بازديد کنندگان کنوني

بازديد کنندگان کنوني : 3 نفر مهمان

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
هموندي (عضويت)

لینک Rss مطالب

ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS
 
آن ناشناس ناب ( سه غزل) نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Irandidar   
17 بهمن 1388 ساعت 09:56

آن ناشناس ناب  ( سه غزل )

 

سراينده : مهرداد شمشيربندی

 

... از دست رفته بود و دل من در اين خيال

تا از کجای کوچه ی بن بست رفته بود ...

 

 

 

 

 

مهرداد شمشیربندی در سال 1355 در اراک زاده شد . از کودکی همراه با خانواده به تهران آمد . در سال 1377 یک دوره روزنامه نگاری گذراند و مدتی با مطبوعات همکاری کرد . در رشته ی فلسفه لیسانس گرفت و اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه در دانشگاه آزاد است . او سردبیری ماهنامه ی ایران دیدار را بر عهده دارد .

 

 

 Image

 

 

آن ناشناس ناب  ( سه غزل )

 

سراينده : مهرداد شمشيربندی

 

 Image

 

شعر مجسم

 

واژه واژه چيدمت از باغ شعر

آمدی يکباره از آفـاق شعر

 

آنچنان پروانه پوشم ساختی

کاينچنين گل می دهد اوراق شعر

 

خامـُش و پر خاطره در پيچ و تاب

همچو رقص واژه در اعماق شعر

 

دست از اين ديوان و دفتر شسته ام

تا تويی در جان من مصداق شعر

 

هـر نفس پابســته ی نـام تو ام

مثل نبض شاعر و ميثاق شعـر

 

داغ يار است اين که بر جان خورده است

يا کـه داغ لالـه ها يـا داغ شعر ؟

 

 

تنبور تب

 

دل باختن ، دل باختن ، تيغ هلاکت آختن

تنبور تب بنواختن ، دل باختن ، دل باختن

 

تنها شدن ، تنها شدن ، نزد همه رسوا شدن

در خويشتن پيدا شدن ، با اوج خود پرداختن

 

هم شهد بويابوی تو ، هم ابر موياموی تو

هم عشق روياروی تو ، در کار آتش ساختن

 

هم شانه و هم آينه ، هم سايه و هم روزنه

چون پنبه و آتش زنه ، در گير و دار تافتن

 

آغوش جان اندازه کن ، تکفير هر آوازه کن

برگ و نوايی تازه کن ، خيز و بياور تاختن

 

فارغ ز نقش بافه ها ، بی اعتنا بر يافه ها

سرمست بوی نافه ها ، طرح نوی انداختن

 

تقدير حيران از تو شد ، ترديد پنهان از تو شد

خورشيد خندان از تو شد ، در کهکشان يافتن

 

 

آن ناشناس ناب

 

يک دم ز خود رميدم و سرمست رفته بود

آری بهانه ی غزل از دست رفته بود

 

از دست رفته بود و دل من در اين خيال

تا از کجای کوچه ی بن بست رفته بود

 

بيگانه با ستاره و پنهان از آفتاب

چندان که باد قافله می بست رفته بود

 

از معبری غريب به دنبال آرزو

با يار غمگسار چو پيوست ، رفته بود

 

گلرنگ اضطراب به گـَردَش نمی رسيد

بر هر کرانه سار  همی جست ، رفته بود

 

در لحظه ای شگفت به سويم کمانه کرد

پيش از شکست آينه از شست رفته بود

 

آن ناشناس ناب که شمع و پياله بود

تا چشم من ز نشئه نـَمی  بست ، رفته بود !

 

 

نظر ها
افزودن جدید
ehsan   |194.225.235.xxx |2010-02-07 02:08:52
salam.
benazam be in pesar amooye honar mande khodam.
kheili eradat daram.
غلامحسين هدايتی  - قدردانی   |94.182.66.xxx |2010-02-07 23:54:30
با درود و آرزوي بهروزي
جناب آقاي
مهرداد
شمشيربندي
از صميم قلب به خاطر تلاشي
كه در
جهت اعتلاي فرهنگي ميهن عزيزمان ايران
انجام
مي‌دهيد به سهم خودم، تشكر و قدرداني
مي‌كنم
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 21 بهمن 1388 ساعت 00:24 )
 
< بعد
 
ADP Global CMS ADP Global CMS ADP Global CMS