بازديد کنندگان کنوني

بازديد کنندگان کنوني : 1 نفر مهمان

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
هموندي (عضويت)

لینک Rss مطالب

ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS
 
از «گذر و نظر» نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Irandidar   
11 شهریور 1390 ساعت 20:29

 

از «گذر و نظر»

تالیف و تدوین: عظیم سید اشرفی

« من و تویی»

آورده اند که گرگی و شتری خانه یکی شدند و قرار گذاشتند که از آن پس جدایی از میان برداشته شود و دو خانواده، یکی به شمار آیند و بین کودکان آنها تفاوتی نباشد...

 

از «گذر و نظر»

تالیف و تدوین: عظیم سید اشرفی

 

Image 

 

ایران دیدار: «گذر و نظر» کتابی است فراهم آمده از طنز و پند و مثل که چندی قبل دوست گرامی، آقای عظیم سیداشرفی، تالیف و تدوین کرده اند و انتشارات آوای کلار به چاپ رسانده است. اینک بخش هایی از این کتاب خواندنی:

 

«مسافر قطار»

قطار در ایستگاه متوقف شد. مسافری از آن پیاده شد تا خرید کند و از جهت احتیاط شماره ی قطار را که 1492 بود به خاطرش سپرد و با خود گفت: این عدد با تاریخ [کشف] کشور آمریکا مطابق است. دقایقی بعد او را دیدند که سراسیمه به هر طرف می دود. از هر کسی می رسد، می پرسد: آقا شما می دانید آمریکا در چه تاریخی کشف شد؟!

 

«نکته»

دموکراسی در رای شماری معلوم می شود، نه در رای گیری.

(تام استاپارد)

 

«اردنگی دندان شکن»

یک نویسنده ی تازه کار متنی را جهت نظرخواهی پیش استاد جلال همایی برد. در قسمتی از متن آمده بود که "همسرم اردنگی دندان شکنی به من زد". استاد گفت: نوشته ی شما بد نیست، اما این دفعه دندانت را مقابل اردنگی قرار نده!

 

«نکته»

اگر فقر مادر جرم است، جهل نیز پدر آن است.

(ژان دولابرویر هجونویس فرانسوی)

 

«اگر نخوری زودتر میری»

میرزا زین العابدین ظهیر الاسلام به فرمان ناصرالدین شاه امام جمعه ی تهران شد. روزی این واعظ درباری به سختی مریض شد. برایش دکتر آوردند. دکتر گفت: علاج ایشان فقط شراب کهنه است. امام جمعه گفت: خیر من تن به این کار نمی دهم، اگر بخورم به جهنم می روم. دکتر گفت اگر نخوری زودتر خواهی رفت:

باده را خوانی حرام و خون مردم را حلال

با چنین حالت عجب کز حق بهشتت آرزوست

بس شگفتی دارم از این رای و روی تیره من

گر وصال حور عین با روی زشتت آرزوست

(شرح حال رجال ایران (مهدی بامداد))

 

«فلک شعبده باز»

یکی از نوادگان فتحعلی شاه قاجار به جاه و مقامی نرسید و کارش این شد که در عروسی ها تنبک می زد و آواز می خواند. طبعا برای یک شاهزاده این حرفه، کار سبکی بود، در یکی از مهمانی ها می زد و خطاب به خود و صاحب خانه شعر زیر را می خواند و همه را می خنداند:

افسوس ز دست فلک شعبده باز

شهزاده به ذلت و گدا زاده به ناز

نرگس ز برهنگی سرافکنده به زیر

سد پیرهن حریر پوشیده پیاز

 

«دو بیتی یا دو متری»

استاد باستانی پاریزی نقل کرده است که روزی قطعه شعری را برای هفته نامه ی توفیق بردم. آقای توفیق گفت: باستانی یا دو بیتی می آورد یا دو متری! تو رو خدا متعادل بیار!

 

«نکته»

وقتی پول به صدا در می آید، حقیقت خاموش می شود.

(مثل روسی)

 

« من و تویی»

آورده اند که گرگی و شتری خانه یکی شدند و قرار گذاشتند که از آن پس جدایی از میان برداشته شود و دو خانواده، یکی به شمار آیند و بین کودکان آنها تفاوتی نباشد.

روزی شتر برای تلاش معاش به صحرا رفت و گرگ یکی از بچه های او را خورد و در گوشه ای خزید. چون سر و کله ی شتر پیدا شد، گرگ پیش دوید و گفت: ای برادر! بیا که یکی از بچه هایمان نیست. شتر بیچاره نگران شد و پرسید: یکی از بچه های من یا بچه های تو؟

گرگ گفت: رفیق باز هم من و تویی کردی؟! یکی از آن پا پهن ها!

(گنجینه ی لطایف)

 

«نکته»

از نظرات مخالف نترسید چون بادبادک با باد مخالف بالا می رود.

(وینستون چرچیل)

 

«شرفیابی دریای خزر»

ناصرالدین شاه در سفر مازندران به دریای خزر رسید. چون قبلا دریای خزر را ندیده بود، پرسید: آن چیست؟ یکی از ملازمان چاپلوس وی گفت: قربان بحر خزر است که به حضور حضرت سلطان شرفیاب شده!

 

«سد سالگی»

گفته اند سد سالگی با همه ی دردسری که دارد این خوبی را دارد که حداقل دیگر کسی آدم را نصیحت نمی کند.

 

«مدرسه نرفته و درس نخوانده»

آقا جمال خوانساری مولف کتاب طنزآمیز عقاید النساء مشهور به کلثوم ننه است. در کتاب لطایف و ظرایف در مورد آقا جمال آمده است.

روزی آقا جمال از جلو عصار خانه ای می گذرد و مشاهده می کند اسبی را به سنگ کارگاه بسته اند تا آن را حرکت دهد و زنگی را هم به گردن او آویخته اند و شخص کوری، چوبی در دست نزدیک اسب نشسته تا او را براند. آقا جمال از کور می پرسد: تو او را نمی بینی اگر [برای] مثال سرش را تکان داد و زنگ به صدا درآمد از کجا می فهمی که حرکت می کند یا نه. کور می گوید: این اسب مدرسه نرفته و درس نخوانده و این شیطنت ها که تو می دانی یاد نگرفته است.

 

«پدر روحانی»

در یکی از قراء کانادا کشیشی برای مردم وعظ می کرد. او در پایان سخنانش خطاب به آنها گفت: خیلی میل دارم نظر خودتان را در مورد سخنان من بگویید. خانم مسنی به حرف درآمد و گفت: پدر روحانی همینقدر بگویم که تا آمدن شما هیچ کدام از ما معنی گناه را نمی دانستیم!

(999 فکاهی و ...)

 

«اسدالله خان»

اسدالله خان آدم غیوری بود. با جثه ی کوچک و شغلش [رانندگی] قطار، مثل بیشتر آدم های قدیم فرزندان زیادی داشت. روزی رییس ناحیه از او عصبانی شد و گفت: دیگه لازم نیست با قطار مسافربری بری از این به بعد با قطار باربری برو (رانندگی با قطار مسافربری مزایای بیشتری دارد). اسدالله خان به جای این که ضعف نشان دهد و التماس کند بلافاصله به رییس ناحیه گفت: فدای سر کورش، اردلان، اردوان، ارژنگ، اسکندر، شاهین، رامین، سیاوش، خسرو، ... رییس ناحیه حرف او را قطع کرد و گفت: صبر کن ببینم! اینهایی که می شمری پسرهاتند؟ گفت: بله. رییس گفت: من نان این همه آدم را نمی برم. باز هم با مسافربری برو.

 

«فرمان گوش بریدن»

ملکم خان داستانی از آقا محمد خان قاجار نقل می کند. می گوید آقا محمد خان فرمان داد گوش یکی را ببرند. محکوم آهسته به جلاد گفت: اندکی از گوشم را ببر، یک تومانت می دهم. آقا محمد خان از جلاد پرسید: محکوم چه گفت؟

جلاد از بیم آن که خود گرفتار شود، حقیقت را بازگفت. آقا محمد خان روی به محکوم کرد و گفت: احمق! یک تومان را به خودم بده تا گوشت بریده نشود.

(تن آدمی شریف است)

 

«یک سفارش از اپیکور»

تنها برای آن که دست افتاده ای را بگیری، خم شو.

 

«حکایت»

یحیی بن معاذ رازی روزی به منبر رفت. چهار هزار مرد حضور داشتند. بنگریست و از منبر فرود آمد. گفت: برای آن کسی که بر منبر آمده ام، حضور ندارد.

(اخلاق غزالی (مدرس گیلانی))

 

«جواب ابلهان»

این بد که به ما کنند با کس نکنند

            بر گل ستمی رود که با خس نکنند

گویند جواب ابلهان خاموشی است

            خاموش شدیم و ابلهان بس نکنند

(مهدی اخوان ثالث)

 

«آدرس دانشگاه تهران»

سال ها قبل پسر یکی از روستاییان ساده دل در دانشگاه تهران تحصیل می کرد؛ جالب بود که هر وقت پدرش برایش نامه می نوشت، آدرس پشت پاکت به این صورت بود:

تهران، میدان ... روبروی کله پزی حاج میرزا رحیم، دانشگاه تهران، برسد به دست ...

یعنی پدرش فکر می کرد شهرت کله پزی حاج میرزا رحیم از دانشگاه تهران بیشتر بود؛ پستچی باید اول کله پزی را پیدا کند، بعد روبروی آن سراغ دانشگاه تهران را بگیرد!

 

«یک نکته از مردم لهستان»

هیچ کس بدون یک "اگر" نیست.

 

«دعای باران»

اطفال دبستانی را به طرف صحرا و به قصد دعای باران می بردند. شخصی پرسید: این ها ر ا کجا می برید؟ گفتند: این ها معصومند و دعایشان درگیر می شود، می بریم دعای باران. گفت: اگر دعای اطفال مستجاب می شد در همه ی عالم یک معلم زنده نمی ماند.

 

«بند باز»

در یکی از شهر های آسیا شخص فرصت طلب و بند بازی به قصد ورود به مجلس موفق شد با زیرکی از افراد نا آگاه اخذ رای کند و در انتخابات پیروز شود. یکی درباره ی این موفقیت گفته بود ما نباید خرده بگیریم. در واقع به حق پیروز شد زیرا در این شهر دست کم دویست هزار نفر نادان وجود دارد. آیا این همه آدم حق ندارند یک نماینده در مجلس داشته باشند؟

 

«نکته»

کار، اسلحه ای است بر ضد غم.

(سیسه رون)

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 03 آبان 1390 ساعت 08:35 )
 
< بعد   قبل >
 
ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS