بازديد کنندگان کنوني

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
هموندي (عضويت)

لینک Rss مطالب

ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS
 
در آینه نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Irandidar   
30 فروردين 1391 ساعت 10:26

در آینه  (پنج غزل)

سراینده: اسماعیل فردوس فراهانی

 

دیدم چو روی آن بت زیبا در آینه

چون جیوه مات ماند نگاهم بر آینه

 

جرات نداشتم که به رویش نظر کنم

از حُسن اتفاق عیان شد در آینه ...

 

 Image

فردوس فراهانی ـ بین 1310 تا 1320 خورشیدی ـ عکس مرحمتی جناب آقای رضا فردوسی فرزند سراینده

 

گفتنی: اسماعیل فردوس فراهانی (که او را "فردوسی فراهانی" نیز گفته اند) از شاعران شیوا سخن ایران است. در سرایندگی تا جایی توانا است که برخی او را ادیب الممالک ثانی می نامند. وی در سال 1282 خورشیدی در قریه ی ابراهیم آباد از روستاهای بلوک فراهان اراک متولد شد. تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خود به پایان رساند. سپس برای ادامه ی تحصیل راهی اراک و قم شد. در سال 1310 و پس از ترک لباس روحانیت به اداره ی ثبت اسناد اراک وارد شد و طی سال های بعد مدارج آن اداره را تا معاونت کل پیمود. فردوس فراهانی علاوه بر شعر، نثر هم می نوشت و افزون بر علوم دینی، فقهی، فلسفی و عربی در علم هیات نیز مطالعه داشت. کتاب « اسلام و هیات » هبت الدین شهرستانی را از عربی به فارسی برگرداند و به چاپ رساند، همچنین است از ترجمه های او کتاب «گرگ آنکارا» درباره ی زندگی کمال آتاترک. وی سال ها با نشریه ی «نامه ی اراک» همکاری می کرد. فردوس فراهانی در سخنوری به میرزاده ی عشقی ارادت می ورزید؛ در انواع شعر دست داشت و توانا بود. مقدار اشعار او را ده هزار بیت دانسته اند. سروده های فراهانی همان گونه که از ادبیات کهن مایه ور است از زبان مردم و اصطلاحات جدید و لهجه ی بومی نیز لبریز است. وی به زبان فارسی مهر می ورزید؛ «فرهنگ فراهانی یا نصاب فارسی» مجموعه ی هجده قطعه ی شاعر است که با توجه به همسان گذاری واژه های عربی و فارسی سروده شده (عربی به فارسی و فارسی به فارسی). فردوس فراهانی دهه ی واپسین عمر را در تهران گذراند. او در تیرماه سال 1342 در تهران درگذشت. دیوان فردوس فراهانی که دربردارنده ی بخشی از سروده های اوست، سی و دو سال پس از درگذشتش به صورت غیر انتقادی به چاپ رسید.

 

 عقد ثریا

 سراینده: اسماعیل فردوس فراهانی

 

 ترنج غبغبت چون لجّه ی سیماب می لرزد

 ز رشک لعل میگونت عقیق ناب می لرزد

 

 نه در گرداب دریای غمت تنها بدن لرزد

 جهاز عقل و دانش اندر این گرداب می لرزد

 

 به روی صاف لغزانت مرا پای نگه لغزد

 ز سحر موی لرزانت دل بی تاب می لرزد

 

 عرق بر عارضت لغزد چو بر آیینه مروارید

 و یا عقد ثریا بر رخ مهتاب می لرزد

 

 کمر بهر سفر بستی و گفتی از چه می لرزی؟

 به یک مو باشد آویزان دلم، زین باب می لرزد

 

 خدا ناکرده گر در خواب بینم شام هجرانت

 به مغزم هوش می نالد، به چشمم خواب می لرزد

 

 به محراب دعا دیشب به ابرویت دعا کردم

 نمی دانم چرا از این دعا محراب می لرزد!

 

 الا ای نوجوان! با پیر ره بازی مکن، بنگر!

 هنوز از تیغ رستم پهلوی سهراب می لرزد

 

 به آزار دل عاشق نمی سوزد دل سنگت

 ببین تیری که سویش می کنی پرتاب می لرزد

 

 «فراهانی» شنیدم گفته عشق از سر به در کردم

 فلک از گفته ی این شاعر کذّاب می لرزد

 

 بهانه

 

 دلم برای تو هر شب بهانه می گیرد

 بهانه در طلبت کودکانه می گیرد

 

 بسان مردم از جان گذشته مردمکم

 به راه سیل ز جور تو خانه می گیرد

 

 قتیل ناوک آن ترک سست پیمانم

 که درس جور ز دور زمانه می گیرد

 

 همی ز رشک به دندان گزم لب آن هنگام

 که بر دو زلف تو دندان شانه می گیرد

 

 ز رعب عشق چنان می گریزم از نگهت

 که نور با همه سرعت مرا نه می گیرد

 

 به پیش خال لبت طرّه ات سیه زاغی است

 که از کنار چمن، آب و دانه می گیرد

 

 خوشا زمان وصالت که گفتمی به چمن

 چو من ز سرو چمان، کی چمانه می گیرد

 

 بگو به مدعی آخر بترس از آن مظلوم

 که کیفر از تو به آه شبانه می گیرد

 

 هزار تیر دعا می کنم رها هر شب

 از آن میانه یکی بر نشانه می گیرد

 

 شرر به خرمن هستی فتد دو گیتی را

 دمی که شعله ی آهم زبانه می گیرد

 

 هر آن که بر رخ بیچارگان زند سیلی

 فلک به خصمی او تازیانه می گیرد

 

 ز لطف دوست «فراهانیا» مشو نومید

 که او سراغ تو را محرمانه می گیرد

 

 ناز آفتاب

 

 بر ما ای آفتاب! تو هم ناز می کنی ؟!

 تقلید ناز از آن بت طناز می کنی؟!

 

 ای ابر تیره سایه ی خود کم کن از سرم

 این نیست مرحمت که تو ابراز می کنی

 

 ای فصل دی چنین که تو رو ترش کرده ای

 بر خود زبان بسته ی ما باز می کنی

 

 ای بی نوا کبوتر دل! بی جهت چرا

 خود را اسیر پنجه ی شهباز می کنی؟

 

 ای نازنین! تو را به خدا هیچت آگهی است

 زین عشوه ها که در بر من ساز می کنی؟

 

 ای طایر مروت و انصاف و مردمی!

 کی بر فراز جامعه پرواز می کنی؟

 

 خوب ای قلم به حال «فراهانی» از جگر

 خونابه می چکانی و آواز می کنی

 

 ماه من

 

 چنان گذشت که ماند از قفا نگاه منش

 دلم شکسته و ترسد که گیرد آه منش

 

 نگه بدو نکنم بر ملا که می ترسم

 خدا نکرده کند شرمگین نگاه منش

 

 مراقبند رقیبان وگرنه می دانم

 دریغ نیست ز دیدار گاه گاه منش

 

 خیال وصل وی از سر برون کنم؟ حاشا

 که نیست درخور بخشایش این گناه منش

 

 یکی است راه که من می رسم بدو همه روز

 و یا که دست قضا کرده سدّ راه منش؟

 

 نمی شود که نبینم شبی رخش در خواب

 بدین هوا گذرد روز و سال و ماه منش

 

 چه می شود اگر ای بخت خواب رفته شبی

 به جای خواب در آری به خوابگاه منش

 

 سپهر بر من از این بیشتر گرانسر بود

 اگر که بود مهی خوب تر ز ماه منش

 

 تو آفتابی و هرکس شبیه ماهت خواند

 نبوده عمدی و رخ داده اشتباه منش

 

 هر آنکه داده تو را علقه با «فراهانی»

 هزار بار فدا جان و مال و جاه منش

 

 در آینه

 

 دیدم چو روی آن بت زیبا در آینه

 چون جیوه مات ماند نگاهم بر آینه

 

 جرات نداشتم که به رویش نظر کنم

 از حُسن اتفاق عیان شد در آینه

 

 شد رفع حجب خاطر مکسور من چو دید

 منصوب در برابر آن دلبر آینه

 

 چون نیست تاب جلوه ی رویش نگاه را

 از بهر استراق نظر، بهتر آینه

 

 تا فیض جام جم همه کس را شود نصیب

 گیتی نهاده در بر اسکندر آینه

 

 گم کرده بود دل ره آن باغ حسن و یافت

 تا شد فروغ چشم مرا رهبر آینه

 

 مانند آسمان که به بر دارد آفتاب

 آن چهره را گرفته چو مه در بر آینه

 

 کی پیکرش به آینه ماند که مانده مات

 اندر صفا و صافی آن پیکر آینه

 

 منظور ذوق و منظره ای نغز و دلگشا است

 تا می دهد نمایش آن منظر آینه

 

 از عکس روی اوست «فراهانی» این صفا

 یا این صفت هر آینه دارد هر آینه؟!

 

 

ـ سروده ها برگرفته از «دیوان فردوس فراهانی»، انتشارات ما، چاپ اول 1374

نظر ها
افزودن جدید
فرهاد قاسم زاده  - شعر زندگي   |108.61.247.xxx |2017-09-18 07:34:06
سلام و عرض ادب
مطلب شما در مورد فردوس
فراهاني بسيار خوب و دلنشين بود. سئوالي هم در
اين مورد دارم: گفته مي شود كه شعر معروف
"زندگي" قيصر امين پور" در اصل از فردوس
فراهاني بوده است. آيا اين امر قرين به صحت
است؟
متشكرم
ایران دیدار   |151.243.74.xxx |2017-09-24 22:59:56
با سلام و تشکر. در این زمینه چیزی نشنیده ایم
و خیلی بعید به نظر می رسد.
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 01 خرداد 1391 ساعت 20:58 )
 
< بعد
 
ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS