بازديد کنندگان کنوني

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
هموندي (عضويت)

لینک Rss مطالب

ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS
 
خروس و درخت چهار فصل (قصه ی مردمی) نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Irandidar   
18 خرداد 1392 ساعت 20:25

 

خروس و درخت چهار فصل (قصه ی مردمی)

راویان: شادروان تاج دولت طاهری ـ محمد شمشیربندی

به کوشش مهرداد شمشیربندی

 

پسره گفت: بابام چشش درد می‌کرد، مادرم صنار داد، گفت برو از بازار تخم مرغ بخر، بپزم، زرده شو بندازم سر چشم بابات تا خوب بشه. گفت رفتم تخم مرغ خریدم، همین که خواستم بیام تو خونه پام گیر کرد به گیجین در و ...

 

 

 

 

خروس و درخت چهار فصل (قصه ی مردمی)

راویان: شادروان تاج دولت طاهری ـ محمد شمشیربندی

به کوشش مهرداد شمشیربندی

 

 

پسره گفت: بابام چشش درد می‌کرد، مادرم صنار داد، گفت برو از بازار تخم مرغ بخر، بپزم، زرده شو بندازم سر چشم بابات تا خوب بشه. گفت رفتم تخم مرغ خریدم، همین که خواستم بیام تو خونه پام گیر کرد به گیجین در (1) و تخمه از دستم افتاد زمین شکست و از توش یه خروس پرید در و گفت قوقولی قوقو! شب خروسه رو بردم طویله، یه میخ کوبیدم به زمین و پاشو بستم به ریسمون. فردا که رفتم سراغش دیدم چه خروس کاری و زرنگیه. یه جـُل گذاشتم پشتش و گفتم خوبه باهاش گندم و جو ببرم آسیاب و کار و کاسبی راه بندازم. بعد از چن روز که بار بردم و خالی کردم، یه شب دیدم خروسه حالش خوش نیست و نامیزون راه میره. بردم طویله، جلش رو برداشتم و دیدم گـُـرده ی حیوون زخم شده. دو تا گردو آوردم، تو دستام مالیدم به هم و روغنشو گرفتم. روغنو مالیدم گرده ی خروسه و زخمشو با پارچه بستم و رفتم خوابیدم. صُب که برگشتم دیدم از گرده ی خروسه یه درخت گردوی بزرگ و بلند سبز کرده.درخته چهار تا شاخه ی بزرگ داشت: یکیش بود شاخه ی باهار، یکیش شاخه ی تابستون، یکیش پاییز، یکیشم زمستون. دست گرفتم و از شاخه ی تابستون رفتم بالا تا رسیدم به یه دشت سرسبز. دیدم یه بابایی داره اون طرف تر هندوانه و خربزه می کاره. هوام گرم بود و منم تشنه‌ام بود. بهش گفتم پدر جون! خربزه هات یکی چند؟ گفت: فلون قدر. یه دونه خربزه ازش خریدم. چاقومو از سر کمر وا کردم و زدم که خربزه هه رو پاره کنم. همین که خواستم خربزه رو باز کنم، دسته ی چاقو شکست و تیغه اش افتاد توی خربزه. به پیرمرده گفتم: تیغه ی چاقوم شکست تو خربزه! گفت: خب برو بیارش! خلاصه لباسامو درآوردم و یه لنگ بستم و رفتم تو خربزه دنبال چاقوم. یه خرده که گشتم دیدم از دور یه کاروان شتر داره میاد با ساربون و کلی مال و اموال. رفتم جلو و دیدم تیغه ی چاقوم تو گردن یکی از شترا فرو رفته. تیغه رو از گردن شتره کشیدم بیرون. ساربونه داد زد آهای چه کار می کنی؟ منم بدو بدو از خربزه در آمدم. لنگو وا کردم. لباساما پوشیدم. از درخت چارفصل پایین آمدم و رفتم تو خونه نشستم.

 

بالا رفتیم ماست بود

قصه ی ما راست بود

 

پایین آمدیم دوغ بود

قصه ی ما دروغ بود

 

 

1 ـ گیجین در: آستانه ی در

 

Image

تصویرسازی از: زهره شمشیربندی

 

 

 

 

نظر ها
افزودن جدید
مهشید   |78.38.168.xxx |2013-06-11 13:02:32
یاد مادر بخیر داستانهای قدیمی جالبی می
دونست که خودش یک کتاب می شد ممنون از اینکه
آنها را زنده می کنی روحش شاد
ماهورامیری   |5.238.92.xxx |2013-12-31 16:44:05
سپاس از شماکه فرهنگ فولکلوررازنده نگه می
دارید.......
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 18 خرداد 1392 ساعت 20:48 )
 
< بعد   قبل >
 
ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS