|
سير تحول منسوجات در ايران و نگاهی به سرگذشت ترمه و زری بافی (بخش نخست ) نويسنده : ولی الله شمشيربندی نخستين نشانههای وجود پارچه متعلق به چهار هزار سال قبل از ميلاد است كه از حفاری های شوش به دست آمده است. در موزه ی لوور و موزه ی بوفالوی نيويورک پارچه ی كتانی موجود است كه تيغههایی از مس در آن پيچيده شده است ...
| آقای ولی الله شمشیربندی در سال 1318 خورشیدی در شهر اراک متولد شد . در سال 1348 از دانشگاه تهران در رشته ی تاریخ فارغ التحصیل شد و به تدریس در دبیرستان های اراک پرداخت . همزمان در هنرهای نقاشی و تئاتر مشغول به فعالیت شد و حدود بیست نمایش از نمایشنامه نویسان بزرگ ایرانی و خارجی بر روی صحنه آورد . همچنین با برپایی نمایشگاه های نقاشی در اراک و تربیت نقاشان جوان به اعتلای این هنر کمک شایانی کرد . او امروز در تهران زندگی می کند. |  | َ سير تحول منسوجات در ايران و نگاهی به سرگذشت ترمه و زری بافی (بخش نخست ) نويسنده : ولی الله شمشيربندی بنيادی ترين نياز انسان پس از خوراک، پوشاک و پوشاننده ها است. از اين رو بررسی اين روند انگيزهای است برای شناخت تاريخ و فرهنگ سرزمينهايی چون ايران كه خاستگاه تمدن های كهن بوده اند . فردوسی در شاهنامه ، جمشيد پيشدادی را نخستين پادشاهی می داند كه ريسندگی و بافندگی و دوختن را آغاز كرد و به مردم آموزش داد . " بياموختشان رشتن و تافتن به تار اندرون پود را بافتن چو شد بافته ، شستن و دوختن گرفتند از او يكسر آموختن " (1) افزون بر اين با مطالعه ی مستندهای تاريخی، قدمت بافندگی را در ايران می توان تا بيش از هشت هزار سال رسانيد و با اطمينان ايرانيان را از نخستين ملت هايی دانست كه به كار بافندگی پرداختند. ابزارهای بافندگی به دست آمده با قدمت هشت هزار سال در غار كمربند نزديكی بهشهر مازندران، گواه خوبی است بر وجود صنعت بافندگی ميان ايرانيان و اين كه آنان منشاء بسياری از تحول های بافندگی بودند . گرچه ساكنان فلات ايران از پوست جانوران برای پوشش استفاده می كردهاند ولی با بررسی مجسمههایی كه از آن دوران باقی مانده چنين استنباط می شود كه آنها از پارچههایی استفاده می كردهاند كه لـُنگوار ، بدون برش و بسيار ساده می بوده و دور كمر پيچيده می شده است . دسته چاقویی از استخوان كه قدمت آن به 4200 سال قبل از ميلاد می رسد در تپههای سيلک كاشان بدست آمده ؛ اين دسته چاقو همانند مجسمه ی انسانی تراشيده شده كه لنگی به كمر خود بسته است. نخستين نشانههای وجود پارچه متعلق به چهار هزار سال قبل از ميلاد است كه از حفاری های شوش به دست آمده است. در موزه ی لوور و موزه ی بوفالوی نيويورک پارچه ی كتانی موجود است كه تيغههایی از مس در آن پيچيده شده است. اريک اشميد آلمانی در حفاری های تپه حصار دامغان ميلهای به دست آورده كه مخصوص تابيدن نخهای نازک است. همچنين يافته ها در شوش رگه هایی از پارچه را نشان می دهد كه بر روی اشياء به جا مانده است . انگار كه اشيايی فلزی در پوشش پارچه ای پيچيده شده و پس از تجزيه و از ميان رفتن پارچه ها ، اليافی بر روی آنها به جای مانده باشد . در شهر سوخته ی زابل تكه های كوچكی از نخ و پارچه مربوط به سالهای2900 پ . م پيدا شده و نيز در تپه ی حسنلو ، لته پارچه هايی كربونيزه شده به دست آمده كه از گسترش و رواج نساجی در فلات بزرگ ايران خبر می دهد. جام پيدا شده از مرودشت فارس در موزه ی ملی ايران، تنديس بسيار زيبای زنی را با لباسی از پارچه ی لطيف به شكل برگ و الياف گياهی مربوط به 5200 سال پيش نشان می دهد . نقش برجسته ی زنی ايستاده بر روی جام نقره ای مرودشت از 2500 تا 2700 سال پ.م، بافندگی تكامل می يابد . پارچههایی نازک از پود طلا و نقره و كرک های ظريف بز و پشم بسيار ظريف گوسفندان تهيه می شده است. تابوتی برنزی مربوط به هزاره ی نخست ق.م در ارّجان بهبهان كشف شده است . از درونش پارچه ی لطيف و سالمی به دست آمده كه قديم ترين بافتهای است كه گلهای هشت پر در لابه لای ريشههای آن گلدوزی شده است. اين نمونه بافت در هيچ كدام از پارچههای به دست آمده از آن دوران ديده نشده است. ايلامشناسان معتقدند كه حضور و نفوذ ايران در شوش و بهرهگيری پارس ها از حوزه ی تمدن و فرهنگ ايلامی باعث انتقال فرهنگ بسيار غنی بين النهرين به ايران و سبب شكوفایی اين فرهنگ با آميزش تمدن پارسی و ايلامی شده است . هرودت تاريخ نويس يونانی از نساجی ايران در 2500 سال پيش سخن گفته و در تاريخ معروف خود ايرانيان را برای استفاده از لباسها و پرده های فاخر به رنگهای ارغوانی و آبی ستوده است. هرودت از پارچههای زر بافته ای نام برده كه مشهور آفاق بوده است. همچنين در كتاب اِستر و مُرد خای آمده است كه قصرهای پادشاهان هخامنشی با پردههای رنگارنگ آراسته می شده و از پارچه های كتان به رنگ ارغوانی و پارچههای رنگارنگ ديگر به عنوان تن پوش پادشاهان استفاده می شده است . از بررسی نقشهای موجود در تخت جمشيد و طرح و نقش های زيبا و رنگآميزی های متنوع در لباس سربازان جاويدان كه از كاوش های شوش به دست آمده ،می توان به صنعت پيشرفته ی نساجی ايران پی برد.  سرباز كمان دار پارسی با پيراهن نقش دار، شوش، قرن چهارم تا پنجم پ . م مردان نمكی يافت شده در معدن نمک چهرقان زنجان پوشيده در لباس فاخر و ظريفی هستند كه تنپوش عامه ی مردم در 2500 سال قبل بوده است و اكنون در موزههای ايران باستان تهران و مردمشناسی زنجان موجود است. شكوه و تجملات هخامنشی باعث تن پروری و نارضايتی مردم و در نتيجه سقوط آن سلسله به دست اسكندر گجسته شد . اسكندر سعی كرد با اختلاط اقوام شرق و غرب نفوذ خود را در مشرق زمين حفظ كند. سلوكيان تمدن هلنی و نيز تن پوش های يونانی را در ايران رواج دادند . در آثار اين دوره پوشش هلنی در مشرق زمين و تاثير متقابل ايرانيان بر پوشش سلوكی ها نيز به خوبی پيدا است.  نقش برجسته ی آنتیوكوس اول با تن پوش ايرانی ـ يونانی اشكانيان كه قومی ايرانی و دلاور بودند بر سلوكی های مهاجم تاختند و بر سرزمين نياكان خود حاكم شدند. اشكانيان حدود پانصد سال از 250 ق.م تا 250 بعد از ميلاد بر پهنه ی ايران زمين حكم راندند. زمانی كه اردشير بابكان سرسلسله ی ساسانی حكومت را از اشكانيان گرفت ، حكمرانی خود را بر محمل دين استوار كرد و قلع و قمع آثار اشكانی را دستور كار قرار داد و همه ی آثار دسترس دولت پانصد ساله ی اشكانی را اعم از پيكرهها ، نوشتهها و بناها از ميان برد ، به گونه ای كه تا قرنها مورخان جايگاه سلسله ی اشكانی را نمی شناختند و آنها را با پيشداديان اشتباه می كردند. تعدادی از آثار اشكانی چون بيرون از دسترس ساسانيان و خارج از متصرفات اردشير و شاپور اول ساسانی واقع شده بود از تخريب و انهدام نجات يافت. آنچه در اسناد مربوط به دوره ی اشكانی در فلات ايران و خارج از آن به ويژه در منطقه ی بينالنهرين در شهرهای باستانی اوراک ، آشور ، هاترا يا شهر نسا مشاهده می شود تنپوشهایی است كه با شيوه ی زندگی آنان كه همواره صحرانوردی و جنگ و گريز بوده سازگاری داشته است. آثار به دست آمده در پالمير (متصرفات غربی اشكانيان) كه هماكنون در موزه ی بغداد موجود است، تنديسهایی در اوج زيبایی را نشان می دهد كه جامه های فاخری با طرحهایی به شكل دايره و لوزی بر تن دارند .  يك نيايشگر پارتی با تونيك و شلوار ـ موزه ی بغداد متداولترين تنپوش اشكانيان شلوار گشاد و پيراهن كمردار تا بالای زانو بوده است كه تحرک و سوار كاری و جست و خيز را برای آنان آسان كند. نقشهای نيمرخ دوره ی هخامنشی به تمام رخ تبديل شده و تمامی نقش سكهها و تنديسها از روبرو نشان داده شده است. به همين علت جزييات چهره و تزيينات لباس از بارزترين نشانه های هنر پارتی است.  سناتروك پادشاه الحضر (هترا) ـ شلوار و پيراهن بالای زانو ـ قرن اول تا دوم ميلادی ـ موزه ی بغداد هنر بافندگی در ميان زنان اشكانی رواج داشت و چون اشكانی ها از طريق جاده ی ابريشم با چين و شرق دور ارتباط داشتند از پارچه های ابريشمی نيز در تهيه ی جامههای خود سود می جستند. كشف يک تكه پارچه ی بی نظير از گورهای عهد اشكانی در ناحيه ی گِرمی مشكين شهر در آذربايجان شرقی تنها پارچه ی مكشوف از دوران اشكانی است. اين پارچه تكه ای از لباس درگذشته ای است كه حدود بيست سانتی متر است و در موزه ی تهران بين دو شيشه نگهداری می شود . اين تكه پارچه و فرش پازيريک هخامنشی كهن ترين و تنها يادگار منقوش و رنگين جهان است.  پارچه ی دوره ی اشكانی، يافت شده در گرمی آذربايجان، موزه ی ملی ايران لازم به ذكر است كه انواع پارچههای زربفت و ابريشمی در اواخر اشكانی و دوره ی ساسانيان بافته می شده كه نمونههایی از آنها در موزه های لنينگراد، برلين و آلبرت لندن موجود است. به گفته ی اكثر پژوهشگران ، هنر و صنايع ايران به ويژه نساجی و پارچه بافی در دوره ی ساسانی ترقی شايانی كرد . هيوئن تسيانک ، سياح معروف چينی و نيز پژوهشگر آلمانی، آرتور كريستين سن ، صنعت پارچهبافی ايران را در دوره ی ساسانی ستوده و از آن بسيار تمجيد كردهاند. قديمترين سند تنپوش ساسانيان نقش هایی است كه بر روی ديوارهای سنگی تختجمشيد كنده شده است كه لباس آنان پيراهن و شلواری مانند تنپوش مردان روستایی يكسد سال گذشته ی ايران است. اين كندهكاری نيای اردشير را نشان می دهد كه در اواخر دوره ی هخامنشی ساتراب (استاندار ) فارس بوده است .  شاپور با پيراهن و شلوار و كلاه نمدی ، تخت جمشيد  قديم ترين پوشاك ساسانيان، پاپك، تخت جمشيد از اين دوره تكه پارچههای زيادی به جای مانده است كه به وسيله ی بازرگانان و سپاهيان جنگهای صليبی در سراسر جهان آن روز پراكنده شده است. بيشتر پارچهها با طرح گل و مرغ و حيوانات افسانهای به عنوان لفاف و اشيای متبرک در كليساها تا امروز باقی مانده است. گستردگی و تنوع اين پارچهها به حدی بود كه تعداد قابل توجهی نام كارخانههای بافندگی از جمله طراز، شتا، ری، مرو و ... در حاشيه ی پارچهها ثبت شده و به جای مانده است. پارچهبافی ايرانيان در عهد ساسانی به حدی زيبا و نفيس بوده كه حتا پارچه ی پرچم امپراتوری رُم در كارگاه های ايران بافته می شده است و از طرفی پارچههای ابريشمی بسياری با طرحهای متنوع در چين به دست آمده است كه نشان می دهد طرح ها و نقش های ايرانی در طرح و نقش پارچههای ابريشمی چين بسيار تاثير داشته است. نقش سيمرغ در پارچه ی سده ی هفت ميلادی نقش برجسته های طاق بستان و طرح لباس مردان و زنان حاضر در صحنه و گل برجستههایی كه نقوش پارچهها را نمايان می كند، گونه گونی و پرباری نقش های پارچه ای آن عهد را نشان میدهد. همچنين نقش برجستههای بشقابها، تنديسها و سكههای به جا مانده از دوران ساسانی همگی گويای فرهنگی غنی و پويا با نوآوری های فراوان است . اين ميراث بعدها سراسر دنيای اسلامی و اروپای مسيحی را فرا گرفت و از مشرق تا چين و ژاپن گسترش يافت چندان كه نگارهها و نمادهايش تا پنج قرن پس از انقراض آن سلسله به دست اعراب برپا و پا برجای ماند.  ابريشم ساده بافت مركب ، متعلق به سالهای 1027 تا1210 هجوم عرب به ايران برای مدتی همه چيز را متوقف كرد. امّا پس از چندی دوباره صنعت پارچه بافی ايران توانست با طرح و نقشهای جديد و توليد پارچههای فاخر خود را به رخ جهانيان بكشد . خلفا و درباريان اموی و عباسی به پارچه های ايرانی علاقمند بودند و از آن به عنوان شاخص برتری و نماد اشرافيت بهره می گرفتند و بدان اعتبار می يافتند ؛ به قسمی كه بعضی از شهرها جزيه و ماليات خود را به صورت پارچههای قيمتی پرداخت می كردند. نويسندگان و مورّخان اوليه ی اسلامی چون ابنفقيه، استخری ، مسعودی، ابن حوقل و ياقوت حموی در نوشتههای خود از پارچه بافی ايران و شهرهایی كه صنعت نساجی آنجا پيشرفته بود به ويژه شوشتر، ری، نيشابور و مرو به گستردگی ياد كرده اند. هم اكنون نمونههایی در موزههای جهان به خصوص در موزه ی صنايع اسلامی قاهره نگهداری می شود و محل بافت در حاشيه ی آنها نمودار است. قطعه كتانی با تاريخ 266 هـ .ق در موزه ی متروپوليتن نيويورک نگهداری می شود كه اوج هنر نساجی و رنگرزی را در ايران نشان می دهد. شرح توليد و تجارت منسوجات ايران در قرون اوليه ی اسلامی با مدارک كافی در آثار اكثر نويسندگان عرب آمده است. نقاشی ديواری سغديان ، نقاشی های مانويان در حوالی تورفان و سمرقند بشقابهای فلزی يا پارچههایی كه بر آن ها تنپوش ايرانيان نقش شده ، غالباً از همان الگوی عهد ساسانی بهره گرفتهاند. دوران سامانی عصر نوزايی ايرانيان است . تمدن ايرانی در اين دوره گسترش يافت و بخارا كعبه ی دل ها و مجمع بزرگان عصر شد.  تورفان ، نقاشی نستورِی، سده ی سوم ه . ق، موزه ی ايالتی برلن خراج سالانه ی هر منطقه به فراوانی نعمت و وجود صنعتگران و هنرمندان و دوری و نزديكی آن به جاده ی اصلی و توليد ثروت آن ناحيه بسته بود و غالباً خراج سالانه و ماليات شهرهایی مثل شوشتر، فسا و ری ، پارچههای زيبا و زربفتی بود كه از نظر وزن سبک ولی از ديدگاه ارزش بسيار بالا بودند . همچنين اعراب تازه به دوران رسيدهای كه طعم شيرين قدرت را چشيده بودند و به دنيای تجملات وارد شده بودند، از خليفه گرفته تا وابستگان نياز به تنپوشهایی داشتند كه پيشتر استفاده نمی كردند. جز تنپوش خلفا و درباريان ، خيمهها، كفپوشها، پردهها و از اين دست نيز برای آنان كه از صحراگردی و پشمينهپوشی به كاخها و دربارهای با شكوه پلاس انداخته بودند حلاوت تازهای داشت . سعی می كردند با عمامهها، خيمهها و سراپردهها و تنپوشهای ابريشمی و گران قيمت از يكديگر پيشی بگيرند و فخر بفروشند ؛ چندان كه المستنصر عباسی مالک مقادير معتنابهی پارچه ی نفيس از جمله خيمههای بزرگ با نقش پرندگان، فيل، طاووس و مرغان افسانهای به اضافه ی بيست هزار طاقه ی ابريشمين خسروانی دست نخورده بود.  پارچه ی پشم وابريشم ، سده ی چهارم ه . ق نمونه پارچههایی با نقش شمسه و كتيبه با حاشيه نوشته ی "خليفه مروان" كه در كارگاه طراز نيشابور بافته شده در موزه ی واشنگتن دی سی نگهداری می شود. در مراكز تمدن و فرهنگ اسلامی حدود بيست نوع پارچه ی اشرافی بافته می شد كه در سراسر قلمرو امپراتوری از مصر گرفته تا عراق و تا دورترين صفحات فلات ايران خواهان داشت. از جمله پارچههایی با نقش طاووس و بوقلمون كه به دليل ظاهر خيرهكنندهاش دلخواه پادشاهان و بزرگان بود . ديبای خسروانی (ال ديباج) با طرح و نقش ساسانی و تار و پود ابريشم و بافتی متراكم توليد می شد . در طرح اين پارچه ها، شمسه و لوزی هايی وجود دارد كه درون آنها نقش غزال يا دو حيوان افسانهای مقابل هم ، يا درخت سروی به چشم می خورد .  ديوار نگارِی كاخ جوسق الخاقانی در سامره، رقصندگان با تونيك و دامن حرير، سده ی سوم ه. ق طی سال های متمادی در سراسر آسيا نقوش شمسه فراوان بر لباس های درباری و سلطنتی و اعيانی ديده شده كه نمونه ی برجسته اش را بر ديواره ی كاخ امويان در سامره می توان به چشم ديد . نمونه ی درخشان قبای ابريشمی بسيار زيبایی است كه در حفاری های قفقاز كشف شده در موزه ی ارميتاژ نگهداری می شود. قديمترين مصرف طاقه پارچههای كتيبهدار جهت روپوش خانه ی خدا (كسوت كعبه) بوده است كه برای بافنده و اهدا كننده افتخاری به شمار می رفته و اين هديه ی حاكم مسلمان برای پوشاندن خانه ی خدا بوده كه هر ساله با كجاوه و شتر و با تشريفاتی خاص به مكه برده می شده .  كجاوه ی شتر ـ قرن نوزدهم كه برای حمل كسوه استفاده می شد هديه دادن اين پارچهها كه به باور مردم دارای نيروی جادویی و آورنده ی بركت بود ، برای بافندگان ، هديهكنندگان يا هر كسی كه به شكلی در تهيه ی آن دخالت می كرد حالت تبرک داشت. جدا از اين نوع پارچههای متبرک كه نشانه ی اقتدار و رفاه بود پارچههای تزيينی و نفيس ابريشمی و ايكات سند اعتبار و شكوه و ثروت به شمار می رفت . پارهای از آنها در فهرست جهيزيه و وصيتنامه قرار می گرفت و برخی نيز همچون مدال و نشان جهت ارزش نهادن به شأن و مقام شخصيت ها هديه داده می شد . برای نمونه بزرگان طاقهای شال يا پارچهای نفيس را به عنوان خلعت هديه می دادند. در سال 1340 شمسی حدود 20 قطعه پارچه ی ابريشمی نفيس از گورستانی نزديک تهران وارد بازار شد كه كارشناسان پس از آزمايش، شماری از آنها را به سال 320 هجری قمری نسبت دادند . آن زمان خلافت عباسی به دست آلبويه خاندان شيعی ايرانی اداره می شد. برخی از اين پارچه ها با طرحهای بسيار ظريف در يک اسليمی خوشنقش قرار گرفته و برخی ديگر به همراه لباسها منديلی بود . در اين ميان دستمالی نيز پيدا شد . دستمالی به لطافت خيال به ظرافت غشاء داخلی تخممرغ و پردههای لابه لای پياز . ارزش آن دستمال با قيمت يک دست لباس كامل برابری میكرد . بر اين دستمال سفيد كه با نخ طلا سوزن دوز شده نوشته است «من دستمال عاشقی بی قرار بودم كه اشک چشمانش را با من خشک می كرد بعد مرا به عنوان هديه به معشوق خود بخشيد تا از لبانش شراب را پاک كند». حمل و نقل در جادههای خاورميانه تصويری از كاروانهای شتر را به ياد می آورد كه در جاده ی ابريشم حركت می كنند و از اين سوی جهان كالا های خود را به اروپا می برند. اين كالاها شامل پارچههای گرانقيمت ابريشمی و ادويه و سنگهای قيمتی بود . تصاوير به جای مانده از كتاب های مصور آن عهد مثل جامع التواريخ ، مقامات حريری ،شاهنامه ی فردوسی و مينياتورهای به جای مانده از قرن های هفتم و هشتم سليقه ی والا و طراحی و هنر و اعتبار بافندگی ايرانيان را پديدار می كند . مينياتور روی ابريشم ، سده ی هشتم و نهم ه. ق ... دنباله دارد پانويس : يكم : شاهنامه ی فردوسی ( بر اساس نسخه ی ژول مول ) ـ به كوشش پرويز اتابكی ـ شركت انتشارات علمی و فرهنگی ـ چاپ دوم 1378 ـ ص 25
|