|
نگاهی به موضوع و سابقه ی امنیت ملی در ایران در گفت و گو با دکتر داوود هرمیداس باوند استاد حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران گفت و گو کننده : ميثم نظمی
نگاهی به موضوع و سابقه ی امنیت ملی در ایران در گفت و گو با دکتر داوود هرمیداس باوند استاد حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران گفت و گو کننده : ميثم نظمی  با تشکر از آقای دکتر باوند: قرائتهای گوناگونی از امنیت ملی در ایران مطرح شده است. شما کدام قرائت را با توسعه ی سیاسی همخوان میدانید؟ امنیت معنای گستردهای دارد. امنیت در ابعاد سیاسی، اقتصادی و حقوقی تعریف میشود. امنیت در این عرصهها، ارتباط ناگسستنی با همدیگر دارد. البته از دیدگاه سنتی امنیت را در دو بُعد درونمرزی و برونمرزی تعریف میکنند. امنیت درونمرزی حفظ صلح و نظم درونی است. امنیت بدون مرزی توانمندی در دفاع از کشور در مقابل تهدیدها و تهاجمهای خارجی است. ولی در پرتو تحولهای زمان، امنیت ابعاد جدیدتری پیدا کرده است. امروزه امنیت را پیش از هر چیز به تأمین رفاه عمومی و برآوردن خواستها، توقعها و انتظارهای مردم از حکومت تلقی میکنند. رابطه ی تنگاتنگی میان تواناییهای دولت و حکومت و خواستههای مردم به ویژه در جهت رفاه و آسایش اجتماعی وجود دارد. اگر توانایی دولت بیش از خواسته ی مردم باشد. این جامعه سالم، پویا و در جهت توسعهی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خواهد بود. اگر توانایی دولت برابر خواستههای جامعه باشد جامعهای در خور انتقاد است. ولی در صورتی که کمتر از خواستهای عمومی باشد، جامعهای توأم با بحران خواهد بود. اگر این شکاف عمیقتر شود جامعه در آستانه ی انفجار درونی قرار خواهد گرفت. امروزه امنیت قبل از هر چیز در بعد رفاهی تلقی میشود. این رفاه گستره ی وسیعی را در بر میگیرد و تنها در جنبه ی مادی خلاصه نمیشود. بلکه اعتلای فرهنگی و تحقق هر چه بیشتر جامعه ی مدنی و تا حدودی جامعه ی سیاسی، در این مقوله جای میگیرد. دو تلقی در مورد امنیت ملی وجود دارد. دیدگاه نخست، وحدت مکانیکی، یکپارچهسازی و جامعه ی تک صدایی را بستر امنیت ملی میداند. ولی دیدگاه دوم تکثیرپذیری یا تکثرگرایی را بستر امنیت ملی میداند. دیدگاه شما چیست؟ اگر از امنیت تلقی سنتی داشته باشیم. در جوامع توتالیتاریانیسم معمولاً به دلیل ایدئولوژیک بودن دولت امنیت را در هماهنگی جبری جامعه با ارزشها و ارجهای مورد نظر دولت تلقی میکنند. در این جوامع که نوعی نظام پلیسی حاکم است ، شاهد امنیت آرام هستیم. ولی آنچه که در دنیای امروز مورد نظر است. جامعهای پویاست. تکثرگرایی، تضارب آرا و عقاید و فرآیند مترقیانه ی آن، نتیجه ی منطقی همین روند است. تکثرگرایی در جوامع مختلف معانی متفاوتی دارد. از نظر من، تکثرگرایی در تحقق جامعه ی مدنی و جامعه ی سیاسی بروز میکند. تکثرگرایی در جامعهای متکی به اینديويجوآلیسم ( فردگرايی ) آزادیهای فردی و حقوق بشر، راسیونالیسم (خردگرایی) و سکولاریسم شکل میگیرد. اگر صحبت از امنیت در جامعهای تکثرگرا میکنیم، منظور امنیتی است که فرآیند همزیستی، تساهل و سازگاری است. رابطهی فرهنگ و امنیت را چگونه ارزیابی میکنید؟ اگر ما به تاریخ خودمان نگاه کنیم. فقط در مقاطع خاصی موفق شدهایم که دارای جامعه ی سیاسی و متمرکز باشیم. پس از اسلام از قرن 9 تا اوایل قرن 16 میلادی که ایران فاقد قدرت متمرکز و واحد سیاسی بود. با وجود سلاطین متعدد محلی، تنها عنصری که مفهوم ایران و همبستگی و هویت آن را نگاه داشت، زیربنای فرهنگی بود. در زمانی که سامانیان – که در اعتلای فرهنگ ایران نقش داشتند – حکومت میکردند در جوار آنها صفاریان، آلبویه و آلباوند حکومت میکردند. ولی هنگامی که صحبت از فرهنگ و تمدن ایران در این مقطع که دوران شکوفایی آن است میشود. صحبت از فرهنگی یکپارچه است. اشعار فردوسی در حکومت آلبویه از همان شدت و قوت برخوردار بود که در عهد غزنوی یا ملوك دیگر . زیربنای حفظ موجودیت و هویت ایرانی در طول تاریخ، بنیان کم و بیش منسجم فرهنگی آن بوده است. امروز فرهنگ، حفظ هویت و شکل جامعه است که چارچوب لازم را برای امنیت فراهم میکند. البته فرهنگ در صورتی میتواند این نقش را ایفا کند که پویا باشد. جامعهی مدنی و جامعه ی سیاسی از ارزشهای فرهنگی تغذیه میشوند، به خصوص اگر فرهنگ پویا باشد. ولی اگر عناصری متوقفکننده و عقیمکننده فرهنگ را از چند بعدی به تک بعدی تبدیل نمایند موفق به تحقق چنین مقصودی نخواهد شد. رابطهای گریزناپذیر و ناگسستنی میان وجود فرهنگ پویا و تأمین امنیت ملی وجود دارد. اگر امنیت در جهت رفاه عمومی و اعتلای فرهنگی باشد. زمینهساز توسعهی مترقبانهی کل جامعه خواهد بود. آیا فرهنگ ایدئولوژیک میتواند به تحقق امنیت ملی کمک کند؟ این کار در یک مقطع خاص تاریخی و برای مدت کوتاهی امکانپذیر است. برخی جوامع توانستهاند با تأکید بر ارزشهای ایدئولوژیکی وحدت ملی را تأمین کنند. ولی این ارزشها مانند هر پدیدهی دیگری دوران صعود و افول خاص خودش را دارد. هگل فیلسوف آلمانی میگوید: آنچه عقلایی است، واقعی است و آنچه واقعی است عقلایی است. یعنی یک جنبش ایدئولوژیک، خواه ایدئولوژیک صرف باشد، خواه مذهبی، در مقاطع خاصی دارای جنبه ی کاربردی خواهد بود. ولی وقتی رسالت خود را انجام میدهد به تدریج به جای آن که کارساز باشد ، دست و پا گیر خواهد شد. ظهور سلسله ی ساسانی بر مبنای یک ایدئولوژی مذهبی بود. به همین دلیل موفق شد وحدت نیرومندی را در ایران به وجود آورد. در ابتدا موفقیتهای چشمگیری داشت ولی به تدریج همین عنصر که عامل وحدت جامعه بود به پدیدهای دست و پا گیر تبدیل شد که آثار منفی از خود تراوش میکرد. اواخر آن چنان شد که جامعهی ایرانی خواهان ارزشهای دیگری بود که بتواند به نوعی از آنها رهایی بخشد ؛ رهایی از آثار منفی ارزشهای ایدئولوژیک مذهبی که روزی پویا، آفریننده و سازنده بود ولی اینک واپسگرا و غیر پویا شده بود . صفویه تنها سلسلهای است که پس از اسلام بر مبنای ایدئولوژی پدید آمد و به ایل یا طایفهی خاصی اتکا نداشت. البته مدیرانی از ایلات داشت ولی مبنای آن ایدئولوژیک بود. همین مبنا باعث وحدت ایران پس از دوران طولانی بود. ولی به تدریج که جامعه و حکومت اسیر ارزشهای ساخته و پرداخته ی خود شد ، بار منفی برای جامعه به وجود آورد. تا جایی که یک غائله درون ـ امپراتوری ( فتنهی افغانها ) باعث متلاشی شدن آن شد. ارزشهای ایدئولوژیک سیکل خاص خود را دارد و پس از انجام رسالت خودش به تدریج و در یک روند دیالکتیک، آثار منفی به جای میگذارد. هیچگاه تداوم ندارد. به چین و انقلاب فرهنگی آن، شوروی و انقلاب اکتبر و انقلاب فرانسه نگاه کنید. همهی این انقلابها در دورهی اوج، آفرینندگی و خلاقیت داشتند و دگرگونیهای لازم را نیز انجام دادند ولی استمرار پیدا نکردند و به تدریج وقتی کارایی خود را از دست دادند، جامعه را به سوی نوعی رکود سوق دادند. برای آن که ایران دچار میلیتاریسم نشود چه راهحلی ارایه میدهید؟ ایران در تاریخ اخیرش برخلاف برخی کشورهای همسایه یا کشورهای آمریکای لاتین فاقد این خصوصیت بوده است. ارتش در ایران از تاریخی که به عنوان یک پدیدهی منسجم مطرح شد. هیچگاه قایم به خودش نبوده است. ارتش در نظام سلطنتی، اردوی سلطنتی بوده است. پس از انقلاب نیز سعی شده است ارتش به عنوان یک شخصیت پویا و مدعی مطرح نشود. ارتش ترکیه چون قایم به ذات است. جایگاه و نقش ویژهای در روند سیاسی جامعه دارد. هر گاه جامعه با بحران مواجه میشود ارتش به عنوان محلّل بحران مطرح میشود. برای مدتی قدرت را در دست میگیرد و پس از آن که از دیدگاه ارتشیان مسأله و مشکل تا حدودی منتفی شد کنار میرود. در پاکستان نیز ارتش کم و بیش چنین ویژگیای دارد. اما در ایران ارتش هیچگاه قایم به خودش نبوده است. وابسته به فرماندهی کل بوده است. اگر آن فرماندهی را از دست بدهد، ناتوان ، سردرگم و نابسامان خواهد شد. در شهریور 1320 وقتی ایران در مظان تهاجم خارجی قرار گرفت. به دلیل آن که رهبران جامعه که فرماندهی قوا را به عهده داشتند، از مبارزه با تهاجم بیگانگان شانه خالی کردند ارتش نابسامان و درمانده شد. رژیم قبلی یک ارتش توسعه یافته و ساختار امنیتی پیشرفته در دست داشت، ولی به محض آن که رهبری و فرماندهی ارتش صحنه را خالی کرد این نهاد ، پریشان حال و تسلیم حوادث شد . پس از تشکیل جمهوری اسلامی به خصوص در دورهی جنگ 8 ساله سیاست آن بود که شرایط برای ظهور قهرمانها ایجاد نشود. اگر هم قهرمانانی در حوادث ظاهر شدند از انعکاس، شناخت و اعتبار آنها جلوگیری شد. معمولاً شرایط طوری مطرح شد که شخصیتهایی که نقش ویژهای در برخی موفقیتها نظیر شکست حصر آبادان، اشغال فاو و... داشتند ناشناخته بمانند تا نقطهی اتكای مردم قرار نگیرند. محوری نباشند برای آن که تجمع سیاسی در اطراف آنها حاصل شود . در تاریخ ایران تجربهی چندانی از نقش ارتش در فعالیتهای سیاسی یا کودتا غیر از یک برهه نداشتهایم که آن هم شباهتی به رویدادهایی که در کشورهای دیگر رخ میدهد، نداشت. این واقعه روی کار آمدن رضاخان بود. ارتش قزاق در آن زمان چهار هزار نفر بود و تحت فرماندهی انگلیس كه پس از برکناری افسران روسی كار را به دست گرفته بود . در ورود از قزوین به تهران حتا یک گلوله شلیک نشد. یک واحد نظامی بدون هیچ گونه برخوردی از شهری به شهر دیگری آمد و یک اعلامیه صادر کرد. این واقعه، کودتا و تحولی نبود که نظامیان ایجادکنند . ارتش در ایران نتوانسته تحول جدی ایجاد کند. البته سپاه پاسداران به عنوان پدیده ی جدیدی در ساختار امنیتی ایران قابل تأمل است. اگر هم احتمال داده شود که نظامیان در سیاست مؤثر باشند، در شرایط سپاه پاسداران است نحوه ی برخورد نهادهای نظامی را با تجزیهطلبیهای قومی در دهه ی اول انقلاب چگونه ارزیابی میکنید؟ باید ببینیم منظور ما از قومیت چیست؟ آیا ایران مجموعهای از اقوام است؟ ایران کشوری است که از دوران کهن یعنی از عصر هخامنشیان به بعد بر اساس همزیستی و تساهل نژادی و زبانی استوار بوده است. در ایران هیچگاه قومی به دلیل خصوصیت نژادی یا زبانی از مشارکت به معنای سنتی محروم نبوده است. در تاریخ اخیر ایران بیشتر سلسلهها از نظر زبانی غیرفارس بودهاند. از زمان احیای وحدت در زمان صفویه به بعد اینطور بوده است. صفویه خاستگاه ترکی داشتهاند. افشاریه و قاجاریه غیرفارس بودهاند. مادر رضا شاه، ترک و مادر محمدرضا شاه هم قفقازی بوده است. ما مشکلی شبیه به کشورهای همسایه نداریم. برای ما کرد، کرد است، اما ترکیه آنها را ترکهای کوهستانی مینامید تا آن که در زمان تورگوت اوزال اولین بار کرد نامیده شدند. در عراق که سیاست پانعربیسم حاکم بود با کردها و ترکمنها به عنوان پدیدههایی خارج از فرهنگ و ارزشهای دنیای عرب و بیگانه برخورد میکنند. در تاریخ ایران حالت از خودبیگانگی برای اقوام وجود نداشته است. تنها در زمینة مذهبی شاهد نوعی عدم تساهل بودهایم. چون دولتمردان میبایست دارای مذهب شیعه ی جعفری اثنیعشری باشند. در احراز پستها و مقامها برای ایرانیان غیرشیعه ، محدودیتهای قانونی پیشبینی شده است. حتا برای یک اهل تسنن اگر اعلام کند سنی است، احراز پستهای بالا امکان ندارد. برای اقلیتهای مذهبی که تابعیت ایرانی دارند نیز این محدودیتها وجود دارد. در حرکتهای گریز از مرکز قومی که در کشورهای همسایه وجود دارد گاهی در بُعد سیاسی یا ایدئولوژیکی عمدتاً چپ، شعارهایی مطرح شده است. اما ارتش ، یکدست از یک قوم نبوده و متشکل از تمام اقوام ایرانی است. اگر برخوردهایی شده بسیار حاشیهای بوده است و البته میشد از این برخوردها هم با اتخاذ روش و خط مشی معقول جلوگیری کرد. حرکتهای قومی که در کشورهای همسایه برای جداییطلبی وجود داشته در ایران وجود ندارد. اگر برخی از نقاط ایران نسبت به بعضی دیگر در شرایط نامطلوب اقتصادی قرار دارند، تا حدودی مقتضای اوضاع و احوال طبیعی است؛ یا اگر فقدان نظام دموکراسی وجود دارد در تمام ایران است و مربوط به منطقه ی خاصی نمیشود. رمز بقا و استقرار وحدت ایران، بر اساس سازگاری و تساهل میان اقوام زبانی ـ نژادی ایران است. البته هنگام اشغال نظامی ایران در پرتو حمایت نظامی ـ سیاسی یکی از قدرتهای اشغالگر نوعی غائلههای جداییطلب ظاهر گردید که با تغییر موضع سیاسی قدرت خارجی مورد بحث رو به افول گرایید. در اوان انقلاب نیز با الهام از ارزشهای چپ افراطی تحرکاتی تحت عنوان خلقهای قومی ظاهر گردید که به دلیل فقدان مبانی تاریخی – اجتماعی نتوانست زمینه ی مؤثر پیدا نماید. با تمام این احوال در این رابطه یک نکته در خور توجه است و آن عبارت از امنیت که تا قبل از فروپاشی شوروری مساعی بینالملل به ویژه مواضع قدرتهای بزرگ در جهت حفظ موجودیت و تمامیت ارضی کشورها منجمله کشورهای کثیرالمله بوده و در تمامی کنوانسیونهای بینالمللی مانند کنوانسیون حقوق قراردادها و کنوانسیون جانشینی دولتها تأکید بر حفظ قراردادهای مرزی بود. در این برهه تنها یک جدایی سرزمینی صورت گرفت آن هم جدایی پاکستان شرقی (بنگلادش) از پاکستان غربی بود که آن هم در واقع نوعی انضمام و وحدت مصنوعی بود. ولی بعد از فروپاشی شوروی و تجزیه ی آن به 15 کشور جدید و تجزیه ی یوگسلاوی به 5 کشور و جدایی اسلواکی از جمهوری چک و بالاخره استقلال اريتره از اتیوپی، قداست حقوقی – سیاسی مرزهای جغرافیایی و حمایت بینالمللی از آنها تا حدودی دستخوش دگرگونی گردیده و لذا مسايل قومی و گویشهای فرهنگی نگرانیهایی را به وجود آورده و برخی از خواستهای قومی را که تا کنون خفته و غنوده بوده بیدار و فعال کرده است. به خصوص در این باره تبعیضات مذهبی را نیز نباید نادیده گرفت و بر مسوولین جوامع کثیرالمله است که سیاست سازگاری و تساهل را در تمام ابعاد نژادی، زبانی و مذهبی وجهه ی همت خود سازند. همان طور که قبلاً اشاره گردید جامعه ایرانی از سازگاری و تساهل نژادی و زبانی خاصی برخوردار است و تنها در بعد مذهبی بایستی عطف توجه جدیدی به این مقوله بشود.
|