ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS
 
شب اختر شکن (شش غزل) نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Irandidar   
11 شهریور 1390 ساعت 20:20

شب اختر شکن ( شش غزل)

سراینده: نوذر پرنگ

اشاره: نوذر پرنگ (1385 ـ 1316) از گوهر شاعران بزرگ بود. سراینده ای که در دوره ی زندگانی اش کمتر قدر دید و شناخته شد. او در ترانه، غزل، مثنوی و شعر نیمایی دست داشت و سروده هایی دلکش به جا گذاشت...

 

شب اختر شکن ( شش غزل)

سراینده: نوذر پرنگ

 

 Image

 

اشاره: نوذر پرنگ (1385 ـ 1316) از گوهر شاعران بزرگ بود. سراینده ای که در دوره ی زندگانی اش کمتر قدر دید و شناخته شد. او در ترانه، غزل، مثنوی و شعر نیمایی دست داشت و سروده هایی دلکش به جا گذاشت. طبع جوشان و زبان گویای نوذر گاه از وی شاعری شگفت می سازد، شاعری که مضمون های باریک را با تصویرهای حیرت انگیز توام می کند:

از آسمان قیامت گریخت خورشیدی

مرا در آینه ی ذکر صبح و شام افتاد

یا

نعره ای خواهم شد و در آسمان خواهم گرفت

آنچه کردی وعده، از دست تو آن خواهم گرفت

گاه نیز از بلندای خروش جانانه اش فرود می آید و ساده و صمیمی سخن می گوید:

مبین به شعر تر و نغمه های شیرینم

قسم به آب و گیاه و پرنده غمگینم

چو آخرین نگه آدم صفی به بهشت

پر از ملایک غمناک حسرت آگینم

ز پرده های قلمکار تیشه ی فرهاد

گشوده راه نهانی به خواب شیرینم

نوذر دلبستگی زیادی به حافظ داشت و دوستدارانش او را حافظ زمانه ی ما می دانستند. پرنگ در چاپ آثارش کوشا نبود. دو دفتر شعر او به نام های «آن سوی باد» و «فرصت درویشان» بیشتر به همت و تشویق دوستانش منتشر شد. اینک چند غزل از نوذر پرنگ:

 

طاق نسیان

 

نوح در غوغای گیر و دار توفان مانده است

کوه از آرامش روح تو حیران مانده است

 

ای رخت مجموعه ی خوبی در این آیینه ها

تاب تعبیر سر زلفت پریشان مانده است

 

قامتت را سرو خواندم نازنین، گفتی به مهر

 این میان یک نکته ی باریک پنهان مانده است

 

ساقیا گردشگه چشمم به دور گشت تو

پایگاه پایه ی پرگار دوران مانده است

 

دوش در مستی ز دست سالکی افتاد جام

گفت رندی ای دریغ این هم مسلمان مانده است

 

پیر گشتم، پشتم از بیداد بشکست ای جوان

زان شکوه بام دولت، طاق ایوان مانده است

 

گوش معنا آشنایی نیست نوذر بهر آن

گوهر پاکت چنین بر طاق نسیان مانده است

 

فرهاد شیرین کش

 

گفتمش کارت چرا پیوسته آزار من است؟

گفت دارد هرکسی کاری و این کار من است

 

گفتمش نرگس به دور چشم تو بیمار کیست؟

گفت با من کرده همچشمی و بیمار من است

 

گفتمش مجنون خود را چون کُشی منصور وار

گفت او از سرفرازان سر دار من است

 

گفتمش گر راست گویی پنجه با نوذر فکن

گفت این فرهاد شیرین کش گرفتار من است

 

گفتمش پرهیز کن از سیل اشک سرکشم

گفت سیلی زن بر این سیلاب دیوار من است

 

گفتمش اشعار نوذر این ملاحت از چه یافت؟

گفت این خاصیت لعل شکربار من است

 

دعای خیر

 

گشوده مهر نهان پرده ی شباب از نو

نهاده نقطه ی آغاز شعر ناب از نو

 

شبم که شاهد حوری وشی است همچو خیال

ز هوش رفته در آغوش ماهتاب از نو

 

بریز ساقی زیبا می و بساز مرا

بگو که ساخته ام عالم خراب از نو

 

به باده نقش وجودم بشوی از بر خاک

بگو که ساخته را داده ام بر آب از نو

 

ز مسجدم به خرابات می کشد این مهر

دعای خیر که گردیده مستجاب از نو ؟

 

چنین که مهر تو می تابد از مدارج حسن

عجب نباشد اگر دل برد شتاب از نو

 

ببین که در دل نوذر چه آرزوهایی است

حضور فرخ یار و شب شراب از نو 

 

مهر مادر

 

گرم می گوید سخن نرمای دستش با پرم

آب می ریزد بر آفاقم، به اختر  اخترم

 

رخ می افروزد خیال نرگسش در چشمه ها

بوسه می بارد ز لب هایش به چشمان ترم

 

می دهد گهواره ی سیماب وارم را تکان

می برد در تاب مستی های لاهوتی سرم

 

از دهانش جوی های مهر جاری می شود

قصه گویان می برد سوی جهانی دیگرم

 

باز می گردد در  ِ تالار اعماق زمان

نقش می بندد عجایب پرده ها در باورم

 

من به خواب نازم و بیدار مانده تا به صبح

دختر شاه پریزادان کنار بسترم

 

نوذر از حق ناشناسان نیستم من، حق گواست

تا ابد منت پذیر مهر پاک مادرم

 

جام جم

 

بعد از این سنگ سر کوی و سر دشمن جام

گوشه ی میکده و دست من و دامن جام

 

در شب تیره ی هستی همه سرگردانیم

نیست فریادرسی جز سحر روشن جام

 

تا در این بحر پر اختر، هنری بنمایم

گل خورشید برون می کشم از معدن جام

 

دست ما گیر که رندان جهان می بوسند

جای انگشت می آلوده ی ما بر تن جام

 

به ادب دامن می  گیر که ترسم چو حباب

پرده ی گوش تو را پاره کند شیون جام

 

خوردن شیر ز پستان شرابم هوس است

آتش باده درانداز به پیراهن جام

 

به کنایت رقمی می زنم و می گذرم

جام جم نیست مگر جمجمه ی دشمن جام

 

شب اخترشکن

 

لاله در آتش دل چون دهن خوشخوانی

غنچه در پرده ی خون چون سخن انسانی

 

شعله ور همچو پر سبز ملک در ره عرش

خط ریحانی طرف چمن روحانی

 

باد لیلاج قبا، سوخته، مجنون دستار

خاک چون پیرهن بولحسن عمرانی

 

سوختم در دهن خویش خرابات کجاست

تا زنم آب به سوز سخن پنهانی

 

دوش با یاد تو هنگامه ی محشر چون برق

گذری داشت ز دریای من توفانی

 

چون رگ پاره ی خورشید قیامت تا صبح

نعره می زد شب اخترشکن بارانی

 

نوذر این راه غم انگیز بگردد خوش باش

حافظ دهر نبندد دهن خوشخوانی

 

گزینش غزل ها از کتاب «آن سوی باد» (به کوشش و مقدمه ی بیژن ترقی)، انتشارات سنایی، چ اول  1382

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 08 آبان 1390 ساعت 08:39 )
 
< بعد
 
ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS