بازديد کنندگان کنوني

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
هموندي (عضويت)

لینک Rss مطالب

ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS
 
حصار و دروازه های تهران در عصر ناصری نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Irandidar   
13 خرداد 1391 ساعت 06:17

 حصار و دروازه های تهران در عصر ناصری

نویسنده: بابک مفیدی

امروزه گسترش سرسام‌آور پایتخت، تهران را به شهری بی‌دروپیکر بدل کرده‌است. روستای کوچکی که زمانی حد و مرز آن معلوم بود، اکنون با چنان رشد فزاینده‌ای توسعه یافته ‌است که دیگر مرزبندی آن ممکن نیست...

 

            

 

آقای بابک مفيدی در سال 1352 در تهران زاده شد . ايشان در رشته ی معماری كارشناسی ارشد و در رشته ی فلسفه ليسانس دريافت كرده است. همچنين او از هموندان انجمن نويسندگان ايران ديدار است .

 

   Image

 

 

 

حصار و دروازه های تهران در عصر ناصری

نویسنده: بابک مفیدی

امروزه گسترش سرسام‌آور پایتخت، تهران را به شهری بی‌دروپیکر بدل کرده‌است. روستای کوچکی که زمانی حد و مرز آن معلوم بود، اکنون با چنان رشد فزاینده‌ای توسعه یافته ‌است که دیگر مرزبندی آن ممکن نیست.

با نگاهی به تاریخ تهران درمی‌یابیم که در گذشته تعیین حدود شهر کاری ضروری بوده‌است و تهران نیز در این زمینه پیشینه‌ای دارد.

نخستین محدوده‌ی تهران را باروی شاه طهماسب صفوی تعیین می‌کرد. سپس در دوره‌ی ناصری، هم‌زمان با گسترش شهر، بارویی نو با محدوده‌ای بزرگ‌تر جانشین حصار صفوی شد. این بارو تا سر آمدن روزگار قاجارها برپا بود و پس از برچیدن آن در دوره‌ی پهلوی اول رشد بی‌حد و مرز پایتخت آغاز شد.

بخش نخست این مقاله به چگونگی ساخت بارو و دروازه‌های تهران در زمان ناصرالدین‌شاه می پردازد. بخش دوم گزارشی است مصور از دروازه‌های دوازده‌گانه‌ی دارالخلافه‌ی ناصری. در بخش آخر نیز کارکردهای گوناگون باروی شهر، هماهنگ با نیازهای آن روزگار، بررسی شده است. همچنین این مقاله خلاصه ای است از پژوهش کامل تری که امید است در آینده به سامان برسد؛ این جستار برای نشریه ی الکترونیکی ایران دیدار نگاشته و تنظیم شده است با این آرزو که مورد پسند و استفاده ی خوانندگان «ایران دیدار» واقع شود ـ بابک مفیدی.

  Image

نقشه ی عبدالغفار ـ تهران 1891 ـ نقطه های سیاه جای دروازه ها را مشخص می کند

بخش نخست) چگونگی ساخت باروی تهران

نخستین باروی تهران را شاهطهماسب صفوی در سال 961 ه.ق ساخت. بارویی که محیط آن یک فرسخ (6 کیلومتر) بود و به شمار سورههای قرآن، 114 برج داشت.

این بارو تا سال‌های پایانی سده‌ی سیزدهم هجری همچنان مهم‌ترین سازه‌ی شهری تهران بود، اما در آغاز دوره‌ی ناصری، با گسترش خانه‌سازی، رفته‌رفته عرصه بر تهران تنگ شد و در سال 1268 ق ناصرالدینشاه، ناگزیر، به ساخت و ساز در خارج از شهر دستور داد.

گسترش تهران، بیرون از حصار طهماسبی تا دو دهه‌ی بعد ادامه یافت، اما از آنجا که چنین روندی دشواری‌هایی در اداره‌ی شهر پدید آورده بود، سرانجام در سال 1284 ه.ق باروی نیمهویران طهماسبی را برچیدند تا خندق و دیواری نو جای آن را بگیرد. محمدحسنخان اعتمادالسلطنه آنجا که پیشامد‌های سال 1284ق را می نویسد، در این باره میگوید:

«چون جمعیت و آبادی دارالخلافه نهایت رو به ازدیاد نهاده و شهر گنجایش جمعیت حالیه را ندارد مقرر فرمودند که شهر طهران را از سمت دروازه شمیران یکهزار و هشتصد ذرع، و از سه جانب دیگر، از هر طرف، یکهزار ذرع وسعت دهند؛ و کفالت این امر را بر عهدهی جناب آقای مستوفیالممالک و میرزاعیسی وزیر دارالخلافه، موکول فرمودند و چند نفر از مهندسین را نیز مامور تعیین حدود و طول و عرض خندق آن فرموده... روز یکشنبه، یازدهم شعبان، در بیرون شهر، در محاذی دروازه دولت، سراپردهی مخصوص را برپا نموده، وزرا و شاهزادگان، حتی وزرای دول خارجهی مقیم دربار معدلتمدار، در این محل در زیر چادرها، جمع آمده، سلام عام منعقد گردید. بعد در موضعی که طرح خندق را ریخته بودند، با کلنگی که از نقره و در کمال امتیاز ساخته شده بود، بندگان سرکار اعلیحضرت شاهنشاهی، کلنگی به دست مبارک بر زمین زده... از آن پس مامورین به حفر خندق مشغول گردیدند و وزیر دارالخلافه متعهد شد که سهساله حفر خندق تمام شود. دور این شهر تخمیناً سه فرسنگ و نیم خواهد شد و دوازده دروازه مقرر است که ساخته شود و از این روز شهر طهران موسوم به «دارالخلافهی ناصری» شد.»(1)

باروی جدید تهران را ژنرال الکساندر بوهلر(2) طراحی کرد (3). بوهلر، که دانش‌آموخته‌ی جغرافیا از پلیتکنیک پاریس بود، در سال 1270 ق. به ایران آمد و در مدرسه‌ی دارالفنون به آموزش ریاضیات و نقشهکشی پرداخت. او اندک‌اندک نزد شاه و درباریان، مهندسی کاردان شناخته شد و سرانجام نیز طرح‌ریزی باروی تهران را به او سپردند. باروی جدید قلعه‌ای بود به شکل هشت ضلعی نامنظم که پیرامون آن خندقی به گودی چهار ذرع کنده بودند. بوهلر این طرح را از الگوی قرن هفدهمی وبان(4) برای پاریس گرته برداشته بود. هماهنگ با الگوی فرانسوی، بر دیوار شهر 58 باستیان (5) گِلی نیز به چشم می‌خورد. طرح بوهلر، که با مایه‌های فرانسوی‌اش یادآور شکوه پاریس بود، به مذاق ناصرالدین شاه خوش آمد و بدین‌سان تهران آماده‌ی پذیرش الگویی اروپایی شد.

درباره‌ی هزینه‌ی ساخت این بارو سندی از آن دوره در دست است که ریز هزینه‌ها و منبع تامین آنها را معلوم می‌کند. این سند همچنین چگونگی تعیین حدود بارو و برخی ریزه‌کاری‌های دیگر طرح بوهلر را نشان می‌دهد:

«قلعهی محیط شهر شانزده هزار ذرع میشود، اگر ذرعی را با برج و باره و خندق اخراجات شود، به هر آرایش و نمای انشاءالله ساخته میشود، این مبلغ سیصد و بیست هزار تومان میشود، و از مصالح قلعهی قدیم هم کموبیش مصرف در قلعهی جدید میشود، و در این ضمن در حق تنبیه مقصرین فکر میتوان کرد که در قلعه کار بکنند، و سائلین تندرست را هم، که بازار و کوچهها را پر کردهاند، میتوان به کار واداشت و مزد داد.

«و هر گاه در هر ضلعی سه دروازه معین شود، که در چهار ضلع، دوازده دروازه باشد، بسیار مناسب، و باعث ارادت ابدی ملت خواهد بود. و چهار دروازه در چهار وسط اضلاع، در علو و شکوه، ترجیح به سایر دروازهها داشته باشد، بهتر به نظر میآید.

«امتحان این امر عظیمالشان، به مجرد طرحریزی و تعیین دروازهها و شوارعی که مقابل دروازهها میافتد، معلوم خواهد شد که چقدر زمین در مد یک سال قسمت و قیمت آن به دیوان همایون عاید خواهد شد، که خرج تعمیرات بشود. در اول حال اخراجات زیاد نیز لازم نیست.»(6)

بااین‏همه، از برخی منابع این دوره چنین برمی‏آید که هزینه  ‏ی ساخت باروی جدید و چگونگی فراهم کردن آن برای بسیاری از مردم سوالبرانگیز بوده است؛ بهویژه که ساخت بارو بیشوکم با قحطی همزمان بود.

کرزن با بدبینی دراینباره می‏نویسد:

«مبلغ کلی از وجوهی که برای دستیاری قحطیزدگان سال 1871 از انگلستان به ایران ارسال شده بود صرف مزد کارگران برای حفر این خندق گردید.»(7)

همچنین عبدالغفار خان نجمالدوله نیز به هنگام اولین سرشماری شهروندان تهران، در سال 1284 ق.، نوشته است:

«عموم مردم، از ذکور و اناث، کمال وحشت و تحاشی دارند از حقیقتگویی و خیالات واهیه در سر گرفتهاند؛ منجمله گمان میکنند که مقصود اولیای دولت ابدمدت در تشخیص جمعیت آن است که صرف خندقی از آنها گرفته شود.»(8)

 

بخش دوم) دروازه‌های دارالخلافه‌ی تهران

بر بدنه‌ی باروی بوهلر که سادگی‌اش قلعه‌های نظامی را به یاد می‌آورد، از همه چشمگیرتر دروازههای شهر بود؛ ساختمان‌هایی که عکسهای بهجامانده از آنها نمونههایی از معماری قاجار را نشان می‌دهد.  شمار این دروازه‌ها، دوازده بود (بر پایهی تقدس عدد دوازده) و هر یک طرحی ویژه داشتند. همچنین همه‌ی آنها به شیوهی ایرانی، با آمیزهی کاشی و آجر، آذین شده بودند. کاشی‌های هفت رنگی که درخشش آنها یکنواختی ملال‌آور زمینه‌ی خاکی دیوار را می‌شکست و جلوه‌ای دیگر به آن می بخشید.

دروازه‌ی شهر گونه‌ای ساختمان شهری بود که از درونسو به یکی از خیابان‌های شهر گشوده میشد و از بیرونسو به جادهای خارج از شهر؛ ازاین‌رو هر یک از دروازه‌های تهران به نام جاده یا خیابانی نامیده می‌شد که پیش رو یا پشت سر داشت.

افزون بر این در آستانه‌ی میدان‌های بزرگ نیز گاه دروازه‌هایی ساخته می‌شد که در حکم ورودی میدان بود. برای نمونه دروازه‌هایی که در دوره‌ی ناصری برای ورود به میدان توپخانه ساخته بودند در شمار همین دروازه‌های درون‌شهری بود. البته در این نوشتار تنها به دروازه‌هایی اشاره شده که راه اصلی آمد و رفت به شهر بوده است.

موقعیت هر یک از این دروازه ها و ترکیب کلی آنها در نقشه ی عبدالغفار خان نجم الدوله دیده می شود.این نقشه که در سال 1309 ق ترسیم شده است، افزون بر این چگونگی گسترش تهران را در سده ی چهاردهم هجری نیز نشان می دهد.   

 

جای و شمار دروازه‏های تهران چنین بود:

الف) در شمال:

1-   دروازهی یوسفآباد:

 Image

نمای دروازه ی یوسف آباد از درون شهر به هنگام عبور قشون در سالهای نخستین پس از کودتای 1299 ـ آرشیو مطالعات تاریخ معاصر ایران

دروازه‌ی یوسف‌آباد، در پهلوی شمال غربی دارالخلافه، در محلهی دولت، جای داشت و راه آمدوشد به آبادی یوسفآباد بود. روستای یوسفآباد، از آنجا که آبادکردهی میرزایوسف آشتیانی (‌مستوفی الممالک) بود، به نام او خوانده می‌شد. معیرالممالک دربارهی این آبادی و باغهای آن مینویسد:

«مستوفیالممالک دستی آبادکننده داشت... درختهای میوهی باغ یوسف به دست خودش کاشته شده‌بود. میوههای آنجا در نوع خود بینظیر بود و چون انجیر را بسیار دوست داشت بهترین نوع انجیرها در باغ پرورانده میشد... هر سال در فصل انجیر یک روز ناصرالدین شاه به یوسفآباد میآمد، چادر آفتابگردانش را روی تپهی مزبور میافراشتند، و چون شاه درون آن مینشست متجاوز از یکصد تفت میوه، از جمله انجیر، به حضور میآوردند... مستوفیالممالک چند بار در بهارها از باغ حسنآباد که دویست و پنجاه هزار ذرع مساحت داشت، پیاده به یوسفآباد میرفت، در خیابان عریضی که از بهجتآباد تا یوسفآباد کشیده میشد و دو طرفش گل محمدی و گل زرد و رعنا، زیبا تنگ هم کاشته شده، و به راستی بهشتی بود از رنگ و بو».(9)

آذین دروازهی یوسفآباد با کاشی هفت رنگ بود و بر فراز آستانه‌ی آن یک جفت منار کوتاه به چشم میخورد. به گواهی عکسهای بهجامانده، این ساختمان در سنجش با دروازههای دیگر شکل سادهتری داشت، ازاین‌رو می‌شود حدس زد که یوسف ‏آباد گذرگاه پررفت‌وآمدی نبود. شاید هم این دروازه را بیشتر به‌ضرورت قرینهسازی و برای دوازدهگانه بودن دروازهها ساخته بودند.

2-   دروازه‌ی دولت:

Image

نمای بیرونی دروازه دولت ـ

 

دروازه‌ی دولت در پهلوی شمالی دارالخلافه، نزدیک به دروازه‏ ی یوسفآباد، جای داشت. این دروازه، چنان‌که از نقشه‏ی عبدالغفار برمی‏ آید، به «خیابان دروازهی دولت» گشوده میشد؛ بلندترین خیابان دارالخلافه که از دروازهی دولت آغاز می‌شد و به میدان توپخانه می‌رسید. بسیاری از نمایندگان کشورهای اروپایی در محله‏ های پیرامون همین خیابان خانه داشتند، زیرا خیابان دولت در کنار باغ‌های سلطنتی نیز بود و جایگاه دولتمردان شمرده می‌شد. این دروازه را، که بایست در شان خیابان سلطنتی می‌بود، چنان ساخته بودند که شکوه و جلوه‌ای دوچندان داشت.

بر فراز دروازه‌ی دولت سنتوری مطبقمانندی، آراسته به کاشی هفت رنگ، به چشم میخورد، با دو جفت میل افراشته‌، که کارکرد آنها در سازهی بنا جلوگیری از رانش دهانه بود. این میلها، که بالای دیگر دروازه‌ها نیز کار شده بود، گذشته از کارکردشان در سازه، با کشیدگی افقی ساختمان نیز تضاد داشت و همین بر زیبایی بنا میافزود. بر فراز دروازه‌ی دولت، در قاب نیمدایرهی بالای درگاه، نگارهای رزمی جاگذاری شده بود. این نگاره که جنگ رستم و سهراب را نشان میداد، از گونهی نقاشی‏ هایی بود، که بر روی کاشی کار میشد. کاشی‏ هایی که پس از ویرانی دروازهی دولت آنها را به موزهی ایران باستان بردند.

 Image

نمای بیرونی دروازه دولت ـ عکس: سوریوگین ـ از کتاب ایران از نگاه سوریوگین، فرخ مستوفی و دیگران، نشر زمان 1382

در سال 1288 ق.، همزمان با کشیدن خیابان الماسیه، دروازهی دیگری به دستیاری محمدرحیمخان علاءالدوله ساختند که آن را نیز دروازهی دولت نامیدند. این دروازه، که از یک سو به میدان توپخانه باز میشد و از سوی دیگر به ارگ راه داشت، ساختمانی سه اشکوب با سه دهانهی بلند بود. از آنجا که در عکسهای بهجامانده هر دو بنا را دروازهی دولت نامیدهاند، برخی این دو ساختمان را با یکدیگر اشتباه گرفته و در گزارش آنها به خطا رفته‌اند؛ شاید ازآن‌رو که ریخت هر دو بنا نیز بیشوکم همسان بوده است.

 Image

نمای بیرونی دروازه شمیران در اوایل عهد ناصری

 

ارنست اورسل، که در سال 1300 ق. خیابان دولت را دیده بود، درباره‏ ی آن نوشته است:

«خیابان دولت خیابان درازی است به میدان توپخانه. منتهی این خیابان خوب سنگفرش شده و در طول جویباری که در دو طرف خیابان جاری است درختان فراوانی کاشته بودند... اروپاییان خیابان دولت را کوی نمایندگان خارجی مینامند. به استثنای سفارت انگلستان، که در پارک بزرگی واقع شده و کلیه‏ ی اعضای سفارت، اعم از منشیها، وابسته ‏ها، و کارمندان معمولی دیگر، همه، به طور پراکنده در آن ساکن هستند، محل اقامت سایر نمایندگان دربارهای اروپایی به نظرم زیاد قابل تعریف نیامد.»(10)

 

ب) در شمالشرقی

3-   دروازهی شمیران:

Image

 

نمای بیرونی دروازه شمیران، اواخر عهد ناصری ـ از کتاب تهران یک تجزیه ی شهری، ح بهرام بیگی

دروازه‌ی شمیران، به گواهی نقشهی عبدالغفار، در محلهی دولت، کنار پارک امین‏ الدوله، جای داشت. این دروازه، که از آستانه‌های شمالی شهر  بود، به خیابانی به نام خیابان دروازهی شمیران گشوده میشد؛ جایی که توانگران، در سفرهای تابستانی خود به ییلاق تهران (شمیرانات) می‏بایست از آن می‏ گذشتند. در عکس‌های به جا مانده از دروازه‌ی شمیران بر فراز این دروازه از درون شهر دو میل و از بیرون چهار میل بهچشم می‏ خورد. نمای بیرونی آن نیز آراسته به سنتوری مطبقمانند است. از چنین نشانه‏ هایی برمی‌آید که در آن روزگار چشم‏ انداز بیرونی دروازه اهمیت بیشتری داشت و ازهمین‌رو آن را بیش از نمای درونی آذین می‌کردند.

 Image

 نمای دروازه شمیران از بیرون شهر

ج) در شرق

4-   دروازه‏ ی دوشان‏ تپه:

 Image

نمای دروازه ی دوشان تپه از درون شهر ـ از کتاب چهارراه جهان ها، آرمین تی وگنر، چ 1930

دروازه‌ی دوشان‌تپه، در شمال شرقی دارالخلافه، در محله‏ ی دولت، جای داشت و راه به نزدیکترین شکارگاه سلطنتی میبرد: دوشانتپه(11)؛ قرق‌گاهی در جنوب جاجرود که با کاخ‏ها و ساختمان‏های سلطنتی‌اش در دوره‏ ی ناصری رونقی یافت.

دروازه ‏ی دوشان ‏تپه آستانه‏ ی شکار شاهانه بود و شاه کسی که بیش از همه از این راه می‏ رفت و بازمی‏ آمد. ازاین‌رو دوشان ‏تپه را میشود «دروازهی شکار» هم نامید؛ آستانه‌ای که اگر خبر می‏آ مد پلنگی از کنارش گذشته سلطان با شتاب از آن می‏ گذشت و شبانگاه تا با لاشه‌ی پلنگ بازنمی‏ گشت آرام نمی‏گرفت.

بر سردر این دروازه نیز، همچون دروازه‌ی دولت، از درون همان سنتوری مطبقمانند دیده می‌شد، با چهار میل افراشته در دو سویش.

5-   دروازهی دولاب:

Image

 نمای دروازه دولاب از بیرون شهر ـ عکس: اسدالله پروین

دروازه‌ی دولاب در شرق تهران و جنوب دروازهی دوشان ‏تپه جای داشت؛ بر سر راهی که، همچون یوسفآباد، از گذرهای کم آمدوشد بود. در نقشهی عبدالغفار روبه‌روی این دروازه هیچ فضای چشمگیری نمیبینیم، مگر مزرعه‏ ی شیخحسن. از آنجا که این سوی تهران به جایی راه نمی‏ برد و گذرگاهی فرعی بود، ساختمان دروازه نیز، با دهانهی گشاد و وارفتهاش، چیزی برای گفتن نداشت؛ ازاین‌رو می‌شود گفت که دروازه‌ی دولاب را نیز شاید تنها به ضرورت قرینگی ساخته بودند.

 Image

 نمای دروازه دولاب از درون شهر ـ عکس: اسدالله پروین

6-   دروازهی خراسان:

Image

نمای دروازه خراسان از بیرون شهر ـ عکس اسدالله پروین ـ از کتاب تهران یک تجزیه ی شهری، ح بهرام بیگی

دروازه‌ی خراسان برای زائران خراسان، که از راه سمنان به دارالخلافه میرسیدند، ساخته شده بود.

نقشه‏ی عبدالغفار نشان می‌دهد که دروازهی خراسان به سوی بخش گسترشنیافته‏ی تهران، در جنوب شرق، گشوده میشد؛ همچنین در این نقشه نام دروازه را دروازهی مشهد نوشتهاند.

نمای بیرونی این آستانه، با ظاهر مذهبی‌اش، همانندیهایی با دروازه‏ی شاهعبدالعظیم دارد؛ چنانکه هر دو دروازه الگویی یکسان دارند و بر فراز هر دو سنتوری تاجمدوری، میان چهار میل کوتاه و بلند، به چشم میخورد.

دروازه‏ی خراسان در محله‌ی چالمیدان جای داشت. پهلوی شرقی این محله، که به دروازه پیوسته بود، در نقشهی عبدالغفار پوشیده از باغها و زمین‏‏های کشاورزی است. البته جابهجا در میان آنها زمینهای بایر نیز به چشم میخورد.

د) در جنوب

7-   دروازهی شاهعبدالعظیم:

Image

نمای دروازه ی شاه عبدالعظیم از بیرون شهر ـ از کتاب تهران یک تجزیه ی شهری، ح بهرام بیگی

دروازه‌ی شاه‌عبدالعظیم در جنوب محلهی چالمیدان و یکی از پر رفتوآمدترین دروازههای تهران بود. مردم تهران از اینجا به شاه‌عبدالعظیم میرفتند. در نقشهی عبدالغفار رو به ‏روی این دروازه کارخانهی نجاری و گاری ‏سازی سعدالسلطنه به‏ چشم میخورد؛ کارگاهی که در آن گاری و درشکه ساخته می‌شد، یعنی مهمترین ابزار رفتوآمد آن دوره.

در آذینبندی آستانهی این دروازه، که از دروازه ‏های زیارتی- مذهبی به شمار بود، از نگاره های کیانی، همچون جنگ رستم و سهراب یا اسفندیار، نشانی نمی‌بینیم. عکس‌های به‌جامانده نشان می‌دهند که دروپیکر این دروازه را با کاشیهای هفت رنگ پوشانده بودند؛ کاشیهایی که با نقشهای درهم تنیده و هندسهی یکنواختشان بیشتر نمادهای دینی را به یاد میآورد.

 Image

نمای دروازه ی شاه عبدالعظیم از بیرون شهر ـ از کتاب تهران یک تجزیه ی شهری، ح بهرام بیگی

پس از گسترش تهران در دورهی ناصری، در بخش جنوبی چالمیدان، دو محله پدید آمد: محلهی «بیرون دروازهی شاهعبدالعظیم» و محلهی «سرقبر آقا». این دو محله، از راه دروازهی شاهعبدالعظیم، به بیرون شهر راه داشتند.

دروازه‌ی شاه عبدالعظیم در مکان کنونی میدان شوش جای داشت.

8-   دروازهی غار:

Image

 نمای دروازه غار از بیرون شهر ـ عکس: اسدالله پروین

دروازه‌ی غار در پایینترین نقطهی جنوب تهران جای داشت و به کورههای آجرپزی و زمینهای گود راه میبرد؛ جای بی‌رونقی که از آن رفت‌وآمد چندانی نمی‌شد. شاید ازهمین‌رو است که تا به امروز، نزد تهرانیان، دروازهی غار همچون زبانزدی به معنی دورافتادگی و ناکجای شهر به کار میرود.

با این‌همه، معماری این دروازه، در سنجش با همتای خود در شمال تهران (دروازهی یوسفآباد) چشمگیرتر است. می شود حدس زد که رجال آن روزگار گوشهچشمی به زمینهای این منطقه، برای ساختوساز، داشتهاند؛ اگرچه آیندهی تهران نشان داد که گسترش شهر، بیش از آنکه رو به جنوب باشد، از جانب شمال است.

9-   دروازهی خانیآباد:

 Image

نمای دروازه خانی آباد از بیرون شهر ـ عکس: اسدالله پروین ـ از کتاب تهران یک تجزیه ی شهری، ح بهرام بیگی

دروازه‌ی خانی‌آباد در جنوب غربی تهران همتای دیگر دروازهی غار بود؛ چنانکه گویی این دو را به قرینه ساخته بودند. روبهروی دروازهی خانیآباد، در نقشهی عبدالغفار، خیابانی به همین نام دیده می‌شود. این خیابان از میان مزرعههای جنوب غربی تهران میگذشت و پس از عبور از محلهی دروازهی نو و محلهی جدید به باغ معیرالممالک میرسید.

ه) در غرب

10-                        دروازهی گمرک:

 Image

نمای درونی دروازه گمرک

دروازه‌ی گمرک در غرب تهران، با ظاهر ساده و کنگرههایی که بر گرد سنتوری اش داشت، راه ورود کاروان‏ هایی بود که از قزوین به دارالخلافه میرسیدند. این کاروانها، که برخی از آنها کالاهای اروپایی را به شهر میآوردند، پس از پرداخت مالیات، از خیابان دروازهی گمرک میگذشتند تا از این راه خود را به کاروان‏سراهای پیرامون بازار برسانند.

11-                        دروازهی قزوین:

Image

نمای بیرونی دروازه قزوین ـ از کتاب تهران در تصویرف پژوهش یحیا ذکاء، ج 2، ص 46

دروازه‌ی قزوین مهمترین آستانه‏ ی غربی ورود به تهران بود. کاروانها یا مسافران اروپایی که به دارالخلافه می رسیدند از همین دروازه پا به شهر میگذاشتند.

همچنین آیین خوشامدگویی به نمایندگان خارجی نیز بیرون از همین دروازه برگزار میشد. از دیرباز رسم چنان بود که اروپاییان بلندپایه، نرسیده به دروازهی قزوین، در امام‏زاده حسن منزل میکردند، تا بلندپایگان و نمایندگان ایرانی به پیشباز آنها بیایند.

12-                        دروازهی باغشاه:

Image

 نمای دروازه ی باغ شاه از درون شهر ـ از کتاب تهران: یک تجزیه ی شهری، ح. بهرام بیگی

دروازه‌ی باغشاه بالادست سنگلج در محلهی دولت جای داشت. خیابانی که از دروازهی باغشاه به سوی شهر کشیده می‌شد، پس از گذر از «اراضی وزیر»، به خیابان امیریه میرسید.

امیریه خیابانی بلند بود که در پایان به پهلوی غربی میدان توپخانه میرسید. این خیابان، بسته به ساختمانهای دوسویش، در هر بخش به نامی خوانده میشد، اما ابتدای آن را، از دروازهی باغشاه تا باغ امیریهی کامرانمیرزا نائبالسلطنه، به نام خیابان باغشاه مینامیدند.

بخش سوم: کارکردهای خندق و باروی تهران

بدون شک بوهلر نقشهی حصار دارالخلافه را از طرح وبان برگرفته بود. همچنین اشتیاق ناصرالدین‌شاه را نیز به داشتن پایتختی که همتای شهرهای اروپایی باشد نمی‌توان نادیده گرفت، اما این خطا است که برخی نوسازی تهران را، بر پایهی الگوی پاریس، رهاورد سفر شاه به فرنگ دانسته‏ اند، زیرا ناصرالدینشاه نخستین بار در سال 1290 ق. راهی فرنگستان شد، در حالی که  چند سال پیش از این، طرح بوهلر را پذیرفته و در آن زمان باروی تازهی تهران در دست ساخت بود.

از روزنامهی خاطرات ناصرالدینشاه در سفر اول فرنگستان چنین برمیآید که او هنگام اقامت در فرانسه به تماشای قلعه و خندق پاریس رفته بود:

«دروازههای شهر پاریس، مثل دروازههای ایران [که] در ندارد، [نیست]. درش از معجر آهنی است که هر وقتی که بخواهند، میبندند. خلاصه از کالسکه پیاده شده، رفتم قلعه و خندق پاریس را تماشا کردم. دیوار قلعه، که در حقیقت دیوار خندق طرف شهر است، نه ذرع ارتفاع دارد، یک ذرع هم خاک ریز بالای دیوار است، که ده ذرع ارتفاع می شود. نه ذرع دیوار هم از سنگِ تراش است، به قدر آجر یک اندازه و بالای آن لبهی سنگی گذاشتهاند... اما دیوار خندق طرف صحرا ارتفاع زیادی ندارد و مالیده ساختهاند، که پیاده میتوان توی خندق رفت. عرض خندق هم ده ذرع میشود. همهی اطراف شهر پاریس به همینطور است و این قلعه را در عهد سلطنت لوییفیلیپ ساخته‏ اند، سی سال میشود که ساخته شده است.»(12)

چنانکه در این نوشتار می ‏بینیم شاه، با موشکافی، ریزه‏ کاری‏های دیوار بارو و پهنای خندق را گزارش کرده و حتا دروازههای پاریس را با گونهی ایرانی آن سنجیده است. چنین وضعی نشانگر توجه و دلبستگی او به موضوع است؛ ازهمین‌رو دور نیست که شاه پس از بازگشت از فرنگ، به سلیقهی خود، دگرگونی‏ هایی در طرح بوهلر پدید آورده باشد، اما همه‌ی اینها به معنی آن نیست که انگیزهی شاه را برای نوسازی تهران یکسره الگوبرداری از پاریس بدانیم. چنین گزارشهای نادرستی گویا در زمان خود ناصرالدینشاه هم رواج داشته است، زیرا برای نمونه، در همان دوره، هینریش بروگش مینویسد:

«شاه پس از مراجعت از سفر اروپا، یا به قول ایرانیان فرنگستان، تصمیم گرفت پایتخت را توسعه دهد... [از این رو] فرمانی برای توسعهی شهر صادر شد، باروی قدیمی تخریب و در فاصلهی یک ربع ساعت از آن تاسیسات دفاعی منظم و مرتبی، با برج و بارو و محل تیراندازی و همین خندقها و پلهای مربوطه احداث شد، و آنطور که ادعا میشود، تماما از روی نمونهی کمربند دفاعی پاریس ساخته شده است. خلاصه، باروی سابق تهران جای خود را به استحکامات نظامی سبک جدید اروپا داد، اما دروازههای جدید را شبیه دروازهی قزوین [باروی طهماسبی] بنا کردند(13)

در نمونهای دیگر از چنین برداشتی، که تا به امروز نیز ادامه دارد، محمدرضا مقتدر مینویسد:

«ناصرالدینشاه، پس از بازدید پاریس و مشاهدهی کارهای هوسمان، برای آنکه پایتخت خود را بهصورت شهری مدرن، مانند پاریس، درآورد، در سال 1288 ق.، به هنگام قحطی، فرمان تخریب حصار قدیم، و برپایی حصاری جدید را، که طول آن بهمراتب از حصار قدیمی بیشتر بود، صادر کرد... [حصار ناصری] به‏رغم داشتن برج و بارو و خندق، از لحاظ نظامی ارزشی نداشت». (14)

(آغاز ساخت بارو به گفته اعتمادالسطنه یازدهم شعبان 1284 بوده است. یعنی شش سال پیش از سفر اول ناصرالدین شاه به فرنگ.بابک مفیدی)

از گزارشهای پیشگفته میتوان نکتهای مهم را دریافت: کسانی که ساخت باروی جدید را تقلید محض از استحکامات جنگی پاریس قلمداد کرده‌اند، آن را به تفننی شاهانه فروکاستهاند، زیرا بر پایه‌ی چنین نگرشی، با پیشرفت جنگافزارها، دیگر چنین باروهایی کارایی نداشت و از همین رو ساخت آنها نیز کاری تفننی شمرده می شد. برداشتهایی ازایندست بدین معنی است که نیازهای آن روزگار را نادیده انگاریم و از میان کارکردهای گوناگونی که حصار و خندق داشت تنها وظیفهی نظامی آن را درنظر آوریم.

ازاینرو، برای دست یابی به دیدی گستردهتر، باید ساخت حصار جدید را در پیوند با نیازهای همان دوره بررسی کرد. در اینجا به برخی از این کارکردها می پردازیم:

1) پاسداری از شهر

بارو و خندق دارالخلافه سازه‌ای نبود که آن را برای پاسداری از پایتخت در برابر بیگانگان ساخته باشند، زیرا در روزگار جنگافزارهای پیشرفته و توپ‌های قلعه‌کوب دیگر چنین سازوبرگهایی نمیتوانست شهر را از دسترس دشمن دور بدارد.

بااینهمه و به‏ رغم گزارشهای سفرنامه‌نویسان دربارهی ناکارآمدی بارو، این حصار در آن روزگار هم کارکرد دفاعی داشت. چنین دژی میتوانست در برابر تاختوتاز صحرانشینان، بهویژه تیره‌های ترکمن، از پایتخت پاسداری کند.

ترکمنها، که از دیرباز با قاجارها در ستیز بودند، گاه میشد که هنگام ترکتازی تا شاهرود و برخی نواحی مرکزی ایران پیش میآمدند؛ ازاینرو قلعه‏ هایی که تا این زمان ساخته میشد هنوز هم بهترین ابزاری بود که از یورش این صحرانشینان به شهرها جلوگیری می‌کرد.

میرزا جعفر وقایعنگار به نمونهای از قلعهسازیهای آن دوره برای دفع ترکمن‌ها اشاره کرده‌است. وی هنگام گزارش وقایع سال 1275 ق. (ده سال پیش از ساخت باروی تهران) از قلعهای سخن میگوید که به دستور شاه در سرخس ساخته شده و کارکرد آن جلوگیری از هجوم ترکمنها بوده است:

«از جانب سنیالجوانب همایون امروز مقرر گردید که پس از ورود به آنجا آن گروه اخس (یعنی ترکمنها) را از اراضی سرخس ازعاج و اخراج تموده، قلعهای در نهایت متانت و استحکام بنا سازد... حسبالامر خدیو بیهمال، به دولت و اقبال، قصبهای به نام ناصریه، با فسحت مساحت، و دقت صنعت، به دستیاری مهندسان حاذق و بنّایان چابکدست لایق، مشتمل بر بارویی حصین، و بروجی رکین... بنا نموده... در ربیعالثانی سال هزار و دویست و هفتاد و شش به پایان رسید»(15).

دور نیست که برخی از نگارههای رزمی نیز، مانند جنگ رستم با دیو سفید، که بر فراز برخی از دروازههای تهران تصویر شده بود، بیانی نمادین از همین کارکرد دفاعی بوده باشد.

Image

نبرد رستم و دیو سپید، رقم محمدقلی شیرازی، 480 * 360 سانتی متر، جای قبلی: یکی از دروازه های قدیم تهران(روشن نیست)، جای کنونی: ورزشگاه شهید شیرودی تهران(امجدیه)، از کتاب "نقاشی روی کاشی"، هادی سیف، سروش،1376

2) احتساب شهری و شحنگی (شهربانی)

از آنجا که دروازه‏ های شهر تنها راه آمد و شد به آن بود، بازرسی کسانی که در طول روز به دارالخلافه می‌آمدند یا از آن بیرون رفته می‌رفتند چندان دشوار نبود؛ به‏ ویژه که شبهنگام دروازه ‏ها را می ‏بستند و کاروان‏ ها یا مسافرانی که در تاریکی پشت بارو میرسیدند و اسم شب را نمی‌دانستند می‌بایست برای ورود به شهر تا صبح فردا منتظر می‌ماندند.

این کار برای برقراری امنیت شهر ضروری بود، اما قراولانی که مسئولیت آن را به دوش داشتند، در سالهای پیش از بازسازی تهران دیگر نمی‏توانستند از عهدهی وظیفه‏ ی خود برآیند، زیرا حصار و دروازههای طهماسبی چنان فرسوده شده بود که از هر گوشه‌ای آمد و شد به شهر میسر بود.

ادوارد پولاک، از این دید، حال و روز باروی تهران را در سال 1270ق. چنین تصویر کرده‌است:

«حصارهای شهر را چنان آب برده‌است که بعضیها در خفا به راحتی از آن می‏ گذرند... خندق‏ ها از بقایای اسکلت‏ ها، خاک ‏و خل، و زبالهی شهر نیمه ‏پر است، اما دروازهها بسیار مستحکم‏ اند و کلید آنها به‏ دقت از طرف فرمانده شهر حفظ و نگهداری می‏ شود؛ چنان‏که فقط به دستور صریح وی شب‏ ها می‏ توان به شهر وارد شد و اگر کسی بعد از ساعت 10 به کنار دروازه‏ ها برسد ناگزیر باید شب را در زیر آسمان به‏ سرآورد، اما باز شدن این دروازه‏ ها و گردیدن درها به روی پاشنه چنان بهسختی و نامطمئن صورت میپذیرد که درهم‏ شکستن و فروریختن آن کار نادر و مشکلی نیست؛ چنانکه در طول اقامت من دو بار این امر رخ ‏داد.

«در تابستان 1854 م. (1270- 71 ق.) شاه، که در آن موقع در دو میلی شهر سکونت داشت، دستور داد فیل‏ هایش را به نزدش ببرند. فیلبان، شب، دیرگاه، با فیلها بازگشت و با دروازههای بسته مواجه شد. التماس و تهدید، هیچکدام، موثر نیفتاد و وی از این ترسید که مبادا فیل‏ هایش سرما بخورند و بیمار شوند. در حال استیصال به زور دو فیل دروازه را گشود. هنگامی که شاه مطلع شد به خشم آمد و می‏ خواست دستور قتل فیلبان را بدهد. تنها تصور اینکه با این کار دنیا را از ضعف شهر تهران خبردار خواهد کرد باعث شد که مرد بیچاره نجات یابد. مدتی بعد شاهزاده دالگوروکی، در کالسکه‏ ی مجللاش، از پل متحرک ارگ میگذشت. در آنجا دروازه به هنگام گشودن از پاشنه درآمد و فروافتاد و نوکر و اسب او در این ماجرا کشته شدند.» (16)

گزارش پولاک نمایانگر ناکارآمدی باروی طهماسبی، در دهه‏ ی دوم پادشاهی ناصرالدین ‏شاه، است. با چنین درودیوار نیمهویرانی نه پاسبانی از شهر ممکن بود، نه می‏ توانستند آمار درستی از رفت و آمدها داشته باشند.

به گواهی نقشهی عبدالغفار، پس از بازسازی تهران و ساخت باروی جدید قراولخانه‏ هایی نیز نزدیک هر دروازه ساختند و از این پس پایِش آمدوشدها را بر دوش قراولان گذاشتند.

در سال 1295 ق.، پس از آنکه کنت دو مونت فرت رییس اداره‏ی پلیس دارالخلافه شد، ثبت آمار ورود و خروج افراد به تهران انتظامی یافت. کنت در فصل ششم کتابچه ‏ی طرح تنظیمات، که دربرگیرنده‏ ی دستورهایی برای تسهیل کارهای شهرداری تهران  بود، به اداره‏ ی نظمیه توصیه کرد که:

«اداره‏ ی جلیله‏ ی نظمیه باید از عده‏ ی نفوس وارده و قصد ورود آنها بدین شهر کاملا مستحضر و مطلع باشد.» (17)

از این دوران دستکهایی به نام «کتابچه‏ ی روزنامه‏ ی دروازه ‏های دارالخلافه» بهجامانده است که در آنها نام کسانی که به شهر آمده یا از شهر بیرون رفته ‏اند، به همراه شغل هرکس و مقصود او از ورود و خروج یادداشت شده است.

همچنین در این کتابچه ‏ها، که برای آگاهی پلیس تنظیم می‌شد، افزون بر نام «مترددین»، آمار واردات کالاهای روزمره را نیز ثبت می‌کردند.(18)

3) دریافت باج راهداری و پایش آذوقه‏ ی شهر

یکی دیگر از کارکردهای دروازه‏ های تهران دریافت باج از کالاهایی بود که به شهر می‏رسید. دراین ‏باره کرزن مینویسد: «فایدهی عمدهی آنها تسهیل کار وصول مالیات نواقل» است.(19)

باج مالیات ماخوذ بر راه بود که به هنگام بردن کالا از جایی به جای دیگر دریافت میشد. عوارض راهداری را بازرگانان، پیشهوران، یا کشاورزانی میپرداختند که کالاهای خود را برای فروش به بازارهای شهری میرساندند؛ از این رو دروازه‏ ی شهر مکان مناسبی برای دریافت باج بود.(20)

جعفر شهری دراینباره مینویسد:

«عوارض‌بگیران یا نواقِلی مامورانی از افراد غیردولتی بودند که دروازهها را از دولت اجاره کرده، در آن به اخاذی و باجگیری، به نام «حق راه» و «حق عبور»، از مردم می ‏پرداختند. در قرارهایی که خود برای مردم معلوم نموده، که از هر بار، و هر حیوان و گاری و دوچرخه و اتومبیل چقدر دریافت بکنند؛ از ده شاهی، تا دو سه قران؛ و از هر گاری چهارچرخ مسافرکش و بارکش پنج قران؛ و از هر اتومبیل ده قران؛ که این قرار نیز مستقیم نبوده، با مخارج فوقالعاده یا زیادهطلبیها، و یا درخواست دولتیان کم‌وزیاد میگردید.»(21)

افزون بر این، بررسی «دفترچهی مترددین دروازه‏ها» نشانگر آن است که آمار آذوقهای را که به تهران آورده میشد، به دقت ثبت میکردند؛ زیرا قحطی ‏های پی‏ درپی دولت ناصری را از شورش مردم ترسانده بود و از همین رو نان پایتخت همواره می‏ بایست فراهم می ‏بود. دفترچه‏ ها نشان می ‏دهند که آمار گندم و دیگر غلات رسیده به محلههای مختلف تهران به دقت در هر دروازه ثبت میشد، و بی ‏شک این کار برای پیشگیری از کمبود آذوقه در پایتخت لازم بود.(22)

همچنین گزارشهای دیگر نشان میدهد که دروازهها در تعیین شکل دادوستد کالا نیز موثر بودند. برای نمونه، در یکی از گزارشهای مربوط به دروازههای قدیم تهران که در سال 1268 ق. در روزنامهی وقایع اتفاقیه چاپ شده، میخوانیم:

«سابق بر این، شتران شاهسون، که هیمه و زغال میآوردند، معمول چنان بود که در بیرون دروازههای جدید محمدیه به فروش رسیده، وارد شهر میشد، و از دروازههایی دیگر وارد نمیشد. این روزها چند نفر از ضعفا و اواسط ناس، که قلیلالبضاعه بودند، خدمت امنای دولت علیّه عرض نمودند که به جهت بعد مسافت، و کثرت جمعیت، و ازدحامی که در دروازهی جدید محمدیه فراهم میشود، برای مردم امر معامله صعوبت دارد. امنا دولت علیّه، نظر به ملاحظهی جانب رعیت و اهل ولایت، عموما فقرا و ضعفا، خصوصا غدغن نمودند که هیمه و ذغال از همهی دروازهها وارد و داخل شهر بشود، و در هر جا و هر سمت برای مردم رفع ضرورت ممکن باشد، که عموم خلق، خاصه عجزه و مساکین، از این رهگذر آسوده باشند.»(23)

این گزارش نشان می‏ دهد که دادوستد برخی از کالاها می‏ بایست بیرون از دروازه ‏ها انجام میگرفت و نیز میرساند که هر کالا از هر دروازهای اجازه‏ ی ورود نداشت.

4- جلوگیری از آمدن سیلاب‌ به شهر

هر گاه از کوهپایههای البرز سیلاب بهسوی تهران سرازیر می شد پایهی خانههای این شهر بر آب بود؛ بدین‌سان در آن روزگار خندق دارالخلافه در حکم آبراههای بود که هنگام بارندگی سیلاب را به پایین‌دست میفرستاد. ازهمین‌جا می توان دریافت کسانی که می‌گویند خندق تهران برای پاسداری از شهر می ‏بایست آبگیری میشد کارکرد آن را درست درنیافتهاند. جعفر شهری بر پایه‌ی چنین گمانی می‏نویسد:

«یکی از وسائل حفاظتی شهرها در هجوم دشمن خندق بود که به دور شهر حفر کرده، در آن آب میبستند و یکی از آنها خندق دور شهر تهران بود که [آن را] در توسعهی شهر و دروازهسازیهای زمان ناصرالدینشاه [ساخته بودند]... خندقهایی که نه هرگز در آنها آب افتاده، و نه بهواسطه‌ی شیب داشتن آبگیر شده، نه [میتوانست] مورد مدافعه واقع شوند».(24)

روشن است که شیب خندق، آن‌گونه که شهری اشاره می‌کند، همان شیب طبیعی شهر به‎‎سوی جنوب بوده است و این میرساند که خندق، بیش از آنکه آبگیر باشد، آبراههای برای راندن سیلاب بود، زیرا بههنگام بارانهای پیاپی بسا میشد که سیل از شمال تهران بهسوی جنوب سرازیر شود. در چنین وضعی کار خندق این بود که آب را، بیآنکه به خانههای درون حصار برسد، به زمینهای هموار جنوب تهران سوق دهد.

دربارهی یکی از سیلهای بزرگ تهران، در محرم 1284 ق، روزنامهی دولت علیّه ی ایران مینویسد:

«روز سهشنبه، 2 شهر محرمالحرام، سه ساعت به غروب آفتاب مانده، باران شدیدی آمده، یک ساعت تخمیناً طول کشید. از قصر قاجار به بالا تگرگ آمده، سیل زیاد از همه جا روان شد. به آبادی و خانههای بیرون دروازهی دولت و شمیران ضرر و خرابی نرسیده، ولی از خانههایی که بیرون دروازهی محمدیه واقع است معادل دویست و سه باب خراب شده است... و جهتش این بوده که راهی به جهت خارج شدن فاضلاب به خندق گذاشته بودند. آب که به خندق افتاده بود از آن راه داخل گود شده، خانهها را خراب کرده بود. و جهت خرابی خانههای بیرون دروازهی محمدیه هم... این شده است که ممر سیل از آن جایی که از خندق جدا می‏شود که بهسمت صحرای عبدالعظیم برود، سابقاً وسعت داشته که هر قدر آب زیاد بوده پس نمیزده است، و بهسهولت میرفته. مردم به مرور آن ممر را گرفته و تنگ کرده و خانه ساخته بودند. ممر سیل خیلی تنگ شده، به عقب زده، و خرابی بارآورده است.»(25)

تصویری که این روزنامه از جاری شدن سیل بهدست میدهد بهخوبی گواه کارکرد خندق در راندن سیلاب است؛ بهویژه که میدانیم در همان زمان عدهای از مهندسان دارالفنون، به دستور شاهزاده علیقلیمیرزا اعتضادالسلطنه، به « تحدید و تعیین» سیل پرداختند و حجم آب سیل را اندازهگیری کردند. بیشک این کار برای دستیابی به دادههایی بود که بتوانند از آنها در ساخت خندق جدید بهره گیرند:

«مهندسین مدرسه مقدار آب سیلی که به دارالخلافه جاری و ساری گشته، از قرار تفصیلی که در ذیل نوشته میشود، تحدید و تعیین نمودهاند: آب سیل از سمت شمال تهران جاری شد، و فروریخت در خندقی که منتهای آبادی حفر نمودهاند، و آنجا به شعبه منشعب و منقسم گشته. شعبه اول از یک طرف خندق خارج شده، بهسمت دروازهی قزوین جاری گردید، و شعبهی دوم از طرف دیگر خارج شده، بهسمت دولاب پراکنده گردید. و بعد از وسعت، سرعت سیل و حرکت سیل را اندازه گرفتند، و به اعمال حساب مشخص نمودند مقدار آبی که در تمام اطراف دارالخلافهی تهران در مدت زمان سیل جاری شده دو کرور و دویست هزار و دویست و پنجاه و دو ذرع مرکب است.»(26)

 

5- مرزبندی محله‌های درون تهران و جداسازی آنها از زمین‌های بیرون شهر

پیشتر در این جستار که برای «ایران دیدار» فراهم شده، گفتم که با گسترش تهران از سال 1268 ق. رفتهرفته خانه‏ هایی بیرون از باروی طهماسبی ساخته شد. تردیدی نیست که اگر چنین روندی ادامه می‏ یافت اداره‏ ی پایتخت دشوار می‏ شد، زیرا تهران بر بنیاد بخش ‏بندی شهر به محله‏ ها سامان یافته بود، و گسترش بیقاعدهی آن به هر سو میتوانست نهادهای حاکم بر شهر را ناکارآمد کند.

از سوی دیگر، با گسترش حصار دارالخلافه، بخشی از املاک خالصهی بیرون تهران در عرصهی شهر جای میگرفت و نرخ و رونق آنها فزونی مییافت. بدون شک بخشبندی و فروش چنین زمینهایی، که پس از دیواربندی تهران به محلههای قدیم پیوسته بودند، درآمدی سرشار برای خزانهی شاه داشت. عبدالغفارخان نجمالدوله، به هنگام سرشماری تهران در سال 1284 ق، به این افزایش قیمت ـ که پیامد توسعه و رشد جمعیت تهران بود ـ اشاره کرده، مینویسد:

«[جاننثار عبدالغفار]... به خاک پای مبارک عرض نمی‏کند که جمعیت دارالخلافه‏ ی ناصره واقعا همین است... بلکه عرض می‏کند که احدی را ممکن نیست بیش از این دقت نماید، و تشخیص نفری را از این مد که بهدست آمده، به حقیقت نزدیک‏تر کند؛ بهخصوص در اوقاتی که این عمل مقارن شود با حفر خندق و اخذ تفاوت ترقی قیمت اراضی خارج شهر، و با اخذ قیمت زمین‏ های جوف شهر و وصل به حصار قدیم که بهتدریج مردم بر آنها عمارت نموده ‏اند.»(27)

  بدینسان می توان دریافت  که در دوره ی ناصری، مرزبندی تهران، گام نخست در تجدید سازمان فضایی شهر بود. کاری که  افزایش جمعیت و کارآمد نبودن ساختمان پیشین شهر، ضرورت آن را توجیه می کرد.

در تاریخ نوسازی تهران، احداث باروی جدید، از اراده ای حکایت می کند که می خواست بر توسعه ی بی قاعده غلبه کند؛ اما نمی دانست که در تهران بی نظمی، پیروز نهایی است.

پی‌نوشت‌ها:

1) اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مراتالبلدان، دانشگاه تهران،1368، ج 3، ص 1566.

2)General  Alexendre Buhler

3) دربارهی بوهلر نگاه کنید به:

- هاشمیان، احمد، تحولات فرهنگی ایران، سحاب، 1379، صص 3-192.

4) Vauban.

5) Bastion: «بدنهی پیشآمده در نبشهای باروی قلعه، با کاربرد دیدهبانی».

6) نگاه کنید به:

- گنجینه، دفتر دوم، سازمان اسناد ملی ایران،1368.

7) کرزن، جرج، ایران و قضیه ایران، ترجمه غ.وحید مازندرانی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1362، ج 1، ص 406.

8) نجم الدوله، عبدالغفار، سه اثر از نجم الدوله(رساله تطبقیه، رساله تشخیص نفوس دارالخلافه...)، تنظیم احمد کتابی،  پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،1384،  ص 151.

9) معیرالممالک، دوستعلیخان، رجال عصر ناصری، تهران، نشر تاریخ، 1361، صص 46-47.

 

10) اورسل،ارنست،سفرنامه قفقاز و ایران، ترجمه علی اصغر سعیدی،پژوهشکاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،1382، ص 110.

11) «دوشان» به معنی خرگوش است. وجه تسمیه این شکارگاه به دوشان تپه از آن رو است که در تپه‏های آن، خرگوش به وفور یافت می‏شود.(بابک مفیدی)

12) ناصرالدین شاه قاجار،روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه در سفر اول فرنگستان، به کوشش فاطمه قاضیها، سازمان اسناد ملی ایران، 1377، صص 248- 249.

13) بروگش، هینریش، در سرزمین آفتاب، ترجمه مجید جلیلوند، نشر مرکز، 1374، صص 81- 82.

14) مقتدر، محمدرضا، تهران درون حصار از صفویه تا آغاز پهلوی(1308-932 ش)،( تهران پایتخت دویست ساله)، سازمان مشاور فنی و مهندسی شهر تهران،1375، صص 40- 41.

15) حقایقنگار، میرزاجعفر، حقایقالاخبار ناصری، چاپ سنگی، تهران، 1284 ق.

16) پولاک، یاکوب ادوارد، سفرنامه پولاک (ایران و ایرانیان)، ترجمه کیکاوس جهانداری، خوارزمی، 1361، صص 62- 63.

17) سیفی فمی تفرشی ، مرتضی، نظم و نظمیه در دوره‏ قاجاریه، یساولی، 1362 ، ص 60.

18)رضوانی، محمد اسماعیل، گزارشی از دروازههای تهران در عصر ناصری، گنجینه اسناد، پاییز و زمستان 1370، شماره3و4، صص 76-58.

19) کرزن، جرج، ج 1، ص 407.

20) نگاه کنید به:

- تقوی، نعمت‏الله، نظام‏های مالیاتی در ایران، دانشکده‏ی ادبیات و علوم انسانی تبریز، بهار 1363، شماره‏ی 131، ص 32.

21) شهری، جعفر، تاریخ اجتماعی ایران در قرن سیزدهم، رسا، 1367، ج 1، ص 108.

22) اتحادیه، منصوره، اینجا تهران است، نشر تاریخ، 1377، ص 234.

23) روزنامهی وقایع اتفاقیه، پنجشنبه، شانزدهم ربیعالاول  سنهی 1268 ق، نمره‏ی چهل و نهم.

24) شهری، جعفر،  ج 1، ص 93.

25) روزنامه دولت علیّه ایران، سوم صفر 1284.

26) همان.

27) نجم الدوله، عبدالغفار

 

نظر ها
افزودن جدید
لاله الشريف   |188.158.150.xxx |2012-06-29 22:36:49
اقاي بابك مفيدي از نوشتار شما بسيار استفاده
برديم بسيار جامع بود متشكريم
ناشناس   |2.185.242.xxx |2012-09-01 14:40:23
بیا ن کردن تاریخ شهرها خیلی کار ارزنده ایه
ممنون
بهار سروش  - تشکر   |2.186.86.xxx |2012-10-09 19:34:16
درود و سپاس از مطالب ارزشمندتان
مرضیه   |2.191.48.xxx |2012-10-12 21:16:29
عالی بود.ممنونم
نيما   |85.15.40.xxx |2013-05-22 12:59:39
عالي بود
مهری مطهری راد   |2.178.78.xxx |2015-05-28 17:49:52
نویسنده محترم

در زیر نویس تصاویر مربوط به
دروازه شمیران در نمای داخلی و نمای بیرونی
اشتباهی رخ داده است. در واقع از یک تصویر نیز
دو بار با عنوان های دروازه دولت و دروازه
شمیران نام برده شده است.
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 08 اسفند 1391 ساعت 15:32 )
 
< بعد   قبل >
 
ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS