگر به عرش روی هيچ سود نباشد، اگر بالای عرش روی هيچ سود نباشد، اگر زير هفت طبقه ی زمين رَوی هيچ سود نباشد، درِ دل می‌بايد كه باز شود. چنگ زدن است به لطف الهی . بالا رفتن است از نردبان رحمت الهی. روح را از جسم فراتر بردن و از فراز بر فرود نگاه كردن. شهادت به يگانگی و وحدانيت خدا.

بر پای ايستادن: اشارت به منزل، بر مواقف عبوديت و نشستن به عجز و استكانت (زاری) است. حركت از فرش به طرف عرش است. آغاز انتقال از مرتبه‌ای به مرتبه ی ديگر است؛ برای به حق رسيدن بايد كه از راه برخاست. برا رهايی از عالم مغاكی، بايد سر ديو خاكی را كه رمز آثار و نتايج جوهر آبی و بادی و آتشی يا هوای مذموم است بند برنهد و رها كند و به‌پا خيزد. در رقص سماع از حالت نشسته به حالت ایستاده درآمدن به معنای رفتن از مرحله ی نخست ( فهم ) به مرحله ی دوم ( حرکت ) است و نیز ادامه اش انتقال از مرحله ی دوم (حرکت) به مرحله ی سوم (وجد) معنا می دهد .

پای كوبيدن: نشان از زير پا گذاشتن و پايمال كردن نفْس اماره است. نشانه ی تسخير نفْس سالک است كه هر چيز غير از خدا را زير پا می گذارد. سالک در آن حال نفْس را مسخّر می كند و بر ماسوا با پای همت می‌كوبد . نشانه‌ای از بی‌خودی و هرچيز را غير از خدا زير پا گذاشتن است.

سالک آن‌چه را كه در درون انديشه‌اش می‌گذرد از ياد می‌برد و سبک‌بال به پای‌كوبی می‌پردازد و مشاهده می‌كند كه كاينات را جاذبه ی لطيف عشق به جنبش درمی‌آورد. پای می‌كوبد كه از دست ديو نفْس و اژدهای تمنيّات شيطانی نجات يافته‌است. از سر خواسته ‌خود برخاستن و بی‌خود از خود شدن و هر چيز را غير از خدا زير پا گذاردن است. پای كوفتن به روی ديو نفْس پليد و بر سر هرچه كه در مسير تكامل انسان است.

پريدن و جهيدن: اشارت است به اشتياق وصل. نشانه ی تسخير نفْس سالک است كه هرچيز غيراز خدا را زير پا می‌گذارد و می‌جهد. جستن از نقطه‌ای به نقطه ی ديگر رمزی است از شوق وصل. بی‌اختيار از جا برخاستن نشان از جذبه ی پُر شدن و تاب و تحملِ صبوری از كف دادن است.  برای رسيدن به حق بايد كه از جا برجهيد.

جامه دريدن: نشان از آن است كه انسان سالک از آن‌چه كه نفسانيات برايش مهيا كرده‌اند خود را عريان می‌كند. دريدن دل‌بستگی‌های شيطانی و تعلقات نفسانی وجود دارد اما سالک جامه دران وابستگی‌ها را به دور می اندازد . حزن فراق يار‌ به‌منزله ی لباس يا پوست است‌ و ملبوس يا مغز به ‌مثابه جذبه يا ناله است، هرگاه كسی كه لباسی پوشيده‌است فربه و قوی شود لباس بر تن او تنگ خواهد شد و ناچار آن را از خود دور می‌سازد، چراكه جامه در نزد دوست حجاب است و بايد آن را دريد و از حجاب بيرون آمد. سماع‌كننده می خواهد كه پرواز كند، شهباز جان را به مركز اعلای خود به طيران درآورد و چون از آن عاجز آيد، خرقه ی خود پاره كند.  مقصود دل پاره كردن است، زيرا در پاره‌شده چيزی نمی مانَد و به زمين می‌ريزد، در دلِ پاره تعلقات نمی‌مانند، شيطنت‌های شياطين و توطئه‌های نفْسانی همه‌وهمه آن‌گاه كه دل پاره شد، می‌ريزند و دل خالی از هر تعلق حجاب‌آفرينی می‌شود، فروغ حقيقت به آسمان عروج می‌كند و خورشيد را نور می‌بخشد.

چرخ زدن: سماع کنندگان هفتاد و دو بار به نشانه ی پاسداشت هفتاد و دو ملت به دور خود می چرخند و اصطلاح ملت نیز در سنت از منظری به معنای مذهب است و از نگاهی به معنای همه ی آفریده های خدا . همچنین چرخيدن به دور خود برای شناخت خود صورت می گیرد . همه عناصر كائنات درحال چرخش هستند، از ريزترين ذره تا بزرگ‌ترين سياره. هم‌چون سياره‌های منظومه ی شمسی به دور خورشيد چرخيدن. نشانه ی توحيد است كه مقام عرفای موحد است. عارفانی كه در اين مقام هستند ازهرجهت محبوب و ‌مطلوب را می‌بينند و به هرطرف كه می‌گردند به فيضی نائل می‌شوند. مريد درحالِ سماع را به چرخش افلاک ‌و عالَم تشبيه، و از آن به‌عنوانِ راهی برای جست و جوی حق‌تعالی تعبير كرده‌اند كه اسباب سير مريد در آسمان و نزديكی او به جهان حقيقت را فراهم می‌كند. چرخش در سماع، شور عشق است، شوق هستی است. چرخش، اين پيام را می‌دهد كه از گورخانه ی تن بيرون آييد و نعل دو گيتی از پای براندازيد تا هفت اقليم را در يک نگاه به‌خوبی مشاهده كنيد و درميان یک ذره،‌ خورشيد بقا را ببينيد و در يک قطره تمام دريا را بنگريد. مدام می‌چرخد و هربار به همان خط نخست باز می‌گردد تا چشم را وادارد كه به خود برگردد و به همان‌جا كه نقطه ی شروع نگاه بوده،‌ رجعت كند و  از آن نقطه دوباره به راه افتد و حركت را از سرگيرد و نيز همزمان روح را ملزم سازد كه دربرابرِ اين اشكال، از خود پرسشی نكند، يعنی خرده‌گير و منتقد نباشد. اين چرخيدن، روح را براي سير و صعود به آسمان كمال و جهانِ حقيقت آماده می‌سازد، يعنی خودی ‌خود را سماع‌كننده زير پا گذاشته، چرخ‌زنان به‌سوی عرش راه می‌پيمايد.

حالت ضربدری دست‌ها بر روی سينه: نماد عدد يک است و اين به‌معنی ‌آن است كه من به يگانگی خدا نه فقط با زبانم  بلکه با تمام وجودم شهادت می‌دهم. جمع كردن زوائد دنيوی است. درآغوش كشيدن خدا است. نشانه ی احترام و خضوع به ذات اقدس الهی است.به این معنا که در برابر خدا دست و پا بسته هستم .

حلقه زدن: صوفيان كمال را دايره‌ای فرض می‌كنند كه نقطه ی آغازين اين دايره، هستی‌ مطلق است، در نقطه ی پايانی نيم دايره،‌ درست در مقابلِ نقطه ی آغاز، جايگاه انسان قرار دارد؛ در آغازِ آن، سالک، خلق و حق را جدا از هم می‌بيند و در پايان به اتحاد ذاتی می رسد؛ پس برای آن كه سالک به كمال راه يابد،‌ بايد به نقطه ی آغاز سلوک برگردد.

خرقه افكندن: در جامه ی صوفیان سیاهی خرقه نمادی از تباهی های نفس اماره است و کلاه نمدی نشانه ی دوری کردن است از ریاست و برتری و روی آوردن به برابری با سایر انسان ها . خرقه افکندن نشانه ی آن است كه انسان دنيا را با پشت دست به كناری می زند و ذات ‌و شخصيت خود را از پيرايه‌ها می زدايد. حجابِ ميان بنده و خدا، آسمان و زمين نيست،‌ عرش و كرسی نيست، اين پنداشت و منی توست كه حجاب گرديده، پس حجاب از ميان برگير تا به خدا برسی. آن‌چه باطن من است،‌ ظاهر شود، باطن من يكرنگی است، همه ی عالم يكرنگ می‌شود و انسان تمام نشانه‌های خودخواهی، تمايل به مالکيت و بقايای غرور را از خود دور می‌کند. اشارت به رفع صورت و ترک عادت است. اهل سلوک بر دل‌باخته‌ای كه به‌دنبال تجلی‌ محبوبِ حقيقی می رود، آن‌گاه كه دولت ديدار نصيبش شد، به‌سوی او خرقه می‌اندازد و اين خرقه‌افكنی را بهترين و والاترين سپاس و تشكر از كسانی می‌داند كه مقدمه ی اين لطف قرار گرفته‌اند.

كف زدن: علامت شادی است به حصولِ شرف و وصال . نشانه ی ظفر بر لشكر نفْس اماره است. شكستن سكوت موحش آسمان‌ها است. مست از ياد و خيال محبوب،‌ دست به آسمان و زمين بردن و با دست به هم كوبيدن. آغاز كف زدن لحظه‌ای است كه از چنگال مرگبار خودِ حيوانی رها شده‌، در آن هنگام كه نقص انسانی خود را پشت سرگذاشته،‌ روحِ سبکبال خود را در فضای خالی از ماده به رقص درمی آورد.

گشودن دست راست: دست‌ها بدون هيچ تعلق مادی به هوا است برای كسب رحمت الهی تا آن را به قلب خود منتقل كند. دست را ميان دو دنيا به‌عنوان پلی قرار دادن است. دعا ‌كردن برای به‌دست آوردن كرم الهی است، و به اين اميد است كه باز می‌شود، كف دست با انگشتانی نيمه باز برای گرفتن كرم الهی رو به آسمان می‌شود گويی درحال نيايش است.

گشودن دست چپ: كف دست متمايل به زمين است كه از قلب رحمت الهی را گرفته و به سوی زمين هدايت می‌كند. تقسيم لطف الهی با مردم بر روی زمين؛ ما از خدا می‌گيريم و درميان مردم می گسترانيم و چيزی را در خود نگه نمی‌داريم ما چيزی جز قالبی به‌ظاهر موجود نيستيم که به‌عنوان واسطه عمل می‌کنيم.

نتيجه

بدين‌ترتيب سمبوليزم نهان در رقصِ آيينی سماعِ طريقه ی مولويه به عشق آسمانی و شور عرفانی و اتحاد با خدا اشارت دارد. رقص آيينی در نزد مولويه اهميت خاصی دارد. شمس به مولانا دستور داده‌بود در فراقش‌ به تماشای بوستان‌ها، سماع، نيايش و ترانه‌ سرودن مشغول شود، شمس بارها در خلوت به جلال‌الدين توصيه كرده‌بود: "در سماع درآ ! كه آن‌چه طلبی در سماع زياده خواهد شدن." آورده اند که مولانا با کوچکترین تلنگری به جنبش در می آمد و در رقص سماع می شد . گاه ممکن بود رقص او یک روز به طول بینجامد و مولانا در آن ساعات جذبه و شور از هر چیز به جز خدا، فارغ بود . حتا  گفته اند به هنگام دفن مولانا عده ای از یاران او رقص سماع می کردند چرا که او را عارفی عاشق می دانستند . مولانا و یارانش را عقیده بر آن بود که باید در درون مردمان، شور و نشاط ایجاد کرد و بدین طریق آن ها را به سوی خدا کشاند . معتقد بودند سالک می رقصد چرا که انسان هرچه بی پرده تر و صریح تر باشد به خدا نزدیک تر است .

آن ها بحث جبر و اختیار را نیز پیش می کشیدند . باورمند بودند که آمدن ما به این جهان جبر بوده است و ما ناخواسته پا به دنیا گذاشته ایم ولی اختیار داریم ماموریتی را که خداوند برایمان تعیین کرده به نحو احسن انجام دهیم یا این که به شکل های ناقص به انجام رسانیم یا اصلاً به انجام نرسانیم .  

آن‌ها كه در حلقه ی سماع به اميد تجلی نور لقا نشسته‌اند، تا جلوه‌ای زده شود، آرام و قرار آنها را باز گيرد تا از جای كنده شوند. چرخ‌زنان به عشق لقای محبوب حقيقی چون ذرات اين جهان كه رقصان از عدم به‌سوی هست آمده‌اند، از سر خودی ‌حيوانی برخاسته با تكانی آن چه از غير دوست اندوخته‌ دارند زير پای می ريزند، بر سر آن لگد می‌كوبند، رقصان به جايگاه اصلی خويش پر می‌كشند.

سماع يعنی حركت روح از خلق به حق و از كثرت به وحدت.

سماع کنندگان به هنگام رقص سر خود را کج می کنند به این معنا که علاوه بر ابراز تواضع در پی شنیدن صدای در بهشت هستند . آنان چهارگونه سلام دارند که باید در سکوت بیان شود و چونان ذکر در دل گفته شود . سماع آنچه را در قلب اندوخته شده اعم از خير و شر، صلاح و فساد، خوب و بد، زشت و زيبا، پسنديده و ناپسند، انسانی و حيوانی آشکار می‌سازد. قصه ی سماع، وصال پوشندگان حله کمال و نوشندگان باده ی فنا است که به واسطه ی خطابی به وجد آمده‌اند. سماع روياهای ملكوتی را در خاطره‌ها زنده می‌كند. ترانه‌های خدایی وقتی كه همراه با نغمه ی نی و رَباب به گوش رسد گويی شعله‌ای از آسمان برای روشن كردن دل‌ها فرو می‌افتد. هفت آسمان و زمين و خلايق، همه در رقص می‌آيند آن ساعت كه عارفی به وجد و رقص آيد. رقص مردان خدا، لطيف و سبک و نرم باشد، گويی برگ است كه بر روی آب می‌رَوَد؛ اندرون چون كوه و برون چون كاه....

 

خيزد، ‌انگيزد، پَرَد، تابَد، دهد

سوزد، افروزد، كَشَد، ميرد، دَمَد