بازديد کنندگان کنوني

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
هموندي (عضويت)

لینک Rss مطالب

ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS
 
فردین ـ دم واپسین نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Irandidar   
13 خرداد 1391 ساعت 05:18

دم واپسین ـ فردین

نویسنده: سیامک تقی پور

...نخستین بار فردین، بیرون از تاریخ رسمی و مکتوب، بر تشک کشتی که در دهه ی سی خورسیدی ورزش بزرگ و افتخار آفرین سرزمین ما بود، ظاهر شد...

 

   

 

آقای سیامک تقی پور در سال 1330 در کهریزک متولد شد. از نوجوانی به کار تئاتر و سینمای حرفه ای پرداخت. تحصیلات خود را نخست در رشته ی حقوق و سپس در رشته های ادبیات دراماتیک و باستان شناسی ادامه داد. در طول این سالها بیش از هفتاد مقاله در زمینه ی نقد فیلم، تئاتر و ادبیات نوشته و منتشر کرده است. ایشان موسس و نخستین رییس کانون فیلمنامه نویسان ایران بوده و تا امروز سی فیلمنامه و نمایشنامه به رشته ی تحریر در آورده است. از جمله آثار اوست: فیلمنامه های جاده های سرد، شیر سنگی و نمایشنامه ی بهرام چوبینه. همچنین فیلم های سه مرد عامی و تبه  مرد نيلوفری را نوشته و کارگردانی کرده است. از آقای تقی پور نخستين جلد رمان " شاهی از دوران خویش " و رمان " زوال دیر وقت " به چاپ رسيده است .

 

Image   

 

 

 

 

 

دم واپسین ـ فردین

نویسنده: سیامک تقی پور

من بنده ی آن دمم که ساقی گوید

یک جام دگر بگیر و من نتوانم (منسوب به خیام)

 

عصر هنگام، در آستانه ی گرگ و میش خیل عظیمی از دختران و پسران نوجوان، شمع در دست از حاشیه ی بالای خیابان ونک آرام آرام به طرف پایین می آمدند. آنان نوجوانانی سوگوار و اشکبار بودند. طول این جمعیت به بیش از یک کیلومتر می رسید. چهره هایشان کمتر به چشم می آمد، چون پرتو لرزان شمع ها تصویر مقابل سینه ی آنها را بهتر نشان می داد و این تصویر چهره ی شیرین و یکه تاز سینمای ایران در دهه ی چهل «فردین» بود که با آن لبخند شیرین و گیرا هنوز زنده بود. حیرت جمعیت کلان و پا به سن گذاشته ی آن روز و روزهای بعد بیشتر معطوف به ارتباطی بس عمیق و عاطفی بود، بین مردی که بیشتر از دو دهه از میدان به در شده بود و نسل نوآمده که خدا می دانست چه نشان و یادگاری از فردین داشت.

 Image

 

فردین خیلی زودتر از آنچه که دیگران به محبوبیت می رسند، به آن جایگاه رسیده بود. به طور خودجوش لقبی ویژه برای او پدید آمد که هرگز در هیچ حرفه ای در زمانه ی او به کسی داده نشد. همگان در حرفه ی سینما او را « آقا » خطاب می کردند و این لقب فقط مختص او بود. فردین مردی بسیار فراتر از آن جوانمرد بی پیرایه و قناعت پیشه و عدالت جویی بود که تصویرش بر پرده ی سینماها دیده می شد.

نخستین بار فردین، بیرون از تاریخ رسمی و مکتوب، بر تشک کشتی که در دهه ی سی خورسیدی ورزش بزرگ و افتخار آفرین سرزمین ما بود، ظاهر شد. همدوره با سال های نخستین درخشش پهلوان نامدار، تختی، بود. فردین در وزن پنجم به نایب قهرمانی جهان رسید. زمانه ی تنگی تنگدستی بود و شیر خشک های «اصل چهار» آمریکا هر روز در مدرسه شکم بچه های نسل ما را سیر می کرد. قهرمانان برجسته ی ورزشی ما که هنوز سری در عوالم حرفه ای و ارقام ملیونی و به سیاق امروزه ملیاردی نداشتند، کمی مورد عنایت مسوولین قرار گرفتند و به کاری کوچک با حقوقی مختصر گماشته می شدند. به خاطرم هست که مهراب شاهرخی فوتبالیست نامدار دوران که به پله ی ایران شهرت داشت (البته چند روزی) در کامیون توزیع نوشابه کار می کرد.

فردین بنا به همین التفات به کارخانه ی قند اسقاط و در حال انهدام کهریزک فرستاده شد. در پایان هر ماه برای دریافت حقوق سد و پنجاه تومانی خود به آنجا می آمد. کهریزک یک قصبه ی کوچک و محقر با همین کارخانه ی عهد ناصری و قلعه ای یادگار از عهد مغول بود، ساخته ی دست فراریان ری به هنگام گریز از دست آن جراران خونخوار.

بعد از سوختن و انهدام کارخانه ی قند و پراکنده شدن کارکنان آن به دیگر کارخانه های قند در اکناف کشور، دیگر از فردین خبری نشد. در این مدت او به نیرو هوایی رفته بود و به عنوان گروهبان خدمت می کرد.

در اواخر دهه ی سی، منزل خاله ی من در حوالی میدان فوزیه (امام حسین) بود و من در روزگار کودکی و آستانه ی نوجوانی گهگاه به آن بانوی مهربان سر می زدم. همان سال ها بود که یکبار دیگر نام فردین پر آوازه شد. چند کوچه پایین تر در ضلع جنوبی میدان، کوچه ی بن بستی با نام «ملک مطیعی» بود. خانه ی پدری محبوب ترین و نامدارترین هنرپیشه ی دوران در آنجا بود و ناصر ملک مطیعی که گویا دبیر ورزش هم بود همراه با کبکبه و دبدبه در آنجا دیده می شد. گفته شده که ناصرخان و فردین بنا به مناسبت ورزشی با هم دوستی داشتند. در آن موقع کارگردان شاخص و صاحب مکتب سینمای ایران، مرحوم ساموئل خاچیکیان بود که بعد از موفقیت خیره کننده ی فیلم هایش به ویژه شب نشینی در جهنم (به همراه موشق سروری) از ملک مطیعی برای بازی در فیلمی به نام فریاد نیمه شب دعوت کرده بود. ملک مطیعی به هر دلیلی دوست عرصه ی ورزشی خود، فردین، را پیشنهاد کرد تا بازیگر نقش یادشده باشد. البته همینجا باید گفت که ملک مطیعی و فردین قبل از آن در فیلم دیگری همبازی شده بودند. کوتوله ها اولین فیلم فردین بود که نقش او در آن بیشتر از سیاهی لشکر نبود. اما چشمه ی آب حیات (سیامک یاسمی ـ 1338) که دومین فیلم فردین بود، حکایت دیگری داشت. در این فیلم فردین توانست در سینما «نقش» بگیرد و در کنار ایرن که به تازگی از تئاتر به سینما آمده بود، بازی کند. جالب است که «چشمه ی آب حیات» نخستین فیلم فردین و اولین فیلم مرحوم ایرج قادری بود و در این فیلم دو ستاره ی دهه های بعد متولد شدند.  

فریاد نیمه شب، نردبانی بدون پله و قابل جهش یکشبه برای نامدارترین هنرپیشه ی فیلم های پارسی در همه ی دوران ها شد. از فریاد... تا معروف ترین فیلم فارسی یعنی گنج قارون که تنها «قیصر» کیمیایی ( جدا ار ارزش های کیفی و هنری)  از نظر توفیق در گیشه با آن توان رقابت دارد، فردین از تمام مرزهای ممکن شهرت و اعتبار و محبوبیت گذشت و در کنار چند فیلم بیش و کم صاحب نام مثل انسان ها، مسیر رودخانه یکی از فیلم های مشهور آن زمان یعنی آقای قرن بیستم از او چهره ای آرمانی ساخت که حضورش در هر محل و مکانی غلغله برپا می کرد.

 Image

فردین و ظهوری در گنج قارون، 1344 ـ ساخته ی سیامک یاسمی

یک بار قبل از گنج قارون وقتی در استودیو کاروان فیلم که همراه با استودیوهای دیگر در خیابان لاله زار ، مجلل ترین خیابان دهه ی چهل، و در پاساژی به نام رزاق منش برای عقد قرارداد حاضر شد، آنچنان جنجال و هیاهویی از جمعیت به پا شد که علیرغم قلّت اتومبیل در تهران برای نخستین بار چیزی به نام «ترافیک» تا میدان توپخانه و در خیابان های فردوسی و سعدی و استانبول به وجود آمد.

شور و عشق و صنم پرستی در تاریخ سینمای ایران فقط در یک محدوده ی زمانی ده ساله آن هم فقط برای فردین قد کشید و به حد اعلا رسید و چنان شد که عاقبت همان آثاری از آن باقی ماند که در آغاز این مقال و در ارتباط با سوگواری نوجوانان در میدان ونک از آن یاد شد.

در گنج قارون تیپ تازه ای به تیپ های سینمای ایران اضافه شد و تا سالها محبوب ماند. این تیپ «علی بی غم» نام داشت که جوانی آس و پاس ولی با معرفت و بزن بهادر بود که گاه اصل و نسب بالایی هم داشت و در اثر حادثه ی «عشق» یکشبه به ثروت و اعتبار می رسید. این تیپ مورد انتقاد منتقدان روشنفکر و به ویژه چپ گرایان بود. آنان تیپ علی بی غم را تخدیری و غیر واقعی می دانستند با اینهمه تهیه کنندگان و سازندگان فیلمفارسی سعی در تکرار آن کلیشه در گیشه داشتند.

زمانی که من بعد از خدماتی چند ساله در تئاتر حرفه ای در جامعه ی باربد و استودیو پارس فیلم و سپس پیوستن به سینمای آزاد و نیز موج نوی معروف قصد ادامه ی سینما کردم، بعد از ورود به دانشکده ی دراماتیک (دانشگاه هنر) با سناریویی زیر بغل و در بحبوحه ی اشتهار فردین با قراری قبلی به سراغ او در استودیویی رفتم که قرار به مشارکت در فیلمی برای آنجا داشت. از بخت بد در لحظه ی ورود فردین را که به خوش خلقی معروف بود، غمگین، بهت زده و حتا برافروخته و دژم دیدم. گلایه ای شدید از یکی از بازیگران بزرگ روزگار خود داشت و ماجرا این بود:

منشی آن استودیو در آستانه ی ازدواج بود. به همت سناریست نام آور آن زمان پولی برای تهیه و تدارک جهیزیه جمع می شد بی آنکه خودش کمترین اطلاعی از موضوع داشته باشد. رقم قابل توجهی که نزدیک به پنجاه هزار تومان می شد گرآوردی شد و نزدیک به پنج هزار تومان دیگر کسری داشت. با حضور یکی از بازیگران صاحب نام مبلغ فوق به طور محرمانه مطالبه شد. پاسخ آن آقا که سال ها سابقه ی تظاهر به معرفت و فتوت در فیلم هایش داشت، زشت تر از آن است که قابل ذکر باشد. زمانی که فردین وارد شد و رنگ های پریده ی رخسارهای ناباور را دید و به کنه ماجرا و زشتی کلام و رفتار آن همکار و شاید هم دوست قدیمی پی برد، دیگر فردین دقایق قبل نبود. مردی خشمگین و کبود چهره بود که من در وقت ورودم به آن استودیو به عین دیدم؛ شاید فریادی هم زد که چرا از چنین بی اصل و نسبی مطالبه ی کمک خیر می کنید؟!

فردین اصولا غیرتی و لوطی منش بود. در خاطراتش می گوید در روزگار جوانی پیش از آنکه پایش به سینما باز شود در آب انبارها و یخچال های محله قایم می شد و جوان هایی را که مزاحم دختران می شدند و دزدی می کردند، گوشمالی می داد.

فردین اصالتا اهل تهران و محله ای در حوالی بوذرجمهری در خیابان ری بود. پدرش یکی از مردان نیک و میانداز اهل فتوت بود. در نزدیکی سه راه بوذرجمهری و ضلع شرقی خیابان ری کارگاه زین سازی داشت. یکی از پیشه های در حال فراموشی و از جمله ی مشاغلی چون سپر و سنان و شمشیرسازی که قدیم تر ها برای خود کارگاه هایی بودند و صاحبان آنها از اغنیا و ثروتمندان محسوب می شدند، لیکن حاج علی گل، پدر فردین، چنین سرمایه داری نبود. سرمایه اش نیک نامی و اعتباری خوش در میان مردم محل از سه راه امین حضور تا میدان شاه (قیام) و میدان تره بار امین السلطان بود. به جز حرفه ی زین سازی، حاج گل علی هنری دیگر هم داشت که بسا رگه هایی از آن در جان پسرش دمیده شده بود و آن هنر بازیگری معروف به «تخته حوضی» بود. سید حسین یوسفی، سیاهپوش معروف و بزرگ دهه ی چهل، که در «جامعه ی باربد» افتخار همبازی شدن با او را داشتم، راوی هنرنمایی «حاج علی گل زین ساز» در نمایش های تخته حوضی بود.

فردین با اجرای ویژه ی خودش، با آوای خوش ایرج و صدای گرم استاد جلیلوند به عنوان دوبلور، از گنج قارون، گنجینه ای گران برای سازندگان فیلم و البته خودش پدید آورد. گفته اند سناریوی این فیلم را زنده یاد احمد شاملو نوشته، اما خودم از سیامک یاسمی شنیدم نویسنده ی فیلمنامه، دکتر منوچهر کیمرام بوده است. پس از گنج قارون بسیار تلاش شد تا شبیه هایی از جوانان همشکل فردین بسازند که البته ناکام ماندند.  

فردین در شماری از پرفروش ترین و محبوب ترین فیلم های دوران خویش بازی کرد و اقتصاد سینمای بدنه ی ایران را که تا پیش از آن در دست فیلم های مصری و هندی بود، از اختیار آنان خارج کرد. از جمله ی این فیلم های موفق به غیر از گنج قارون می توان به قهرمان قهرمانان، سلطان قلب ها، کوچه مردها و چرخ و فلک اشاره کرد. البته فردین چندبار هم کوشید که در فیلم های متفاوت و با کارگردان های معتبر به ایفای نقش بپردازد اما آن فیلم ها اکثرا در گیشه شکست خوردند. انگار مردم او را در قالب اسطوره ای دوست می داشتند و تبدیل قهرمان خود را از «تیپ» به «شخصیت» نمی پذیرفتند. فیلم های کم فروش راز درخت سنجد (جلال مقدمنعره ی توفان (ساموئل خاچیکیان) بابا شمل (علی حاتمی) و غزل (مسعود کیمیایی) گواه این مدعا هستند.

 Image

 فردین و ثریا بهشتی در باباشمل، 1350 ـ ساخته ی علی حاتمی

فردین با اوج گیری نادر و بی نظیر خود، رکوردهایی خیره کننده از جمله دستمزد افسانه ای نیز به نام خود باقی گذاشت. شکستن سد دستمزد سد هزار تومانی و همچنین دریافت درسدی از فروش گنج قارون از موفقیت های اقتصادی او بود. عمارت او و خانواده اش در فرمانیه که هنوز با انگشت اشاره به آن یاد فردین می کنند، حاصل محبوبیت و پولسازی او در دورانی است که حقوق یک کارمند در حد مدیر کمتر از دو هزار تومان در ماه بود. همچنین فردین صاحب دو استودیو مجهز به نام های فرودین فیلم و دالیا فیلم بود و به عنوان تهیه کننده و گاه کارگردان کارش را در سینما دنبال کرد.

واقعیت این است که در دهه ی پنجاه و با ظهور موج نو سینمای ایران و به ویژه آمدن ستاره ای به نام بهروز وثوقی اقبال عمومی نسبت به فیلم های فردینی کمتر شد. با وقوع انقلاب فردین و سینمایش به حاشیه رفت و او آخرین فیلمش، برزخی ها، را با همان کسی کار کرد که سینما را با او شروع کرده بود: ایرج قادری. بعد از برزخی ها فردین از بازی در سینما ممنوع شد و در تهران و خیابان ونک مغازه ی فرش فروشی باز کرد.

و اما نقطه ی عطف، دم واپسین اوست. مردی که گاه با لقب اسطوره ی سینمای فارسی از او یاد می شد سال های بسیاری را به سرگشتگی و افسردگی تدریجی گذراند، حالتی که هرگز به خشمی غیر انسانی منجر نشد. دلمشغولی اصلی او، حضور روزهای پنج شنبه در سینما نیاگارا بود که با مرحوم علی حاتمی در آن مشارکت ملکی داشتند. همچون فیلم هایش با کارکنان سینما، قلندروار بر زمین می نشست و آن آبگوشت معروف و پیاز مشت کوبیده را با آن ها و با شور و حال می خورد.

شاید عاقبت این سینما در رساندن او به دم واپسین بی تاثیر نبود. سینمایی که چند ماه یا سالی پس از رفتن حاتمی به آتش سوخت و هیچ بیمه ای هم بار مسوولیت این خسران را به خصوص به ورثه ی حاتمی بر عهده نگرفت.

فردین به یکی از دوایر دولتی مربوط به بازسازی سینما نیاگارا مراجعه کرد. مردی با آن شکوه که فقط لفظ "آقا" برازنده اش بود، در مقابل کسی قرار گرفت که از یاد برده بود او در مقابل هجوم فیلم های عربی و هندی چه حق بزرگی بر گردن سینمای ایران دارد و آن مرد با تظاهر به نشناختن فردین، عملی بیشتر از توهین به او را مرتکب شده بود.

ساعاتی دیگر آن قلب رنجیده که پنج دهه با جذب ملیون ها دل تپش می کرد از حرکت باز ایستاد و کسی نپرسید چرا.

 Image

نظر ها
افزودن جدید
محمود دهقانی  - Dubai   |220.236.31.xxx |2012-06-12 14:31:12
نوجوان بودم و در مدرسه ایرانی دبی درس می
خواندم که از یکی از دختران هم کلاسی شنیدم
محمدعلی فردین که در اوج شهرت سینمائی آن
روزگار بود به دبی آمده و منزل آقای خرسند
جمال است. از آنجا که آقای خرسند جمال و
همچنین آقای گلچین صاحب "فارس فیلمکو" در
دبی را از طریق بچه هاشان می شناختم من عاشق
سینما مفتخر شدم که در منزل آقای خرسند جمال
محمد علی فردین را ببینم. سر از پا نمی شناختم
و خیلی خوشحال بودم که توانستم نه تنها او را
منزل آقای خرسند جمال ببینم بلکه با اشاره
همسر آقای خرسند جمال ناهار را هم بر سر یک میز
با آقای فردین خور...
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 21 خرداد 1391 ساعت 12:54 )
 
< بعد   قبل >
 
ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS