بازديد کنندگان کنوني

بازديد کنندگان کنوني : 1 نفر مهمان

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
هموندي (عضويت)

لینک Rss مطالب

ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS
 
آنتراکت نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Irandidar   
25 آذر 1393 ساعت 14:08

 

آنتراکت (سه سروده)

سراینده: هرمز شریفی

 

...

بالای تپه نشسته ام

و به صدای سکوتی بم

گوش می کنم

...

 

 

 

 

آقای هرمز شریفی در سال 1341 در همدان زاده شد و از 8 سالگی به تهران آمد . در سال 1367 از دانشگاه مشهد در رشته ی مهندسی الکترونیک دانش آموخته شد و فوق لیسانس خود را در همین رشته از دانشگاه آزاد تهران گرفت.

در سال 1390 اولین مجموعه شعرش را به نام «در پی آشنا» با همکاری نشر ثالث به چاپ رساند. این مجموعه شامل شعرهای سپید با رویکرد رمانتیک است.

 هرمز شریفی در سال 1392 بر اساس اشعار همین کتاب، با همکاری کیوان ساکت و سینا سرلک آلبومی شامل دکلمه و آواز تهیه کرد که با استقبال مخاطبان روبرو شد.

او از اواخر سال 1391 با حافظ موسوی و کارگاه شعر او آشنایی نزدیک پیدا کرد و به تدریج در نگاه او نسبت به شعر تغییرات بنیادی ایجاد شد.

 

 

Image 

 

 

آنتراکت (سه سروده)

سراینده: هرمز شریفی

 


تجزیه ی خیال

 

 

روی قایق

صیاد ترانه می خوانَد وُ من

با دستهای کوچکم

از لابلای شن های بی صاحب

می دزدمش

گوشواره ی لوستر قدیمی را می گویم

گوشواره ای که از آفتاب

رنگین کمان می ساخت وُ من

در کنار سه چرخه ای قرمز می دویدم

 

امروز دستهایم بزرگ شده اند وُ براده هایِ آفتاب

زیر پوست تنم می سوزند

روی شن ها

روبروی غروب

من ایستاده ام وُ از پشت گوشواره

برای آفتاب دست تکان می دهم

رنگ زردی جا مانده است

و صیاد

از لابلای موج

تور هایش را سبک

به ساحل می کشد

 

 

 

آنتراکت

 

 

گاهی در فاصله ی سکوت عقربه ها  می ایستم
و چشمهای گوزنی

مانده در باتلاق میانه ی جنگل

از این فاصله ی بعید

به نسیم لابلای درختان بلند

نگاه می کند

گاهی

صداها در جایی امن پنهان می شوند وُ من

در وزش نسیمی لَخت

با فاصله ای نزدیک از مجسمه ی سنگی

ایستاده در میانه ی میدان

به تکان خوردنِ برگ ها

نگاه می‌کنم

 

 

 

اسب های وحشی

 

 

بالای تپه نشسته ام

و به صدای سکوتی بم

گوش می کنم

 

گوش می کنم که در سرنوشت برف

چاله هایِ گل آلودِ علفزار وُ اسب های وحشی

مرده اند

 

دانه های برف را کنار می زنم

پشت دانه های برف

رد پای اسب ها

از تپه پایین رفته است وُ گون ها

سوخته اند
بخار تازه ی خون

بخار سرد رودخانه وُ من

به صدای سکوتی بم

گوش می کنم

 

گوش می کنم که بی دلیل شاید

دشت بی دلیل زیباست

 

رودخانه را در دست هام پنهان می کنم

صاعقه ی عصر علفزار را در دشتهای دور

برف می بارد

گوش می کنم وُ سبدی را

پر میکنم از نقاشی هایِ خیال

از تمام زیبایی های بی دلیل وُ رهاشان می کنم

در بخار تازه ی خون

بخار سرد رودخانه

رهاشان می کنم وُ به صدای سکوت بم

گوش می کنم

 

 

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 25 آذر 1393 ساعت 14:33 )
 
< بعد   قبل >
 
ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS