بازديد کنندگان کنوني

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
هموندي (عضويت)

لینک Rss مطالب

ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS
 
نهان سینه نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Irandidar   
06 شهریور 1391 ساعت 05:51

نهان سینه (سه غزل)

سراینده: محمد علی واشقانی فراهانی



یک قفس دل دارم و یک آسمان پرواز راز

یک خیال خسته دارم یک ابد راه دراز...

 

نهان سینه (سه غزل)

سراینده: محمد علی واشقانی فراهانی

 

پیشگفتار: محمد علی واشقانی فراهانی در سال 1329 خورشیدی در فراهان اراک به دنیا آمد. پدرش استاد فتحعلی واشقانی فراهانی از خوش نویسان بنام معاصر است. وی در سال1336به همراه خانواده به تهران آمد و تحصیلات مقدماتی را در این شهر به پایان رساند. از آنجا که شوق دانش اندوزی و شور علم آموزی در او موج می زد، در رشته های حسابداری، حقوق و ادبیات فارسی از دانشگاه فارغ التحصیل شد. محمد علی واشقانی فراهانی از دوران نوجوانی شعر می سرود اما  در دهه ی 1360به طور جدی به این هنر پرداخت. او در چامه سرایی بیشتر به سرایش غزل گرایش داشت  و در غزل هایش « طوفان» تخلص می کرد. شوربختانه عمر این شاعر خوش ذوق، چون گل های گلستان کوتاه بود و در امرداد 1377در سن 48سالگی روی در نقاب خاک کشید. مزارش در گورستان روستای واشقان است.

 


سفر ناتمام

 

هر کاو ز راز عالم دل باخبر نبود

نقشی به پرده بود و از آن بیشتر نبود

نقش دو عالم از نگه چشم ما ببین

کآنجا به غیر عشق، وجودی دگر نبود

ما را به میهمانی چشمت صلا زدند

بزمی که جز حضور خدا جلوه گر نبود

خورشید مهر در دل هر ذره می تپید

پرواز شوق بود و نیازی به پر نبود

سیر از عدم به قاف بقا چار منزل است

تنها گذشت باید اگر همسفر نبود

هستی به پشت آیینه در انتظار بود

رهرو هزار بود و یکی راهبر نبود

می رفتم از غبار دو گامی گذر کنم

«طوفان» فتنه بود و سفر بی خطر نبود

چشمت به خواب رفت و جهان درعدم خزید

تن در غبار گم شد و از جان اثر نبود



نهان سینه

 

یک قفس دل دارم و یک آسمان پرواز راز

یک خیال خسته دارم یک ابد راه دراز

می کشاند چون غبارم هر کجا خواهد نسیم

یا فنا سازد مرا یا وصل دامان تو باز

تا خبر می آید از صبح دمیدن های دوست

تا افق ها می دود موج خیالم پیشباز

هر طرف سوی تو و هر کعبه سنگ کوی تو

بر کدامین قبله رو آرم کدامین سو نماز؟

هرچه دیدم در نهان سینه سودای تو داشت

هر که دیدم بود پنهان با تواش راز و نیاز

هرچه دل، زنجیربند طره ی گیسوی تو

هرچه جان، بر صبح گاه دیدنت می شد فراز

کار دل با دوست آخر کی به سامان می رسد

دل همه عجز و نیاز و دوست یکسر کبر و ناز

شوق می خواند به خونم، صبر می خواند به خاک

عشق می گوید بسوز و عقل می گوید بساز

عاقبت این سینه را یک شب به «طوفان» می دهم

تا به موج نیستی بنشاند این سوز و گداز

Image

 

 

ای عشق

 

ای چون درخت نسترن گل ریزد از بالای تو!

ای سرو و یاس و یاسمن مفتون سر تا پای تو!

از دیدن بالای تو برخویش می بالد فلک

خلقت شگفتی می کند از خلقت زیبای تو

خلقی به خود مشغول و ما مشغول شوخی های تو

قومی به تن در بند و ما درمانده در معنای تو

ای عشق! ای سودای من! همراز من! همرای من!

یک روز بی تو وای من،یک شام بی من وای تو

ای آفتاب! ای آرزو! تا چند باید جست و جو؟

باز آ که عالم پر شود از پرتو سیمای تو

می آیدم هر صبح و شب بی بانگ نای و لفظ و لب

ای مایه ی شور و طرب! از شش جهت آوای تو

ای رنگ رنگ رنگ ها! ای آیه ی آهنگ ها!

در جان تنگ سنگ ها گوهر شود رویای تو

ای روح پاک آب ها ! گر بگذری بر خواب ها

«طوفان» شود مرداب ها ز اندیشه ی دریای تو

ای بی تو هستی، نیستی! خود چیستی یا کیستی؟

دانم که بی من نیستی، تا خود چه باشد رای تو


از کتاب «کلک و کلام» (مجموعه شعر و کلام شاعران انجمن ادبی نور اراک)، انتشارات عصر ظهور، قم، 1384

 

 

نظر ها
افزودن جدید
علي واشقاني فراه  - تشکر و قدرداني   |80.253.132.xxx |2013-09-22 09:37:41
با سلام
متشکرم از شما بدليل ذکر نام و درج
اشعار مرحوم پدرم .
پايدار باشيد
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 13 شهریور 1391 ساعت 18:55 )
 
< بعد
 
ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS