بازديد کنندگان کنوني

بازديد کنندگان کنوني : 1 نفر مهمان

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
هموندي (عضويت)

لینک Rss مطالب

ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS
 
جنبش بابک خرم دين به روايت دكتر پرويز ورجاوند نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Irandidar   
15 آذر 1388 ساعت 15:35

جنبش بابک خرم دين به روايت دكتر پرويز ورجاوند

گفت و گو : ميثم نظمی

 

... درخشان‌ترين قهرمان تاريخ ما در سده‌های نخستين بعد از اسلام از خطه ی آذربايگان به پاخاست و نزديک به ربع قرن دستگاه پر جبروت و سلطه‌گر خلافت را دچار وحشت ساخت ؛ او بابک خرم دين بود كه دو خليفه ی زورمند عباسی يعنی مامون و معتصم را با سختی های بسيار مواجه كرد ...

 

 

 

جنبش بابک خرم دين به روايت دكتر پرويز ورجاوند

گفت و گو : ميثم نظمی

 

پيش درآمد : اين گفت و گو را آقای ميثم نظمی چهار سال قبل با شادروان پرويز ورجاوند انجام داده است .

 

 Image

 

بابک خرم دين در تاريخ ايران به نظر جنابعالی چه جايگاه و اهميتی دارد؟ چه توصيفی از او و قيامش به دست می ‌دهيد؟

 

سخن گفتن درباره ی قهرمانان بزرگی چون بابک، مازيار، يعقوب ليث و گروهی ديگر از آزاد مردان ايران در يک گفت و گوی فشرده كاری است مشكل ؛ زيرا شكوه نقش‌آفرينی ‌های اين قهرمانان را نمی ‌توان چنان كه بوده به تصوير كشيد. به باور من بابک خرم دين ، دلاور حماسه‌آفرينی است كه هنوز عظمت جنبش رهايی بخشی كه به رهبری او شكل گرفت و به اعتباری كمر خلافت عباسی را شكست چنان كه بايد شناخته نشده است. يكی از دلايل اين امر موضع‌گيری ‌های برخی نويسندگان قرن سوم و چهارم و پنجم است كه با تعصب شديد مذهبی از يک سو و برای جلب نظر دستگاه خلافت عباسی می كوشيدند و از سوی ديگر با دادن نسبت‌هايی چون زنديق، كافر، اشتراكی قايل به اباحه ی اموال و انفس و ... از نظر مذهبی چهره‌ای منفی از خرم دينان در جامعه به وجود می آوردند. خرم دينان يا خرميه عنوان جريانی است كه در برابر قدرت خلافت عباسيان و برای پايان بخشيدن به سلطه ی عرب‌ها بر ايران در جای جای كشور ، چون گرگان، ديلمان، خراسان ، آذربايجان، ارمنستان، اسفهان، ری و همدان شكل‌گرفت و گاه به شورش‌هايی انجاميد كه از آن جمله می توان به خيزش سرخ علمان در زمان خليفه مهدی و سپس در زمان هارون در اسفهان اشاره كرد . بنيانگذاری خرم دينان در برخی منابع به شروين پسر سرخاب از شاهزادگان شاخه ی  كيوسيه از باونديان نسبت داده شده است. گفته شده كه ياران ابومسلم نيز به اين جريان ‌پيوسته اند . برخی از نويسندگان متعصب قرن ‌های نخستين اسلامی در مقابله با اين جريان ملی ضد سلطه ی عرب، از آنها به عنوان مجوس (زرتشتی) و پيروان مزدک ياد كرده‌اند. گفته شده كه آنان به تناسخ اعتقاد داشته و ازاين رو آنها را نامسلمان معرفی كرده‌اند. در حالی كه به نظر می رسد طرح مساله ی تناسخ از سوی خرم دينان بر اين اساس بوده كه بعد از كشته شدن مبارز درخشانی چون ابومسلم خراسانی، پيروان او را به سوی خود مايل سازند.

مذهب اباحه و سيرت لذت كه به آنها منسوب شده است ظاهراً از اسمشان گرفته شده ؛ در صورتی كه به احتمال قوی اسم آنها با معنی و مفهوم لذت و لذت‌پرستی كه لازمه ی لفظ خرم و خرمی است، ارتباط ندارد و گويا سبب اصلی نامگذاری ايشان، قريه‌ای به نام خرم در ناحيه ی اردبيل بوده است كه خاستگاه شماری از خرميان به شمار می رود . در كنار ديدگاه پژوهشگرانی كه جهان بينی خرم دينان را گونه ای از آيين مزدک معرفی كرده اند ، نويسنده ای هم مانند استخری به روشنی اشاره كرده كه در مساجد خرم دينان قرآن خوانده می ‌شده است.

همچنين ابن حوقل يادآور می ‌شود: خرميان در كوهستان ها و روستاهای خود مساجد احداث كرده‌اند و در آن مساجد اذان گفته می ‌شود و آموزش قرآن داير است.

Image 

بنا بر آنچه گفته شد، يک نكته مسلم است كه آيين خرم دينان بر مقابله با سلطه ی جبارانه ی خلافت عباسی تاكيد می كرده و به همين دليل طرفداران خلافت برای كوبيدن آنها از زدن هيچ انگی ابا نمی داشته‌اند. دكتر زرين كوب معتقد است جنبش بابک جنبه ی ضد فئودالی هم داشته . او می نويسد : " اختلاف در باب نام و نسب بابک كه در روايات همه جا آشكار است ناشی از تعصب يا التزام بعضی راويان اخبار بود كه اصرار داشتند وی را به طبقات پست جامعه منسوب كنند يا فاقد نام و نسب مشروع و مقبول نشان دهند تا نهضت وی و يارانش ، فتنه ی مشتی مردم فرومايه و عاری از شفقت انسانی به نظر آيد . در واقع نهضت ايشان تا حدی جنبشی ضد فئودال ـ و در حقيقت نهضتی بر ضد اعراب صاحب زمين ـ بود . كه از مدت ها پيش اكثر زمين های نواحی آذربايجان و جبال به صورت " اقطاع " ( زمين هایی كه به كسی بخشيده می شود تا از آن كسب معاش كند ) به آنها واگذار شده بود و لاجرم منافع و حيات آنها را به خطر می انداخت و آنها هم دوست داشتند با اعلام اين نكته كه شورشگران عده ای از مردم سفله و طبقات پست هستند و با غلبه ی آن ها مالكيت و حقوق و مبادی دين به خطر می افتد ، خليفه را در دست زدن به اقدامی فوری در دفع شورش آنها قاطع تر و مصمم تر كنند . " (1)

به اعتبار منابع تاريخی مردم سلحشور آذربايجان چون بخش‌های ديگر ايران هيچ گاه در برابر عرب ‌ها و دستگاه جور و ظلم خلافت دست از مقاومت و نبرد نكشيدند . درخشان‌ترين قهرمان تاريخ ما در سده‌های نخستين بعد از اسلام از خطه ی آذربايگان به پاخاست و نزديک به ربع قرن دستگاه پر جبروت و سلطه‌گر خلافت را دچار وحشت ساخت ؛ او بابک خرم دين بود كه دو خليفه ی زورمند عباسی يعنی مامون و معتصم را با سختی های بسيار مواجه كرد . زمان تولد اين قهرمان بزرگ ايرانی ، نه روز و نه ماه و نه سالش روشن نيست. در حالی كه روز به شهادت رسيدن و پيوستنش به استوره‌های جاويدان ايران زمين به روشنی به ثبت تاريخ رسيده است. نام پدرش مرداس و از مردم مداين بود . گفته شده كه مادرش بانويی از مردم سراب بوده است. بابک از نوجوانی به سلک خرم دينان آذربايجان درآمد كه رهبری آنها بر دوش جاويدان پسر شهرک بود . جاويدان برخلاف ديگر خرم دينان بر آن شد تا برای رو در رويی با قدرت خلافت عباسی و رهايی ايران سپاهی گرد آورد و چنين كرد. بابک نوجوان نوخاسته، يكی از جنگاوران سپاه جاويدان به شمار می رفت. جاويدان با نيروهای متجاوز خليفه درگير و در نبردی زخمی شد و سرانجام جان به جان آفرين تسليم كرد. به گفته‌ای با توجه به دلاوری ‌های بابک وصيت كرد تا بابک را به جانشينی اش برگزينند. در منابع آمده است كه همسر جاويدان نيز از بابک پشتيبانی ‌كرد و حتا به همسری او در‌آمد. بابک ، راه جاويدان را در مبارزه ی نظامی با دستگاه خلافت ادامه داد . در تقويت نيروهايش ‌كوشيد . بر شماری از قلعه‌های دوران ساسانی دست يافت و به استحكام جنبه ‌های دفاعی آنها ‌پرداخت و منطقه را به صورت دژی تسخيرناپذير در‌آورد. بابک با بهره جستن از قدرت رهبری و برخورداری از روحيه ی جوانمردی ، روز به روز بيشتر در بخش وسيعی از آذربايجان پيروانی را با خود همراه كرد و با تازش ‌های پی در پی نيروهای دستگاه خلافت را به وحشت انداخت . وی با اين پيروزی ‌ها شهرتی روز افزون پيدا ‌كرد تا جايی كه خرم دينان جاهای ديگر به ويژه خراسان و مبارزان راه نجات ايران از زير سلطه ی عرب از دور و نزديک به او پيوستند . چنان كه نيروی چشمگيری از همدان و گروه پرشماری از سلحشوران ديلم با او همداستان ‌شدند و نيروهای نظامی بابک از شكل پارتيزانی به صورت نيروهای گسترده ی منظم سازماندهی ‌شدند و در نتيجه خليفه ناگزير شد تا سپاهيان پرشماری را با جنگ افرار و صرف هزينه ی بسيار برای رويارويی با بابک روانه كند. نيروهای نظامی خليفه را بيشتر سربازان ترک مزدور تشكيل می ‌دادند . البته منظور من از " ترک " ، زردپوستان آسيای ميانه هستند . آنها برای سركوب مردم در جريان نبردها حتا از تجاوز به روستاييان ابا نداشتند و گاه و بيگاه، گروه‌های پرشماری از زنان و افراد غيرمسلح را قتل عام می ‌كردند. در اين باره خواجه نظام الملک با اينكه هيچ ارادتی به خرم دينان نداشته در سياست‌نامه به خشونت سپاهيان دستگاه خلافت نسبت به خرمدينان پيش از ظهور بابک اشاره می كند و می ‌نويسد، در زمان هارون ، خرم دينان خروج كردند. سرداران خليفه به ناگاه بر ايشان تاختند و خلقی بی حد و بی ‌عدد از ايشان كشتند و فرزندانشان را به بغداد بردند و فروختند.

 Image

 

 برخوردهای وحشيانه ی سپاهيان خليفه با ايرانيان و كشتارهای بی ‌حساب سرداران و حكمرانان جباری چون حجاج‌ ابن ‌يوسف كه فقط در دوران حكومت بيست ساله ی خود حدود يكسد و بيست هزار نفر از ايرانيان را به جلاد سپرد ، زمينه‌ ساز واكنش های گسترده‌ای شد . دلاورانی به صحنه آمدند كه اوج آن را بايد در جنبش گسترده و توانمند بابک ديد. بابک در نبردهای گوناگون به دليل بهره‌مند بودن از حمايت همه ی مردم و در اختيار داشتن دژهای استواری چون قلعه ی بَذ در كليبر كه امروز به عنوان قلعه ی بابک نامبردار شده و بالاخره به دليل نبوغ نظامی و شجاعت و محبوبيت كم‌نظيرش توانست ضربه‌هايی سهمگين بر لشگريان مجهز خليفه وارد سازد تا جايی كه در نوشته‌ ها شمار كشتگان را پانصد هزار تا يک ميليون ياد كرده‌اند كه به نظر اغراق‌آميز می آيد . مخالفان بابک كوشيده‌اند تا با عنوان اين كه بابک گروه پرشماری از مسلمانان را كشته است، مبارزه ی ضد سلطه ی او و مردم ايران را در برابر تجاوزگری ‌های وحشيانه ی سپاهيان مزدور دستگاه خلافت كمرنگ كنند . زمانی كه بابک در اوج موفقيت‌هايش لرزه بر پيكر خلافت عباسيان افكنده بود، معتصم ، بزرگترين لشكر ممكن را به سرداری يكی از تركان به نام نجا روانه ی نبرد با بابک كرد . اين لشكر عظيم ضربه‌های سختی بر نيروهای بابک وارد ساخت . با اين حال بابک با برخورداری از پايگاه‌های كوهستانی و در اختيار داشتن قلعه‌های استوار به پايداری ادامه داد و نجا ناگزير به بازگشت ‌شد. سرانجام خليفه دست به قماری بزرگ ‌زد و تصميم ‌گرفت از متحد بابک ، خيذر پسر كاووس كه در تاريخ به نام افشين از او ياد می شود، ياری بخواهد . خليفه می ‌خواست حتی المقدور بابک را به دست سرداران خود شكست دهد تا افشين قدرت نگيرد اما هر چه كرد حتا به گفته ی بابک با فرستادن خياط و آشپز خود اين كار سر نگرفت . ناچار خليفه دست به دامان افشين، دشمن خود شد . به گفته ی تبری چون معتصم در كار بابک بيچاره شد اختيار بر افشين افتاد. اما از طرفی اين كار برای خليفه پيروزی هم بود، زيرا پيمان سه سردار بزرگ ايرانی يعنی بابک، افشين و مازيار را نقش بر آب كرد . مازيار بعد از بابک، هنگامی كه راه او را در نبرد با خلافت ، توانمندانه پی گرفت و به سرانجام بابک دچار آمد و به بند كشيده ‌شد، گفت : من و افشين و بابک هر سه از ديرباز عهد كرديم كه دولت از عرب بازستانيم و ملک و جهانداری به خاندان كسرويان نقل كنيم.

 دريغ و درد كه خودخواهی و جاه‌طلبی افشين، او را به راهی كشانيد كه سرانجام دردناكی برايش رقم زد و خاطره ی حقيری از وی به جای گذارد.

 افشين با نيرویی از مزدوران ترک و عرب خليفه روانه ی نبرد با بابک می ‌شود و قلعه ی او را محاصره می ‌كند. افشين می كوشد تا با تكيه بر پيشينه ی دوستی با بابک بدون رو در رويی او را وادار به تسليم سازد. از اين رو به حيله ، جاسوسی و تفرقه افكنی متوسل می ‌شود تا بر اساس زنهارنامه ی خليفه او را بفريبد. ولی بابک پاسخی دندان‌شكن برايش می ‌فرستد و ننگ تسليم به خليفه را نمی پذيرد . از آنجا كه نبرد پيشين بابک با نجا لطمه ی سنگينی بر نيروهای او وارد ساخته بود، او در خود توان رو يارویی با افشين را نمی بيند و شجاعانه با شماری كم از لشكريانش حلقه ی محاصره را می ‌شكافد و راه ارمنستان پيش می ‌گيرد تا از آنجا به روم شرقی برود و با ياری امپراتور به مبارزه ی خويش ادامه دهد. افشين قلعه را تصرف می كند . شوربختانه بابک در ارمنستان با نيرنگ سهل ابن سنباط  (شاهزاده ی ارمن ) مواجه می ‌شود و در حالی كه با استقبال گرم او روبرو گشته بود و بر خوانش نشسته بود، بر اساس همدستی افشين با سهل او را در بند می ‌كنند و به افشين تحويل می دهند. سرانجام پس از 22 سال تلاش و كوشش و نبردهای پی در پی اين شيرمرد تاريخ ايران زمين نه در صحنه ی نبرد كه با نيرنگ از ادامه ی راهی كه داشت يكی از بزرگترين قدرت‌های شناخته شده ی جهان را از پای در آورد، باز ‌ماند.

Image 

خبر دستگيری بابک كه سال های دراز خواب خوش را از مامون و معتصم باز ستانده بود، وِلوله‌ای ايجاد می كند. مراسم استقبال از افشين و شير به بند كشيده ی او ، بابک ، رويداد كم نظيری در تاريخ به شمار می ‌رود كه نمی توان آن را به پای پيروزی افشين گذارد بلكه بايد آن را به عنوان پايان يافتن دوران كابوس دستگاه خلافت به شمار آورد. به اعتباری می ‌توان گفت كه آن تشريفات بی ‌سابقه همه به خاطر ديدار ابرمردی بود كه حتا در بند و گرفتار می ‌توانست پشت دشمنانش را بلرزاند. تشريفاتی كه خليفه برای ورود بابک ترتيب می ‌دهد، شنيدنی است. دو صف پنج فرسنگی از مردم در دو سوی راه می ايستند‌ و بابک را بر فيل و برادرش را بر شتر می ‌نشانند و آنان را بدين گونه از ميان دو صف عبور می ‌دهند . چنين نمايشی برای سرداری شكست خورده در تاريخ بی ‌سابقه است. شاعری وابسته به درگاه خليفه در عظمت اين صحنه می ‌سرايد: پيروزی يعنی اين ! اين فتحی است كه كسی مانند آن را نديده است.

رويداد به شهادت رسانيدن بابک به فرمان خليفه در عين تلخ بودن يكی از شكوهمندترين حماسه‌های تاريخ ايران و جهان به شمار می ‌رود. چگونگی رو در رويی شجاعانه ی بابک با مرگ و رفتار بی ‌سابقه ی او پديده‌ای است كه به حق از آن بزرگمرد  شكوهمند تاريخ ايران زمين ساخته است. در بيان چگونگی برخورد دليرانه ی بابک با مرگ و پيامی كه برای هميشه ی تاريخ از خود برای نسل‌های آينده ی سرزمين آزاده‌پرور ايران به جای گذاشت ، بهتر است تا به نوشته ی يكی از مخالفان بابک و خرم دينان اشاره كنيم . خواجه نظام الملک درباره ی رويداد مذكور چنين می ‌‌‌نويسد: چون يک دستش ببريدند دست ديگر در خون زد و در روی ماليد و همه روی خود را از خون سرخ كرد. معتصم گفت: ای سگ ! اين چه عملی است؟! گفت: در اين حكمتی است . شما هر دو دست و پای من بخواهيد بريد و گونه ی روی مردم از خون سرخ باشد ؛ خون از روی برود زرد باشد. من روی خويش از خون سرخ كرده‌ام تا چون خون از تنم بيرون شود نگوييد كه رويم از بيم زرد شد. در مرگ نيز مردی بايد.

پس از به شهادت رسانيدن بابک، خرمدينان از پای ننشستند و رهبری آنها بر عهده ی يار ديرينش مازيار، پسر قارن، شاهزاده ی تبرستان افتاد و با نام سرخ علمان خيزش بابک را پی گرفت و بخش‌های پهناوری از ايران را از زير يوغ دستگاه خلافت و سپاهيان خونخوار خليفه بيرون آورد و به بخش فراوانی از آرزوهای بابک قهرمان جامه ی عمل پوشانيد. شگفت آن كه سرانجام مازيار نيز به نيرنگ از پای درآمد و پيكر پاكش را پس از شهادت در كنار بازمانده ی جسد بابک بر دار كردند.

 

چه سوء استفاده‌هايی از بابک و قيام او صورت گرفته است؟

 

 كشوری چون ايران با چنين پيشينه ی تاريخی و آن چهره‌های ماندگار با شناساندن قهرمانان ملی و فرهنگ ‌آفرينان بزرگ خويش به نسل جوان و برپايی مراسم بزرگداشت برای آنها می ‌تواند جامعه را به خودباوری لازم برساند و آمادگی هميشگی را برای پاسداری از استقلال و يكپارچگی وطن در نسل جوان زنده نگه دارد. در اصل برپايی بزرگداشت برای بابک كاری است بايسته كه بر عهده ی  دستگاه‌های فرهنگی دولت چون وزارت فرهنگ و ارشاد، سازمان ميراث فرهنگی، بنياد ايران ‌شناسی، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و ... است و به اعتباری موظف به انجام آن هستند. اين كه شماری از هموطنان عزيز آذربايجانی از حدود قرن يازدهم هجری به تدريج به جای زبان آذری (فارسی ميانه يا پهلوی) به تركی آذربايجانی سخن می ‌گويند نمی‌‌تواند دستاويز شود تا كسانی اين ايرانيان شرافتمند را گستاخانه متصف به ريشه ی‌ غير ايرانی بگردانند و زمينه ‌ساز گسترش جريان بيگانه ساخته ی پان ‌تركيسم برای لطمه زدن بر وحدت ملی ايرانيان شوند. برای نشان دادن اين كه تركی آذربايجانی چگونه از نيمه ی دوران صفوی به تدريج در بخش‌هایی از ايران متداول می ‌شود بی ‌مناسبت نمی ‌دانم به دو سند تاريخی اشاره كنم: پيترو دلاواله جهانگرد معروفی كه در دوران شاه‌عباس به ايران سفر كرده است در مورد ملاقات خود با شاه عباس در قزوين در حضور درباريان چنين می ‌نويسد: همين كه كنار شاه قرار گرفتم به زبان تركی از من علت آمدنم را به اين كشور سوال كرد... همين كه جواب‌های من تمام شد، شاه چنان كه عادت اوست گفته‌های مرا به زبان فارسی برای اطرافيان نقل كرد... در حقيقت شاه ميان من و ديگران كار مترجمی را بر عهده گرفته بود. يک بار كه به توضيح مطلبی مشغول بودم چون به زبان تركی قسطنطنيه كه ايرانيان ، عثمانی می گويند سخن می ‌گفتم و اين زبان با تركی ايرانيان كاملاً متفاوت است شاه كه سخن مرا نفهميده بود سوال كرد آيا مترجمی همراه خود آورده‌ام يا خير .

 

اولئاريوس جهانگرد معروف ديگر كه در سال 1637 ميلادی برابر 1047 هـ . ق به ايران سفر كرده است. در بحث مربوط به جنبه‌های فرهنگی و آموزشی در ايران به نكته‌ای اشاره دارد كه به روشنی حكايت از آن می ‌كند كه زبان اصلی مردم بخش‌هايی كه در آنجا به تركی صحبت می ‌كرده‌اند فارسی بوده و آن مردم به دليل شرايط حاكم بر منطقه و تجاوزگری ‌های پی در پی تركان عثمانی خود را ناگزير ديده بودند تا تركی رايج در ميان قزلباشان را نيز بياموزند.

اولئاريوس چنين می ‌نويسد:

خيلی از ايرانيان در ضمن زبان اصلی خودشان تركی هم ياد می ‌گيرند مخصوصاً در ايالتی كه مدت‌های مديد در اختيار قانونی و تحت حكومت (يعنی سلطه) امپراتوری عثمانی بوده است. مانند شروان، آذربايجان، عراق، بغداد و ايروان.)

Image 

در اينجا بايد به چند نكته اشاره داشته باشيم: نخست آن كه در هيچ منبع معتبر تاريخی اشاره‌ای در مورد تاريخ زادروز بابک يا آغاز خيزش و رهبری او در دست نيست. تنها تاريخ دقيق مربوط است به روزی كه اين چهره ی تابناک را به فرمان رذيلانه ی خليفه، وحشيانه به شهادت می ‌رسانند .

و در پايان به باور من بايد مجسمه‌ ای با عظمت از سنگ خارا در شان بابک ساخت و در برابر راه ورودی دژ برپا داشت و اجازه نداد تا تصويری نامناسب و حقير با نوشته‌ای به خط و زبان تركی استانبولی به نشانه ی بابک نصب كنند. كار مرمت قلعه ی بابک همراه با كاوش‌های لازم بايد در اولويت قرار گيرد و ترتيبی داده شود تا به ياری نور و آوا هر سال به مدت يک يا دو ماه برنامه‌ای چشمگير در آنجا به اجرا درآيد. باشد كه شماری انبوه از مردم ايران به سوی كليبر و قلعه بذ روانه شوند و از جايگاه فرماندهی آن سردار بزرگ ايران زمين بازديد كنند و ياد و نامش را گرامی بدارند.

 

پانوشت :

1 ـ روزگاران ـ عبدالحسين زرين كوب ـ انتشارات سخن ـ ص 342

 

 

نظر ها
افزودن جدید
ناشناس   |77.237.74.xxx |2010-01-04 04:12:12
salam.va ba tashakore az shoma az mosahebe zende yade dr parvize varjavand.dr
radaz english.
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 16 آذر 1388 ساعت 21:23 )
 
< بعد   قبل >
 
ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS