بازديد کنندگان کنوني

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
هموندي (عضويت)

لینک Rss مطالب

ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS
 
قصه ی شاه پریون نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Irandidar   
25 اسفند 1392 ساعت 13:18

 

قصه ی شاه پریون

 

سراینده: دکتر اشرف السادات مصباح

 

...

ای خدا !

چه کسی باز مرا

به سوی قصه ی شاه پریان خواهد برد؟

به همان سرخوشی و بی خبری!

به زمانی که در آن

خوابهایم همگی رنگ طلایی بودند ...

 

 

 

 

سرکار خانم دکتر اشرف السادات مصباح در سال 1320 در شهر اراک زاده شد . در سال 1345 لیسانس و فوق لیسانس خود را در رشته ی شیمی از دانشکده ی علوم دانشگاه تهران و با درجه ی ممتاز گرفت . سپس راهی فرانسه گردید . در آغاز فوق لیسانس شیمی هسته ای را از دانشگاه پاریس به دست آورد و سپس از همان دانشگاه مفتخر به دریافت دکترای انرژی و آلودگی هسته ای با درجه ی "بسیار افتخار آمیز" شد (1979)

ایشان پس از پایان تحصیلات دانشگاهی به میهن بازگشت و سرپرستی آزمایشگاه های مرکز کشت و صنعت کارون اهواز را بر عهده گرفت . از سال 1363 تا سال 1381 در دانشگاه های علوم پزشکی تهران ، تربیت مدرس و دانشکده ی محیط زیست دانشگاه تهران به تدریس پرداخت و بیش از 35 پایان نامه ی کارشناسی ارشد و دکتری را مشاوره و راهنمایی کرد . همچنین به عنوان همکار و سرپرست در شماری از طرح های ملی در زمینه های هسته ای و محیط زیست به کار پرداخت . افزون بر مقالات بسیاری که در نشریات ایرانی و جهانی، به سه زبان فارسی ، انگلیسی و فرانسه از ایشان منتشر شده ، سه کتاب هم از سرکار خانم دکتر مصباح به چاپ رسیده است . این کتاب ها عبارتند از : بهداشت پرتوهای یون ساز ( دانشگاه تهران ـ 1376 ) ، از هیروشیما تا نابودی جهان ( اثرات زیست محیطی انفجارات هسته ای ـ نشر سالمی ـ 1380 ) و بهداشت و کاربرد رادیوایزوتوپها در پزشکی.

 

 

 

            Image   

 

 

 

به مناسبت درگذشت جانگداز دو تن از دانشجویان مهندسی بهداشت محیط سروده شد.

 

مرثیه

 

اندر رثای مرگ شما نور دیدگان

با چشم دل چو آب روان خون گریستیم

 

درس و کلاس را چه صفا بود بی شما؟

مجنون صفت به دشت و به هامون گریستیم

 

در ماتم و عزای شما جز خدا کسی

هرگز خبر نداشت که ما چون گریستیم

 

دریای خون درون دل ما بُوَد ولی

این قطره بیش نیست که بیرون گریستیم

 

جز یاد و نامتان نبود بین جمع ما

زآنروست دلشکسته و محزون گریستیم

 

   73/2/25

 

 

برای دوشیزه ی جوان مؤسسه ی معلولین نارمک تهران که فقط با نگاه با محیط اطراف خود ارتباط برقرار می کند.

 

لحظه‌ای توقف کن!

 

بر دیدگان خسته ی من بنگر

واندر نگاه تشنه ی من

لحظه‌ای توقف کن

دیگر به شور و شعر نیازی نیست!

عطار وار، خسته دویدن را

در هفت شهر عشق فرو بگذار!

بر مثنوی، با صدهزار صفحه نیازی نیست!

فرهاد را بگو

بر کوه سخت تیشه مزن!

حلاج وار، مثله شدن، آنگاه

بالای دار رقصیدن حتا.

بر هیچ یک نیازی نیست!

دیوان خواجه را بربند

بر فال هم نیازی نیست!

 

    *    *    *

 

ای خسته از عوالم سیر و سلوک عشق!

گویاترین کلام

روشن ترین جواب

کوته ترین طریق رسیدن را

در دیدگان خسته ی من بنگر

واندر نگاه تشنه ی من

لحظه‌ای توقف کن!

آری، با یک نگاه ژرف در آن

لحظه‌ای توقف کن!

 

فروردین 1373

 

 

 Image

 

قصه ی شاه پریون

 

یاد آن روزا به خیر!

که ز بوییدن یک شاخه ی یاس

پای تا سر بدنم عطر صداقت می‌شد!

و پس از دیدن یک کودک رنجور و نزار

 اشکم از دیده روان می گردید!

 

          *     *     *

 

یاد آن روزا به خیر!

لحظه ی ورد و دعاهای سحر

بال بگشوده به معراج سفر می‌کردم

و پس از دیدن تصویر امامی معصوم

بند بند ِ بدنم می لرزید!

 

          *     *     *

 

یاد آن روزا به خیر!

بهر پرداختن هر کاری

وقت برخاستن از روی زمین

«یا علی» می‌گفتم

و پس از دیدن یک قطره ی اشک

روی سیمای یتیمی گویی

پایه ی عرش خدا می لرزید!

نه ز جنگ اتمی ترسم بود

نه سونامی و زمین‌لرزه تکانم می داد!!

مادرم

در پی سخت ترین لحظه ی عمر

با «توکل به خدا»

هرچه غم بود ز جانم می شست

پدرم

مهربانانه خطابم می‌کرد

دخترم!

«راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش»*

 

          *     *     *

 

پس چه شد؟

پس چه شد آن همه پاکی و خلوص؟

آن صفا، آن همه اخلاص کجاست؟

چه کسی ، تیشه بر ریشه ی ایمانم زد؟

چه کسی بر قلبم

در قهر و غضب و خشم و جهنم وا کرد؟

آن همه شادی و امید چه شد؟

آن همه خوبی و خوشبختی کو؟

 

        *     *     *

ای خدا!

چه کسی باز مرا

به سوی قصه ی شاه پریان خواهد برد؟

به همان سرخوشی و بی خبری!

به زمانی که در آن

خوابهایم همگی رنگ طلایی بودند

رودهای جاری ...

دشت های سرسبز

کوه های پر برف 

افق آبی آرام و بلند 

موج های آرام

قوی های وحشی 

بلم نرم سبک

روی آن آبی آب

ای خدا چه کسی؟

چه کسی باز مرا

به سوی قصه ی شاه پریان خواهد برد؟

چه کسی؟

 

 

     * از حافظ شیرازی

 

 

 

 باید از شهر گریخت*

 

 

جوجکم

باید از شهر گریخت!

این جهنم نه سرای من و توست

نه هوایی که در آن

پر گشاییم به دامان افق

نه زلالی که در آن

پر بشوییم از این گرد و غبار

 

      *     *     *

 

مادرم

صبح هر روز بهار

بر لب آب روان

پر و بالم را با منقارش

چه نوازش می داد!

و در آن صبح سپید

روی آن شاخه ی بید

با دلی پر ز امید

چه نوا سر می داد!

 

     *      *     *

 

من و او رقص کنان

مست از بوی هوا

سرخوش از عطر فضا

بال بگشاده به دامان نسیم

همچنان سوی افق می‌رفتیم

 

      *     *     *

 

اینک!

این ابر سیاه

بوی مسموم هوا!

جوی ها همه پر از گنداب

رودها خشک و بیابان و سراب

و به جای پرش نرم پرستو همه جا

غرش بال هواپیما هاست!

و فضا پر ز صداهای مهیب!

که به جان و تنمان

لرزه  می اندازد!

جوجکم

این جهنم نه سرای من و توست

باید از شهر گریخت

باید از شهر گریخت

 

دی ماه 1374

 

          *  یکی از نشانه‌های آلودگی هوا این است که پرندگان از شهر می گریزند

 

 

 

هوای تهران 72*

 

هر صبح روز سرد

که برخاستم ز جای

با یک نگاه

بر آسمان تیره و چرکین شهرمان

اندیشه می‌کنم

که چرا تا چند

این جام زهر مهلک را

باید

پیوسته قطره قطره بنوشم؟

 

      *     *     *

 

ای نازنین کودک تهرانی

سرباز نرم و نازک (شین میم ر)**

صبح سحر که دامن مادر را

در راه مهدکودک جان آزار

ناخواسته رها کردی

در کوله بار کوچک خود آیا

با شیرخشک و شیشه و پستانک

«ماسک تنفسی» و «لباس محافظ» را

همراه برده ای؟!

 

     *     *     *

 

البرز سربلند!

چرا بسیار سال هاست

کان قامت همیشه ستبرت را

از پشت ابرهای سیاه جهنمی

دیگر

شاهد نبوده ام؟!

 

دی ماه 1372

 

 

 *به مناسبت امضای بیانیه ی هوای تهران در سال 72 سروده شد که طی آن عده‌ای از متخصصان محیط زیست در خیابان بهشت تهران (محل فعلی شورای شهر) جمع شدند و به مسوولان هشدار دادند که برای رفع آلودگی تهران چاره‌ای بیندیشند.

 

 

 

  ** شین میم ر: مخفف شیمیایی، میکربی، رادیو اکتیو.

 

 

 

 

 

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 29 اسفند 1392 ساعت 10:26 )
 
< بعد
 
ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS