بازديد کنندگان کنوني

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
هموندي (عضويت)

لینک Rss مطالب

ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS
 
تهران در وداع امیرکبیر نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Irandidar   
15 تیر 1390 ساعت 21:38

تهران در وداع امیرکبیر

نویسنده: مینا شهسوارانی

 

روزنامه ی وقایع اتفاقیه، همان روزنامه‌ای که امیرکبیر آن را تاسیس کرده بود، خبر عزل او  را چنین درج کرده است:

«سرکار اعلیحضرت قوی شوکت شاهنشاهی به اقتضای رأی جهان‌آرای ملوکانه صلاح و صرفه ی ملک و دولت و خیر و ثواب امور سلطنت را در این معنی ملاحظه فرمودند که میرزا تقی‌خان را از پیشکاری دربار همایون و مداخله در امور داخله و خارجه و منصب امارت نظام و لقب اتابکی و غیره ذلک و کل اشغال و مناصبی که به او محول بود به کلی خلع و معزول نمایند»

 

 

 

خانم مینا شهسوارانی در سال 1334 در ساری متولد شد. پس از تحصیلات مقدماتی در رشته ی زبان و ادبیات فارسی لیسانس گرفت و پس از چندی  در رشته ی فرهنگ و زبان های قبل از اسلام به دریافت کارشناسی ارشد نایل شد. ایشان سالها در پژوهشگاه علوم انسانی وابسته به وزارت علوم (بخش تاریخ) و در دفتر پژوهش های فرهنگی وزارت ارشاد به خدمات فرهنگی مشغول بود. از خانم شهسوارانی تا به حال جستارهایی به چاپ رسیده که از آن جمله است مقاله ی ارجمند « فرهنگ و زبان ایرانی در مسیر جاده ی ابریشم از چین تا ری» که در فصلنامه ی علمی ـ پژوهشی اباختر منتشر شده است.

 

 

Image 


 

 

تهران در وداع امیرکبیر

نویسنده: مینا شهسوارانی

 

روزنامه ی وقایع اتفاقیه، همان روزنامه‌ای که امیرکبیر آن را تاسیس کرده بود، خبر عزل او  را چنین درج کرده است:

«سرکار اعلیحضرت قوی شوکت شاهنشاهی به اقتضای رأی جهان‌آرای ملوکانه صلاح و صرفه ی ملک و دولت و خیر و ثواب امور سلطنت را در این معنی ملاحظه فرمودند که میرزا تقی‌خان را از پیشکاری دربار همایون و مداخله در امور داخله و خارجه و منصب امارت نظام و لقب اتابکی و غیره ذلک و کل اشغال و مناصبی که به او محول بود به کلی خلع و معزول نمایند» (1).

با قتل امیرکبیر، مغرضان و حاسدان دولت و ملت به آرزوی خود رسیدند و مردم ستمدیده و سال‌ها طعم استعمار چشیده ی ایران، تمام آرزوهای خود را نقش بر آب دیدند. گروه‌های باسواد روزنامه را به دست گرفته بودند و حیرت‌زده، نگاهشان را بارها بر سطور آن می‌گرداندند و دل افراد بی‌سواد، خبر ناگواری را گواهی می‌داد و به همین سبب با هیجان از خواننده ی روزنامه می‌خواستند تا برای آنان بخواند. ایرانی بیدار دل، این سطور را با بغض در گلو برای جمع حلقه زده و به دور خود می‌خواند و هزاران آه و افسوس بدرقه ی آن جملات می‌کرد و مردم پاکدل و بی‌سواد با همان زبان خودمانی زمزمه می‌کردند که ما فرصت آن را نیافتیم و به ما مهلت نداند که به امیرمان «خسته نباشی» بگوییم و بدین ترتیب، «شایعه ی دستگیر شدن امیر که از عزل صدارتش در شهر جاری بود» (2) به تحقق پیوست.

در دربار، که از چندی قبل هیاهوی عزل امیر بر سر زبان‌ها بود، خبر دیگری قوت می‌گرفت که قرار است امیر از پایتخت خارج شود و برای رسیدن به چنین مقصودی «سرنوشت امیر بازیچه ی سیاست انگلیس و روس و ملعبه ی دسیسه ی درباریان گردید» (3) و سرانجام «رای شاه بر تبعید امیر قرار گرفت» (4).

میرزاتقی‌خان، در دوران جوانی افتخار مجالست و برخورداری از آموزش‌های قائم‌مقام فراهانی را داشت و سرنوشت او را پس از خدماتش دیده بود. در آن روزها بیش‌تر یاد او در خاطرش نقش می‌بست و این جمله ی عباس‌میرزا را که در مورد قاجاریه گفته بود، مکرر به یاد می‌‌آورد «... قاجاریه، وقتِ احتیاج و حاجت و ترس و کار، کمال تملق را دارند. رفع اینها که شد، دیگر نمی‌شناسند» (5).

امیر با سرشت مقاوم خود تسلیم سرنوشت شد و در مقابل دولت‌های بیگانه یا تملقات به ظاهر دوستانه‌‌ای که از او می‌خواستند تا با تن دادن به خفت و خواری در مقابل شاه سر تعظیم فرود آورد، سر خم نکرد و بدین ترتیب، تبعید به کاشان را پذیرفت و تهران، تختگاه پادشاهان قاجار، از امیر که آبروی امارت بود، تهی گردید.

«ابتدا [ناصر الدین] شاه می‌خواست که او را تنها به آن جا بفرستند، اما عزت الدوله زوجه ی امیر از همراهی شوهر خود دست نکشید و جداً ایستاد که او و دو دختر خرد سالش نیز با امیر به هر جا که او را می‌برند همراه باشد، مادر پیر امیر و میرزا احمدخان پسر ارشد او... در این تبعید با امیر همراه شدند» (6).

صدراعظم بر کنار شده، که روزی با هزاران امید و آرزو و شور و شوق فراوان برای بهسازی و استقلال ایران و بهروزی و آزادی مردم وطن خود وارد تهران شده بود، با ناامیدی با تهران وداع کرد و این آخرین دیدار امیر از تهران و گذرگاه‌های آن بود. «حرکت امیر به فین کاشان اگر چه به ظاهر با ابهت و جلال صورت می‌گرفت اما سراپا متضمن خفت و خواری بود و سربازان دستور داشتند از امیر منفک نباشند، از بی‌احترامی و درشت‌گویی خودداری نمی‌کردند» (7).

از کیفیت خارج شدن امیر از تهران اطلاع چندان دقیق در دست نیست فقط مطلبی جزئی را بدین صورت نوشته‌اند «... مهدعلیا آمد منزل عزت الدوله که با او وداع کند. همین که عزت الدوله را بوسید برای حفظ ظاهر هم به طرف امیر رفت که او را هم ببوسد امیر خودش را کنار کشید» (8) و با لحن تندی که حاکی از اطلاع از اقدامات مهدعلیا علیه او بود، با وی برخورد کرد.

لیدی شیل، همسر سفیر انگلیس که در نقشه ی شوم عزل امیر با همسرش همداستان بود، در کتاب خاطرات خود نوشته که تصادفاً قافله ی امیر را دیده است. اما به طور حتم این کار تعمدی بود و او می‌خواسته مطمئن شود که نقشه به خوبی عملی شده است. اگر چه می‌نویسد: «... این صحنه که بی‌شباهت به تشییع جنازه نبوده به قدری منظره ی غمناکی داشت که من تاکنون شبیه آن ندیده بودم» (9).

کالسکه ی امیر، اندک اندک از فضای کاخ گلستان دور شد، کوچه‌های تنگ آن روز تهران را پشت سر گذاشت و از دروازه ی حضرت عبدالعظیم که باب بزرگ شهر به سوی اسفهان بود، خارج گردید. هر آن بر سرعت آن افزوده می‌شد و پس از مدتی، گردی از آن کاروان فضای جنوبی تهران را فرا گرفته بود. گویی که کاروانیان به ابدیت ره می‌سپرند.

وداع امیرکبیر از تهران و خاطره ی غمبار آن برای خود او تا واپسین دم حیات باقی ماند، و تهرانیان و تمام مردم ایران، آن روز را به عنوان یکی از غم‌انگیزترین روزهای تاریخی کشورشان ثبت کردند. گویی افسوس و دریغی که از سینه‌های سوزان مردم این شهر در آن روز بیرون آمد، پس از گذشت سال‌های طولانی، هنوز در فضای شهر تهران گسترده است.

 

 Image

 دارالخلافه ی ناصری و دورنمای تهران از بالای شمس العماره ـ عکس: عبدالله قاجار

 

پی‌نویس

1.  روزنامه وقایع اتفاقیه شماره 24، 26 محرم 1268 قمری به نقل از، مکی، زندگانی میرزاتقی‌خان امیرکبیر، ص 442.

2.     آدمیت، امیرکبیر و ایران، ص 71.

3.     همان، ص 714.

4.     همان، ص 716.

5.     همان، ص 722.

6.     زندگانی میرزاتقی‌‌خان امیرکبیر، ص 326.

7.     همان، ص 327.

8.     همان، ص 444.

9.     شیل، خاطرات لیدی شیل، ص 225.

10.      زندگانی میرزاتقی‌خان امیرکبیر، ص 425.

 

با اندکی ویرایش برگرفته از کتاب «رویدادها و یادمان های تاریخی تهران»، ج اول، (مجموعه مقاله)، زیر نظر دکتر ناصر تکمیل همایون، صص 246 ـ 243

انتخاب عکس از ایران دیدار، از کتاب «سیمای تهران در سده 13 هجری قمری»، جلد اول، محمد حسن سمسار و فاطمه سرائیان، معاونت هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، نشر زریران  با همکاری موزه ی عکاسخانه ی شهر، 1386، ص 49  

 

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 19 مرداد 1390 ساعت 13:32 )
 
< بعد   قبل >
 
ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS