بازديد کنندگان کنوني

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
هموندي (عضويت)

لینک Rss مطالب

ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS
 
خانه ی صادق هدایت و بازدیدکنندگان سردرگم نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Irandidar   
13 تیر 1393 ساعت 12:50

 

خانه ی صادق هدایت و بازدیدکنندگان سردرگم

نویسنده: آرمان سعیدی 

 

... می توان بخش اعظمی از ادبیات امروز را مدیون صادق هدایت دانست؛ مردی که تمام عمر با عینک بزرگ بدبینی در جست و جوی ریشه‌های بدبختی  جامعه ی خود بود... 

 


 

Image 

 

 آقای آرمان سعیدی در سال 1369 متولد شد. در رشته ی معماری تحصیل کرد و کارشناسی گرفت. در سه دوره از مسابقه‌های داستان نویسی و شعر دانشگاه آزاد (واحد شرق تهران) شرکت کرد و رتبه ی اول و دوم را به دست آورد. او عضو هیات مؤسس گروه فرهنگی ریشه است.

 

 

 

خانه ی صادق هدایت و بازدیدکنندگان سردرگم

نویسنده: آرمان سعیدی 

 

 

چهار راه سعدی را که پایین بیایی، سمت راست، بیمارستان امیر اعلم به چشمت می آید با تعداد زیادی مریض که چشم و بینی و سر و گوششان باندپیچی شده و گم و گیچ در رفت و آمدند.

بیمارستان را که رد کنی، می رسی به خیابان سروش الدین تقوی، شهید هشت سال جنگ خانمان سوز.

اواسط کوچه، مابین خیابان سعدی جنوبی و لاله زار معروف، سفارت دانمارک است و مهد کودکی با دیوارهایی نقاشی شده.

سمت راست بالای در بزرگ چوبی، به سختی می توان نام مهد کودک را خواند: مهد کودک صادقیه.

زیر نوشته، چند گربه و خرگوش نقاشی شده در حالی ورجه ـ وورجه هستند.

 

 Image

عکس از فیس بوک خانه ی هدایت

 

یکی دو پنجرهی چوبی دیگر را که بگذرانی، می رسی به در کوچکی با تابلوی فلزی، که عمارت خودش را معرفی می کند .

 

Image

عکس: آرمان سعیدی

 

بعد از خواندن تابلو، یک «تاریخچه» از پس خانه سر بر می کشد؛ یک عالمه جغد و چهره ی مردی با سبیل چارلی چاپلینی، در مخیله ات بازی می کنند.

 

Image 

 

صادق هدایت فرزند اعتضاد الملک از رجال و اشراف دوره ی قاجار بود.

هدایت به سال 1281 هجری شمسی در این خانه متولد شد و بیشتر عمرش را در آنجا سر کرد.

می توان بخش اعظمی از ادبیات امروز را مدیون صادق هدایت دانست؛ مردی که تمام عمر با عینک بزرگ بدبینی در جست و جوی ریشه‌های بدبختی  جامعه ی خود بود.

هدایت را بیشتر به عنوان داستان نویس می شناسند؛ گرچه او در زمینه های مختلفی چون صرف و نحو عربی، ترجمه ی وهومن یسه از زبان پهلوی به فارسی و همچنین ارسال چندین دفتر به دهخدا برای فرهنگ لغت فعالیت داشت.

صادق هدایت با بزرگان زمان خود چون شین پرتو، مجتبا مینوی، جمال زاده، دهخدا و ... ارتباط تنگاتنگ و نزدیک داشت، چنانکه دهخدا بر خلاف قانون خود  زمانی که در لغت‌نامه به حرف صاد رسید به محمد پروین گنابادی (دوست مشترک هدایت و دهخدا) گفت تا از هدایت بخواهد شرح حالی به قلم خویش بنویسد که جواب صادق مثل همیشه «زکی» و «ولش» بود (دهخدا در فرهنگ خود نام بزرگانی را که در قید حیات بودند نمی‌آورد، حتا اگر شهرت جهانی داشتند).

 پس از خودکشی هدایت، دهخدا با استفاده از شناخت خود شرح حالی از او بدین وصف نوشت :

 

 نیاکان هدایت پیوسته شاغل مقامات عالی و مناصب نظامی بودند. صادق در 28 بهمن 1281 در تهران تولد یافت. او بیشتر عمر خود را در تهران به سر برد و طولانی ترین سفر وی هنگامی بود که برای تحصیل به فرانسه رفت.

وی در این کشور اوقات خود را بیشتر به سیر و گشت گذراند . ابتدا در پاریس بود و سپس به «بزانسون» رفت و در پانسیونی خانوادگی سکونت جست. سپس به پاریس بازگشت. در آنجا بر آن شد که خود را در رودخانه غرق کند ولی او را نجات دادند. داستان های معروف زنده بگور، سه قطره خون، نمایش نامه های پروین دختر ساسان و افسانه ی آفرینش و همچنین کتاب فواید گیاه خواری را در آن جا نوشت. سپس به وطن خود بازگشت و به سال 1315 به بمبئی رفت و در آن جا زبان پهلوی را فرا گرفت و با دو داستان که از هند فرا گرفته و به فرانسه نوشته بود، بازگشت. سال 1324 حدود دو ماه را در تاشکند ازبکستان شوروی گذرانید و عاقبت در آذر 1329 به پاریس سفر کرد و پس از چهار ماه در آنجا به وسیله ی گاز انتحار کرد.

صادق در بذله گویی استعداد و مهارتی داشت. به حیوانات شفقت می ورزید. با اینکه ظاهر او لاابالی می نمود در زندگانی منظم بود. وی به زبان انگلیسی تا حدی آشنایی داشت که می توانست از آثار علما و ادبا بهره ببرد و به وسیله ی زبان فرانسه از معارف و ادبیات ملل مختلف بهره مند می شد. در پایان عمر به تحصیل زبان روسی همت گماشت و به مطالعه ی آن اشتغال داشت. به حافظ و خیام علاقه ی بسیار می ورزید. هنگام جوانی و در آن وقت که در پاریس اقامت داشت به حکمت یوگا و کیش بودایی روی آورد و همان اوقات بود که مجسمه ی کوچک بودا را خرید و پس از آن همیشه آن مجسمه بر روی میز وی دیده می شد. صادق روز 19 فروردین 1330 در پاریس خودکشی کرد. بدین سان که به گرمابه ی خانه ی خویش رفت و نخست سوراخ ها و روزنه ها را استوار ساخت، سپس شیر گاز را گشود و در کف حمام دراز کشید و جان سپرد. جنازه او را در مسجد پاریس گذاردند و پس از توقفی اندک در حالی که قریب یک صد تن از دانشجویان ایرانی آن را تشییع می کردند به قبرستان "پرلاشز" حمل و در آنجا دفن کردند. گذشته از مقالاتی که از وی در مجله ها به طبع رسیده، تالیفات متعددی دارد.

پس از آنکه می فهمی عمارت چه پیشینه ای دارد و از آن کدام بزرگ است، دلت می خواهد وارد شوی و جایی را که صادق خان هدایت ساعت های مداوم در آن قدم زده، اندیشیده و قلم بر کاغذ گردانده، ببینی. ببینی در کجا و کدام مکان تراوش ذهن نابش را بیرون ریخته .

در بسته است و پس از پرس و جوی فراوان خواهی فهمید مهد کودکی که به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسیده، 15 سالی است که درش تخته شده است.

 کنجکاو تر از اهالی محل خواهی پرسید چه بر سر عمارت هدایت آمده؟ روبرو کمی آنطرف تر، الکتریکی کوچکی است .

- مهد کودک تعطیله؟ نمیشه رفت داخل؟

- نه 15 سالی میشه بستنش .

- خب اجازه ورود با کیه؟ میراث فرهنگی؟

- نه بابا میراث سالی یه بار راهش به اینورا نمیخوره، دست امیر اعلمه

- به چه درد بیمارستان میخوره؟

- کردنش آشغالدونی فعلا

- چجوری میشه رفت داخلش

- نمیذارن. منم چند سال پیش خواستم برم نذاشتن .

- کار نشد نداره

 

می روم به سمت حراست بیمارستان. مدیر حراست، سرگرم بحث با مرد سیه چرده ی لاغر و بلندی است که اصرار می کند و او انکار.

- آقا جان نمیشه، حالا این یارو چه گلی به سرش زده که این همه میخوای ببینیش؟

- فدات شم من به عشق اون ای همه راه از جنوب کوبیدم اومدم. بذار 5 دقیقه برم تو این خونه. عکسم حتا نمیگیرم .

- نمیشه. مسوولیت داره. درش بسته است .

مرد جنوبی، مایوس می‌شود. رییس حراست رو به من می کند: بله؟

- میخواستم اگه اجازه بدین مهد کودک، یعنی خانه ی هدایت را ببینم .

دادش در می‌آید:

- چه خبره بابا؟! همه هدایت دوست شدن! نمیشه! نمیشه!

- چرا؟

- درش مهر و مومه. اجازه نمیدن.

- فدات شم عمارت تاریخیه... خونه ی یه نویسنده معروفه، حالا شما مهر و مومش کردین؟

بعد از چندین دقیقه تلخ و صد البته دست خالی بیرون می‌آیم. می روم به سمت عمارت .

مرد لاغر و سیاه خودش را به من می رساند .

- توام میخوای خونه ی هدایتو ببینی؟

- آره

- مو از بندر کوبیدم  اومدم ایجا رو بیبینم. اما لامصبا نمیذارن نه. اصلا اینا با همه چی مخالفن

- بالاخره اونم مامور و معذوره .

- به ای چیا نی. نمیخوان کسی هدایت و بشناسه .

حوصله ندارم با او بحث کنم. عمارت تاریخی باعث می‌شود خیال کنم آن مرد شبیه طرفدارهای متعصب و چشم و گوش بسته ی حسن صباح و امثال اوست.

 

دلم می خواهد ببینم چه بلایی سر این عمارت آمده.

از ساختمان روبروی عمارت سر در‌می‌آورم. طبقه ی سوم تقریبا مشرف به حیاط است.

دور تا دور حیاط مرکزی، ساختمان اصلی با سقف شیبداری است که هیچ کاری برای مرمتش به عمل نیامده.

 

 

سمت راست ، دقیقا جایی که مهد کودک نوشته شده، سیستم تهویه ی عظیمی داخل حیاط نصب شده و بخشی از دیوار جهت عبور کانال ها تخریب شده است.

 

Image

خانه ی هدایت از پشت بام مجاور ـ عکس: آرمان سعیدی

 

حیاط پشتی هم وضع بهتری ندارد و دیوارهای چسبیده به بیمارستان جهت نصب کولر تخریب شده. آمفی تئاتری که بعدها در آن ساخته شده پر است از زباله و کانالهای کولر به درد نخور .

 

Image 

خانه ی هدایت از پشت بام مجاور ـ عکس: آرمان سعیدی


جای تاسف است که فضایی با آن جاذبه تبدیل به یک زباله دانی شود .

از سازمان محترم میراث فرهنگی که سالها است قطع امید کرده ایم. بیمارستان هم که هیچ، مگر انجمن هدایت و جناب جهانگیر هدایت (برادرزاده ی صادق هدایت) همتی نشان دهند.

شاید هم باید تنها به حفظ آثار نویسنده بسنده کنیم و بس.

Image 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظر ها
افزودن جدید
mina   |65.49.14.xxx |2014-07-11 17:54:23
متاسفانه سرنوشت باقی یادبود ها هم بهتر نیست
مگر حمایتی خصوصی در کار باشه
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 17 تیر 1393 ساعت 22:56 )
 
< بعد   قبل >
 
ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS